جمعه ٠٦ مرداد ١٣٩٦

مقالات

مرکز پژوهشی مجتمع آموزش عالی مشهد مقدس
حسب دستور ریاست محترم جامعه المصطفی العالمیه حضرت آیت‌الله اعرافی مبنی بر واگذاری بخشی از تدوین و بازنگری متون درسی به مجتمع آموزش عالی مشهد مقدس و ضرورت آشنایی اساتید محترم با اصول و استانداردهای تدوین متن، کارگاه سه‌روزه از 26 الی 28 تیرماه با عنوان «آشنایی با اصول و مبانی تدوین متون درسی» در ساختمان ستاد مجتمع آموزش عالی مشهد مقدس از سوی مرکز پژوهشی برگزار شد. حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر حسن رضایی مدیرکل دفتر تدوین متون درسی پژوهشگاه بین‌المللی المصطفی و جناب آقای دکتر سید امیر هاشمی کارشناس مسئول این اداره، تدریس در این کارگاه را به عهده داشتند. افتتاحیه این کارگاه با حضور ارزشمند حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر عباسی معاون محترم آموزش جامعه المصطفی و حجت‌الاسلام‌والمسلمین مهدوی‌مهر رئیس مجتمع آموزش عالی مشهد مقدس برگزار گردید.

سید حسین همایون مصباح - مطالعات اسلامی و آینده پژوهی
در دو یادداشت قبلی بیان شد که جامعه دینی جامعه‌ای است که بینش، اندیشه و انگیزه الهی نقش تعین کننده در اعمال، افکار، رفتار و مناسبات و تعاملات فردی و اجتماعی انسان‌ها داشته و به‌تبع آن در ساختارها، نهادها و کارکردهای آن‌ها می‌تواند داشته باشد. و اصل و قاعده در جامعه دینی انتخاب است و یک دلیل برای آن آورده شد. در این یادداشت به دلیل دوم اشاره می شود.

حسن توسلی - گفت و گوی ادیان
یکی از مهم‌ترین منابع جهت فهم معارف دینی و چارچوب‌های نظری دین اسلام بر اساس مکتب اهل‌البیت علیهم السلام و وبه ویژه امام علی علیه السلام، فهم و استنباط یکی از استوانه‌های حکمت اسلامی معاصر، مرحوم علامه محمدتقی جعفری است. نویسنده در این یادداشت می کوشد تا مبانی انسان شناسی نهج البلاغه را را از طریق شرح نهج البلاغه علامه جعفری بنمایاند.

روح الله موحدی - گفت و گوی ادیان
ویژگی شاخص عرصه تحقیقات دینی، وجود اختلاف‌نظر فراگیر و ظاهراً دیر درمان در آن است. با اتخاذ هر موضعی در قبال پرسش‌های اساسی دینی، با گروه عظیمی از افراد بسیار آگاه و هوشمند، مخالفت می‌کنیم. وجود پدیده شایع اختلاف‌نظر دینی موجب طرح پرسش‌های فلسفی مختلفی می‌شود. یکی از آن‌ها پرسشی است که در عرصه فلسفه سیاسی مطرح می‌شود: آیا در جامعه‌ای کثرت‌گرا که مشخصه آن وجود تنوع و اغلب تعارض در بین اعتقادات دینی است، ممکن است برداشت‌های دینی از خوبی و درستی، مبنای مشروعی برای عقاید سیاسی باشد؟ آيا اختلاف‌نظر دینی پایدار با این اعتقاد مسیحیان و بسیاری از دیگر خداباوران سازگار است؟ تمرکز این نوشتار بر چالش معرفت‌شناختی‌ای است که اختلاف‌نظر دینی به وجود می‌آورد.

رضا اکبری - مطالعات اسلامی و آینده پژوهی
از زمانی که علوم مدرن پا به عرصه هستی در جهان معرفت نهاد؛ یکی از شعارها و بلکه کانون اصلی آن؛ عینیت و ممانعت از ورود ارزش­‌های اخلاقی، سیاسی پژوهشگر در موضوع مطالعه پذیرفته شد. عینیت‌گرایی علم به‌عنوان یکی از ویژگی­‌های متمایزکننده علم از شبه‌علم و معرفت­های کاذب تا نیمه‌­های قرن بیستم دوام آورد؛ ولی با چرخش­‌های پارادایمی نیمه دوم قرن؛ در فلسفه علم و نیز حضور قدرتمند جامعه­‌شناسیِ معرفت؛ با چالش مواجه گردید.



  چاپ        ارسال به دوست

ترابشریت ـ دین نهایی؟

ترابشریت ـ دین نهایی؟

 

بعد از چندین دهه گمنامی و تیرگی نسبی، ترابشریت (Transhumanism) بعنوان یک نهضت فلسفی و تکنولوژیک شروع به خروج از اقلیت بودن فکری خود کرده و توسعه‌ای هم در سطح حوزه‌ی آگاهی عمومی پیدا کرده است. تا حدودی، دلیل این مساله این است که برخی از افراد مهم، یا این ایدئولوژی را بعنوان جهان‌بینی‌شان اتخاذ کرده یا اینکه علیه خطرات بالقوه‌اش هشدار داده‌اند.

اندیشمند علوم سیاسی فرانسیس فوکویاما در مقاله ای که در سال 2004 در مجله‌ی سیاست خارجی آمریکا چاپ شد، آن را " خطرناکترین ایده‌ی جهان" نامیده است. حامی صریح و بدون تعارف ترابشری ها (Transhumanists) ری کورزویل، اخیرا مدیر مهندسی گوگل شده است، احتمالا به این خاطر که اهداف ترابشریتی را سرعت ببخشد.

این اهداف چه هستند و ترابشریت چگونه خود را معرفی می‌کند؟ از آنجایی که این ایده یک نهاد یکپارچه نیست، تعاریف و اظهارات متفاوتی وجود دارند اما یکی از قدیمی‌ترین آنها از انجمن جهانی ترابشریت‌ها آمده است.

ماکس مور سال 1990: "ترابشریت دسته‌ای از فلسفه‌های زندگی است که به دنبال استمرار و سرعت بخشیدن به تکامل حیات هوشمند و شکل کنونی انسانی‌اش و محدودیت‌‌های بشری بوسیله‌ی علم و تکنولوژی با راهنمایی ارزش‌ها و اصول مروج دهنده‌ی زندگی است."

 این دیدگاه مطلوب ، متعادل و بی خطر به نظر میرسد. آنچه که در زیر واقع شده است یقینا نه متعادل است و نه بی خطر و معرف یک تغییر بالقوه در زندگی روی زمین و کل بشریت است، مساله ای که نه در تاریخ و نه در زمین شناسی سابقه ای ندارد. این احتمالا تنها اتفاق مهم در طول میلیاردها سال است- اگر به اهداف بیشتر جاه طلبانه اش توجه شوند. یقینا، این اهداف بسیار جاه طلبانه هستند به اینصورت که به عنوان این نوشتار ضرورت میبخشند،صرفنظر از اینکه آیا آنها به هر شکلی امکان پذیر هستند یا نه و اینکه یقینا آشکار خواهد شد که زمانیکه ما در مورد یک فلسفه صحبت میکنیم، آنچه که ما داریم بیانی از نیت درون است. آرمان هایی وجود دارند که سوالاتی را که زمانی تنها محافظ ادیان بودند مورد خطاب قرار میدهند، اما بر خلاف ادیان سنتی، آنها به دنبال پاسخ های کوبنده و ساخت بشرهستند تا پاسخهای مبهم و کهنه. آنها عمیقترین امیدها و ترس های ذهن بشر-زندگی،مرگ،آخرت، جاودانگی، ذات خدا(یا الهه ها) و سرنوشت جهان هستی را مورد توجه قرار میدهند.

بنابراین ترابشریت گراها چه کسانی هستند؟ هیچ کس واقعا نمیداند که چه تعداد نفر خود را با این عنوان توصیف میکنند. بهترین حدس اینست که بگوییم ایشان کمتر از صدهزار نفرند که بیشتر هم مهندسین و اندیشمندان اند و نه آنطور که کسی ممکن است انتظار داشته باشد، طرفداران تخیل. بدون شک تعداد بسیار بیشتری با حداقل یک یا بیشتر از یک آرمان ترابشریت گراها موافقند اما کل این ایده را نمی پذیرند، ایدئولوژی که در طول توسعه ی مدرنش از دهه های 1980 میلادی، کلیشه ها و آیین ها و اعتقادات خود و نیز اسطوره شناسی که با تعریف متعادل ارائه شده در بالا در هم تنیده شده، را به خود افزوده است. مثلا، یک اعتقاد استاندارد در ترابشریسم اینست که همگی ما" ملحدین عقل گرا و منطقی" هستیم که بسیار از حقیقت دور است. بنابراین ما نهادهایی داریم که حول محور ادیان معاصر و امروزی مبتنی هستند، مانند انجمن ترابشریت گراهای مورمون، ترابشریت مسیحی و سایرینی که این مساله را به چشم مساله ای که هر شخص دینی در طول تاریخ آن را میبیند، مینگرند- ستایشی اغراق آمیز از خود دین.  همچنین گروهی هم از غیب باوران (Occultists) معاصر و پیشین وجود دارند.

به نظر میرسد که هبستگی زمانی و سنی قابل ملاحظه ای در درون جنبش ترابشریت فرای آنچه که از استفاده کنندگان باهوش اینترنت و تکنولوژی انتظار میرود، نباشد. در مقابل، یک تعصب جنیستی(gender bias)قابل ملاحظه نسبت به مردان وجود دارد علی رغم اینکه زنان یقینا کمک های زیادی در طول دهه های گذشته کرده و صاحب مقام های برجسته در ارگان های متعدد بوده اند. بنابراین، باید از کوچکترین مخرج مشترک شروع کرد..... شروعش با آنچه که بیشتر مردم آن را پیشنهادی عجیب تلقی میکنند،است و از همینجا هم سرعت میگیرد. از بین بردن پیری، یکی از علاقمندی ها و دغدغه های دیرینه ی بشر بوده است. تجسمی مدرن از خواستها برای خوردن میوه ی درخت زندگی، نوشیدن از چشمه ی جوانی، برای ساختن سنگ جادو و دیگر هیچگاه نگرانی نداشتن از پیر شدن و ضعیف شدن. همچنین تکنولوژی است که به نظر میرسد که نهایتا میتواند برای ما دستیافتنی باشد، به همراه پیشرفت های قابل توجه علمی یا حداقل به اندازه ی کافی برای  اینکه تیتر رسانه ها باشند، که انجام میشود. همچنین استدلالی قانع کننده از دیدگاه دولت وجود دارد که میتواند ارائه شود. در یک جمعیتی که سنشان زیاد و به سمت پیری در حرکت است، زمانی که ما تلاش میکنیم از عهده ی بیماری های قلبی، سرطان،سکته ی مغزی، دیابت، جنون و سایر ناتوانی ها، برآییم هزینه های پزشکی به میزان ویرانگری افزایش پیدا میکنند، البته نه بوسیله ی درمان آنها بلکه با به تاخیر انداختن آنها. پیرشدن یک بیماری اساسی است.

چیزی که تقریبا تمامی ترابشریت گراها بر آن توافق دارند، مطلوبیت نمردن بخاطر سن زیاد، و بطور نامحدود سالم باقی ماندن یا حداقل  تا زمانی که حتی تکنولوژی های عجیب بیشتری به ورطه ی ظهور برسند، است. پروفایل سطح بالای این حوزه از تکنولوژی پزشکی است که تا اندازه ای مسئولیت انتشار اهداف ترابشریت گراها را در رسانه ها بر عهده دارد، از آنجا که این پروفایل از این حوزه و حوزه ی افزایش نگرانی ها وتوجهات عمومی-هوش مصنوعی (Artificial Intelligence )استفاده میکند.

البته که وعده ی هوش مصنوعی همیشه بوده و دهه هاست که برآورده نشده است. علاقه ای دوره ای و متناوب در بین دانشگاهیان از دهه ی 1950 میلادی وجود داشته است که غالبا همراه بوده است با ادعاهای بزرگ شده و پیش بینی هایی که هیچگاه به حقیقت نپیوسته و به دنبال خود سرخوردگی و  کاهش بودجه ها را به همراه آورده است. بهرحال، این دفعه خوش بینی ( یا احتمالا بد بینی) توجیه خواهد شد. در چشم عموم مردم ما خودروهای بدون راننده ی شرکت گوگل را داریم؛ اپلیکیشن های نظیر اپلیکیشن های اپل را داریم. اینها چیزهایی هستند که یک نفر ممکن است بعنوان ستاره ی پرفروغ چهره ی مرسوم هوش مصنوعی در نظر بگیرد. پیش بینی اینکه اینگونه تکنولوژی ها بصورت خودکار حدود 40 درصد تمامی مشاغل را در 15 سال آینده میتوانند انجام دهند، در پس زمنیه پنهان شده است. چه اتفاقی بر سر رانندگی حرفه ای خواهد آمد زمانی که تاکسی ها و کامیون ها دیگر نیازی به راننده نداشته باشند؟

سپس ما قالب و نرم افزارهای تخیل را در نظر میگیرم که همیشه همراه هوش مصنوعی بوده اند. تفاوت در اینست که دیگر آنها از سوی یک سری افراد با تفکرات و تعصبات پایان جهانی نشات نمیگیرند بلکه  افرادی مانند الن ماسک و استفان هاوکین هشدار میدهند که ما با یک تهدید موجود روبرو هستیم. به بیان دیگر، چیزی که میتواند حیات ما را پایان بدهد. لذا، چه چیزی الان موجب ایجاد تفاوت میشود؟ نهایتا ما قدرت محاسباتی بدست آورده ایم که مشابه با تخمین های متنوع ذهن بشری است. علاوه بر این، اکنون پروژه های متعددی در سرتاسر جهان برای شبیه سازی شبکه های عصبی به اندازه ی پیچیدگی مغز، وجود دارند. نگرانی در اینست که ممکن است ما نهایت کارمان به ایجاد هوش مصنوعی که نه تنها از هوش ما با تفاوت گسترده ای فراتر میرود بلکه میتواند نوعی کاملا بیگانه از هوش باشد حتی اگر برای ما مضر هم نباشد، منجر شود.

همچنین لازم به ذکر است که زمانیکه مردم از هوش مصنوعی صحبت میکنند، آنها درباره ی یک دستگاه صحبت نمیکنند بلکه درباره ی میلیون ها دستگاه بالقوه صحبت میکنند. همانطور که ادعا شده است، این میتواند آخرین اختراع ما باشد چرا که از نظر فکری ما نمیتوانیم با آنها رقابت کنیم. بهرحال، پاداش وعده داده شده برای داشتن هوش فوق العاده، نیروی پیشبرنده ی تجارت ها، ملت ها و البته ترابشریت گراها است. ترابشریت رابطه ی بسیار جالبی با مفهوم هوش مصنوعی دارد. در پایینترین سطح، این هوش مصنوعی بعنوان ممکن کننده و توانمندساز برای بیشتر چیزهایی که باید از آنها تبعیت کرد، و چیزی که میتواند تکنولوژی را فراتر هم از توان بشری و هم درک بشری بسازد. به بیان دیگر، یک دستگاه معجزه که قادر است افسانه ی علمی و تخیلی را به حقایق علمی در یک زمانبندی کوتاه تبدیل کند. جای تعجب نیست، این حتی فراتر از این هم میرود. هوش مصنوعی در نظر بسیاری بعنوان یک گزینه ی سیاسی دیده میشود زمانیکه بحث دولت و ایجاد و اختصاص منابع در چیزی که نامش جامعه ی پسا کمبود است ،پیش می آید. هوش مصنوعی در عمل، حاکم کامل و مطلقی خواهد بود که هوشش و هر گونه رحمت و مهربانی اش، ما را از خودمان حفظ خواهد کرد. البته که ما درباره ی افسانه ی مسیح برای دنیای مدرن صحبت میکنیم.

افول ممکن که امروزه توجهات جدی را به خود جلب کرده است، ما را متوجه آسیبی میکند که وارد میکنیم اگر ما جلوی راه اهداف را بگیریم چه اهدافی که هوش های مصنوعی خود ایجاد کرده اند یا اهدافی که ما برای آنها تعریف کرده ایم.

جدای از همه ی اینها، تعداد کمی از انسان ها از حیوانات متنفرند، اما اگر ما بخواهیم در محل زندگی آنها سازه بسازیم، این دیگر مهم نیست. بهترین چیزی که میتوانند انتظار آن را بکشند، پناهگاه یا باغ وحش است. بدترین مورد واقعی که گاها در ترابشریسم بحث میشود، بطور کلی برای استفاده ی عمومی بسیار عجیب به نظر میرسد. بخاطر یک هوش مصنوعی دشمن است که بسیار شیطانی است به حدی که حتی مرگ هم پناهگاهی از شر او نخواهد بود. با این اوصاف، هیچگاه بحثی درباره ی توقف توسعه ی آن نبوده است اگرچه روشن است که مردم از قراردادن پناهگاههای اخلاقی در جاهایی هر چه دورتر بهتر، استقبال میکنند. این مساله به بحث های حول محور استفاده ی نظامی از سلاح های روباتیک در رسانه و اینکه آیا آنها باید اختیار تصمیم گیری برای کشتن افراد را داشته باشند یا خیر، سرایت میکند. تا اینجا، اجماعی وجود دارد مبنی براینکه نهایتا ماشه را باید یک انسان بکشد.

بنابراین چه اتفاقی خواهد افتاد زمانی که یک کمپانی یا کشور به هوش مصنوعی عمومی میرسد؟ رایانه ها مسئولیت طراحی را به عهده گرفته و کدهای خود را خود مینویسند در حالیکه اختراع، اکتشاف و کاوش میکنند در مورد اینکه جهان هستی چگونه کار میکند.... به شش هزار سال پیشرفت که تنها در طول شش ماه اتفاق می افتد فکر کنید تا ببینید این مساله چه مفهوم گسترده ای دارد. هر کس که زودتر به این مرحله برسد، برنده خواهد بود. اگر یک کشوری به این حد برسد، دیگر کشور دیگری نمیتواند به پای او برسد. این مسابقه ای است که ما باید در آن پیروز شویم.این کار مانند اختراع یک کمان فلزی بهتر یا یک جنگنده ی بهتر برای پیروزی در جنگ نیست. جایگاه دومی وجود ندارد.

برای ارائه ی نظریه در مورد تعهد به هوش مصنوعی توسط برخی زیرمجموعه های ترابشریت گراها، من سوالی را در یکی از گروه ها در یکی از شبکه های اجتماعی اصلی ترابشریت گراها پرسیدم. آن سوال از این قرار بود که " اگر شما مجبور شوید که بین هوش مصنوعی  که از قدرت بشر در تمامی حوزه های فکری فراتر رفته است ، اما همه ی ما را محو و نابود خواهد کرد، و نداشتن هوش مصنوعی و فقط اینکه بشر همانطور که هست به حیات ادامه دهد، یکی را انتخاب کنید ،به کدام مورد رای خواهید داد؟"

اکثریت به هوش مصنوعی رای دادند، که این یا میتواند نشانه ای از تعصب دیوانه وار باشد یا نوع دوستی شدید. این سوال از اینست که آیا ما طرف فرزندان بیولوژیک خودمان هستیم یا فرزندان ذهنمان، آنهایی که میتوانند به قله هایی برسند که فرای تصور ماست. بهرحال هر زمان که اینگونه سوالات مطرح میشده است همواره یک هشدار متدوال بوده است.

برخلاف ادعای بسیاری از تئوریسین های توطئه (conspiracy theorists )، ترابشریت ها بطور کلی علاقه ی چندانی به علم اصلاح نژاد انسانی یا زیست مهندسی انسان ندارند. این بخاطر یک ملاحظه ی اخلاقی نیست بلکه  اساس و علت واقعی و عملی دارد. جریان و مسیر مورد نظر و ترجیح داده شده ایسنت که زیست شناسی بشری خود را در دستگاه های خود بوسیله ی دستگاه هایی مانند رابط کامپیوتری مغز، در آمیزیم. امید ما به اینست که هوش های مصنوعی ما تبدیل به توسعه ای از خودمان شده که ما را به سمت اولین موج جریانی که آن را پسا بشریت مینامند،ببرند. هر گونه تغییر زیستی به منظور تطبیق با این همزیستی، منجر به دخالت زیست مهندسی در بزرگسالان و نانوتکنولوژی میشود. اینکه چقدر این نظریات واقع بینانه هستند را باید منتظر ماند و دید، اما نقشه ی راه برای رسیدن به هدف مورد نظر مهیاست.

رویای پسابشر در مورد بدن های سالم و خالص و جاودانه است که سکونتگاه اذهان الهه ها هستند، که به اندازه ی فاصله ی ما با گربه ها و سگ ها، از ما فاصله دارند؛ جاییکه تمامی ابعاد احساس، رنج و تفکر تحت کنترل آگاهانه میباشند. نهایتا میراث حیوانی ما با کمک مفهومی خالص و جدید، کنار گذاشته میشود. جهانی بدون رنج یا حماقت یا خشونت. حتی پروژه ای وجود دارد که توسط فیلسوف دیوید پیرس مطرح شده است که طبق آن بازمهندسی ژنوم های تمامی موجودات زنده ی روی زمین با هدف از بین بردن رنج و درد یا حداقل محدود کردن میزان درد یا استرسی که هر موجودی ( من جمله انسان) میتواند تجربه کند، صورت میگیرد.   

این یک چشم انداز است. برنامه وطرح دیگر انتقال و تحویل (Uploading)نام دارد. اگرچه از منظر تاریخی، این مفهوم مقدم بر تلاش های کنونی در مورد طراحی یک مغز انسانی در یک رایانه است، اما طبیعتا از آن بعدتر بوده و پیروی میکند. مثلا، اگر شما بتوانید یک مغز را طراحی کنید، چرا ذهن یک شخص را کپی نکرده و آن را به فضای مجازی منتقل نکنید؟ این جایگاه فعلی و فرض گرفته شده ی علم اعصاب در امروز را فرض میگیرد،جایگاهی که در آن مغز شخص است و هیچ " روحی" که نشود آن را حرکت داد یا طراحی کرد، متصل به آن نیست.بعد از انتقال، دو مقصد بالقوه وجود دارند. واضح ترین آنها اینست که به شخص یک جسم مصنوعی داده میشود که قرار نیست مانند یک روبات شود بلکه جسمی زیبا و ظریف بوده که توانایی هایی به مراتب فراتر از همتای طبیعی خود دارد.

مقصد بالقوه ی دیگر خود فضای مجازی است، جاییکه جهان به خاطر وجود یک شبیه سازی کامل که از نواقص رهاست،پشت سر گذاشته میشود، یعنی همان بهشت انتقال. این کار به منظوراشتراک این شبیه سازی با سایر اذهان پسابشری که میتوانند پس از این اشتراک منابع محاسباتی بیشتر و بیشتری را برای توسعه ی هوشیاری و تفکر بوسیله ی ترکیب کامل با هوش های مصنوعی اختصاص دهند، صورت میگیرد. در طول این فرآیند، پیش بینی شده است که به مانند اکنون، قدرت رایانه هر چند سال دو برابر شده تا زمانی که تقریبا کل اقتصاد حول محور مهیا کردن بیشتر و بیشتر اینگونه قدرت بچرخد. نهایت این فرآیند تبدیل همه ی انرژی ها و انسان ها در مناطق مختلف، به بسترهای محاسباتی است. ترابشریت گراها اشاره دارند به ساختارهای عظیم در حد و اندازه ی سیارات (مغزهای سیاره ی مشتری: که ذهن ژوپیتر در واقع یک ابررایانه به اندازه ی یک سیاره است-(Jupiter Brainsیا بزرگتر (ذهن های ماتروشکا: یک ساختار عظیم الجثه ی فرضی است که مبتنی بر نهایت حد انرژی است که از یک ستاره ی منبع گرفته میشود تا استفاده شود-Matrioshka Brains) که خورشید را احاطه کرده و از بیشتر تشعشات آن استفاده میکنند. اکنون این مرحله بدست آمده است و تنها یک گام کوچک برای تبدیل کل جهان هستی به ذهن در قلمرویی از تبدیل که از زمین با سرعتی نزدیک به سرعت نور، به سمت بیرون حرکت میکند. اما چه زمانی قرار است این اتفاقات بیفتد؟ مانند پایان جهان، تاریخ های زیادی مطرح شده است برای اینکه اینگونه اتفاقات آغاز خواهد شد. مشهورترین آنها نشات گرفته از پیش بینی های ری کورزویل است جاییکه وی آن را 2045 سال پس از میلادی مسیح مینامد یعنی فقط 30 سال دیگر. سایرین یا آن را زودتر در نظر گرفته اند ، مثلا سال 2030، یا آن را تا قرن آینده به تعویق انداخته اند. نقطه ی انتقال جهانی که ما اکنون میشناسیم و آنچه که فرای توانایی ما برای پیش بینی است، یا حتی فهم، نامی دارد. آن نام یکتایی و یکی بودن (Singularity)است.

یکتایی تکنولوژیک اینگونه تعریف میشود که نقطه ای که در آن پیشرفت تکنولوژیک با سرعت زیادی تغییر میکند به گونه ای که از یک چشم انداز تاریخی هیچ چیزی را نمیتوان درباره ی آینده حدس زد. این یک عدم استمرار تاریخی فرای آنچه که دیدنش محال است، میباشد. ذاتا طبیعت دینی اش، به همراه اشاراتی به کتاب مکاشفات یوحنا مسیحی، از اسامی تحقیر آمیزی که مخالفان به این رویداد داده اند، آشکار است.بیشتر ترابشریت گراها این مساله را وابسته به رسیدن هوش مصنوعی دارای توانایی حقیقی بشر که بر یک تراشه ی کامپیوتری کار میکند، و نیز هوش مصنوعی فرابشری که در ابررایانه ها کار میکند،میدانند. و این به معنای واقعی کلمه همان پایان جهان است.

اما.. چه میشود اگر این رویداد بیشتر از زمان مورد انتظار طول بکشد؟ چه میشود اگر تمامی ترابشریت گراها قبل از این رویداد بزرگ بمیرند؟ این جایی است که برنامه ی جایگزین ظاهر میشود- بازگشت از مرگ. این به میزان زیادی مبتنی بر چندین حرکت است، که خواهند آمند. کوتاه ترین اینها سرمازیتسی (Cryonics)یا همان فریز کردن و نگهداری مرده با هدف اینکه در آینده مجددا آنها را محشور کنیم. این شبیه مراسم تدفین مصریان باستان است در برخی جهات، این ایده بسیار ساده است. شما ( یا فقط سرتان) در نیتروژن مایع کمی پس از مرگ، فریز میشوید با امید اینکه نانوتکنولوژی معجزه آور آینده بتواند تمامی جراحاتی را که هم با آنچه که شما را کشته است و هم آن جراحات شدیدتری که توسط فریز شدن به شما وارد شده است را برگرداند و خوب کند.

در این زمان، یک بدن جدید ایجاد شده و شما به آینده منتقل خواهید شد، زنده و خوب و سرحال. یا اینکه به جای این، یکی از هوش های مصنوعی الهه مانند، شما را در بهشت دیجیتالی آپلود خواهد کرد. در حال حاضر ، تعداد کسانیکه برای این برنامه اعلام آمادگی کرده اند، چند هزار بیشتر نیست و تعداد کسانیکه بعنوان "بیماران" جمع آوری و بسته و فریز شده اند چند صد نفر است. بهرحال ، به مانند بسیاری از تکنولوژیهای ترابشریت گراها، سرمازیستی از مابقی جامعه  جدا نیست. بالوقه پیچیدگی های قانونی بسیاری وجود دارند که لازم است تا از بین برده شوند تا اینکه نگهداری سرمایی در بهترین حالت کار کند. مهمترین مولفه اش اینست که زمان بین مرگ بالینی و فرآیند فریزشدن باید تا حد ممکن کوتاه باشد تا اینکه جراحات بافتی پس از مرگ به حداقل برسد. لذا، این برنامه باید به بیماران دارای بیماری لاعلاج در بیمارستان ها یا آسایشگاه ها ارائه شود. مساله ی بحث برانگیز بیشتر اینست که موقعیت مطلوب اینست که شخص با سلامت کامل بمیرد و آماده ی فریز شدن دائمی باشد، که به این معناست که مرگ های آسان ( کشتن بیماری که رنج میکشد) باید قانونی و مجاز باشند. اکنون، و در بسیاری از سیستم های قضایی، این کار قانونی نیست. به نظر نمیرسد که این مساله تغییر کندی داشته باشد از آنجا که " حق مردن" در بسیاری از جوامع افزایش یافته و سرعت گرفته است. البته مانع بزرگ قانونی همیشه پول و میراث است. آیا کسی که بوسیله ی فریز شدن حفظ شده و انتظار میرود که دوباره زندگی کند، از منظر قانونی مرده است؟ پاسخ " بله " است اما اگر این روش تبدیل به جریان اصلی شود، ممکن است که نمونه های قانونی جدیدی بواسطه ی برخی سودجویان در  پرونده های حقوقی، ایجاد شوند. احتمالا، در نهایت سرمایه داران مشکلی نخواهند داشت. اما ترابشریت گراهایی که فقیر هستند چگونه میتوانند هزینه ها را بپردازند؟

این باعث میشود که ایشان فقط به هوش مصنوعی الهه ی آینده امیدوار باشند. اگرچه این اعتقاد اقلیت است حتی در درون جامعه ی ترابشریت گراها، بسیاری معتقدند که ممکن است مردگان را بوسیله ی یا برخی تظاهرهای غیر محتمل تکنولوژی سفر در زمان یا بوسیله ی استفاده از اطلاعات موجود شخص مرده دوباره زنده کرد. راه دوم از داده هایی استفاده میکند مانند داده های پزشکی، تصاویر، فیلم ها ، مطالب وبلاگ ها و.. با هدف نوعی " متصل کردن نقاط" و ساخت دوباره ی شخص مرده. اگرچه این روش میتواند شخص را با جزییاتی که مطابقت با تمامی سوابق شخص اصلی دارد بازسازی کند، اما این راه در حوزه ی ایجاد دوباره ی همان وضعیت مغزی و ذهنی که شخص اصلی در زمان مرگ از آن استفاده میکرد، ناکارآمد است. افراد بدون شک معتقدند که همان شخص اصلی هستند اما در واقع شخص اصلی مرده باقی خواهد ماند. اگر چه یک راه ممکن وجود دارد که در آن هر ورژن ممکنی از "شما" میتواند ساخته شده و لذا تضمینی وجود داشته باشد که حداقل یکی از آنها همان اصلی است. این در صورتی است که ما به بصورتی چند جهانی (multiverse)زندگی کنیم.

این دیدگاه که ممکن است که ابدیتی از جهان دیگر وجود داشته باشد، نظری است که جامعه ی علمی آن را جدی میگیرند. اگرچه مشهورترین نمونه و نوع جهانهای موازی کوانتومی (Quantum Multiverse)است، جاییکه هر چیزی که بتواند اتفاق بیفتد اتفاق می افتد، این ققط یکی از پنج یا شش نوع گونه ی متفاوت است. بنابراین وقتیکه هوش مصنوعی الهه شما را از داده های ناقص بازسازی میکند، بصورت رندوم، حالت های میانی گم شده  را "حدس " میزند. در نتیجه، حداقل در یکی از گوشه های بی نهایت کوچک جهان های موازی، تمامی حدس هایش درست از آب درآمده و شما دوباره میتوانید زندگی کنید! این البته که منتهی به یک "روز محشر" شد به این شرط که ما بخاطر اینکه نمیخواهیم تد باندی( قاتل سریالی) و مانند وی دوباره زنده شده و آزادانه زندگی کنند. همه ی اینها خوب و قابل قبول به نظر نمیرسند تا زمانیکه ورژن ترابشریتی شروط پاسکال ظاهر شد. این شروط در اصل اینگونه بودند:

بهتر است که به خدا اعتقاد داشته باشیم تا نداشته باشیم، چرا که اگر شما معتقد به خدا باشید و خدایی وجود نداشته باشد، این فقط یک ناراحتی و مساله ی نامطبوع موقتی و کوچک خواهد بود. از طرف دیگر، اگر شما معتقد به خدا نباشید و خدا وجود داشته باشد، شما منتظر جزایی ابدی خواهید بود.

ورژن به روزه شده ی این نظر با اسم رکو باسیلیک بیان شده و بعنوان الگوی رفتاری مسموم توصیف شده است. این بدین صورت است که کسیکه به آن نگاه میکند ممکن است که به یک پیمان و موافقت قطعی و لزومی بسته شود.

باسیلیک وجه تسمیه اش یک موجود اساطیری است که نگاهش کشنده است، یکی از هوش های مصنوعی خداگونه ی آینده هستند، اما بیشتر با کینه جوییی سنتی الهه ای. هر کسی که میدانست که این موجود ممکن است وجود داشته باشد، اما کمکی به بوجود آوردنش نکرده یا با وجودش مخالف بود، جایی در جهان های موازی در جهنم دیجیتال محشور میشود. این پیمان وجود خواهد داشت اگر شما هم نسبت به پیمان باسیلیک آگاهی داشته و هم به آن ایمان داشته باشید، بنابراین جهالت واقعا ممکن است که سعادت باشد.

بهشت دیجیتالی و حشر مردگان این پیش فرض را دربردارد که امکان دارد یک محیط رایانه محور وجود داشته باشد که بتواند ما ( ساکنینش را) و نیز جهان ظاهری اطراف ما را تا حد و درجه ی که حداقل با جزییاتی که ما اکنون آن را تجربه میکنیم همراه باشد، شبیه سازی کند. یکی از فیلسوفان آکسفورد، دکتر نیک بوستروم این دیدگاه سه گانه ی غیرممکن را ارائه داده است: یا اینگونه شبیه سازی ها امکان ندارند؛ یا هیچ گاه ما آنها را اجرا و انجام نخواهیم داد؛ یا.... شانس اینکهاینگونه دنیای واقعی باشد بسیار ناچیز است.

به بیان دیگر اگر موجودات هوشمند در آینده، شبیه سازی هایی از این دوره ی زمانی تاریخ را انجام دهند، ممکن است که ما یکی از از آنها باشیم. اینکه چرا آنها اینکار را انجام میدهند، نظرات مختلفی وجود دارد، از تحقیقات تاریخی و  پسا انسان گراها که در آرزوی پیش وحدانیت هستند گرفته  تا محشور شدن یکی از اجداد. اگر آخرین دلیل را قبول کنیم، در حال حاضر روز قیامت است. این دقیقا موازی با اعتقاد عرفانی است که این جهان، جهان حقیقی نیست و مخلوق یک موجود نیمه خدا و ناقص است، همانگونه که اعتقاد عرفانی در مورد سعادت در قالب علم، در ترابشریت گرایی منعکس شده است.

 


١٢:٣٧ - دوشنبه ١٤ تير ١٣٩٥    /    شماره : ٧٥٤٢٥    /    تعداد نمایش : ١٠٨


امتیازدهی
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




کانال ارتباطی

کانال تلگرام مرکز پژوهشي جامعه المصطفي

نشر کتب

تازه های نشر المصطفی

پیوندها

اوقات شرعی



آمار بازدید

 بازدید این صفحه : 7579
 بازدید امروز : 113
 کل بازدید : 44389
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
 زمان بازدید : 0/8125