چهارشنبه ٠١ آذر ١٣٩٦


مقالات

سید یحیی موسوی - مطالعات اسلامی و آینده پژوهی
سیطره‌ی دراز آهنگ و فراخ‌دامن سکولاریسم به‌مثابه‌ی یکی از اندیشه‌های بنیادین مدرنیسم بر جهان، با تجربه‌های گوناگون و پیامدهایی که در تاریخ سیاسی و اجتماعی ملت‌ها از خود برجای گذارد، آنتی‌تز بنیادگرایی را نیز در درون خود پروراند. بنیادگرایی فرزند نامشروع سکولاریسم و نتیجه‌ی پیوند نامبارک دو ایده‌ی متضاد و پاشاندن بذر سکولاریسم در کشتزار مذهب مؤمنان است. ازاین‌رو، باید گفت که هم از منظر تئوریک و هم به لحاظ عملی، نطفه‌ی بنیادگرایی در دامن دولت‌های سکولار بسته شده است. پرسش جستار حاضر این است که اصطلاح نسبتاً مشهور «بنیادگرایی» به چه معناست و ویژگی‌ها و مصادیق آن کدام است. این نوشته در دو بخش مفهوم‌شناسی و ویژگی‌ها تقسیم شده است. در بخش نخست به مبحث مفهوم‌شناسی می‌پردازیم و در بخش دوم ویژگی‌ها و مؤلفه‌های اساسی بنیادگرایی را توضیح خواهیم داد.

مرکز پژوهشی مجتمع آموزش عالی مشهد مقدس
موسسه زبان و فرهنگ شناسی در نظر دارد همایش بین المللی با عنوان «همایش جریان شناسی فرهنگی در عرصه بین الملل» را در اسفندماه سال جاری برگزار نماید.

گزارش نشست گروه پژوهشی گفتگوی ادیان
به همت گروه گفتگوی ادیان مرکز پژوهشی مشهد، نشست تخصصی با عنوان «از دین تا ادیان؛ تبیین مفهوم دین جهانی» در تاریخ سوم آبان ماه در محل تالار محققان مرکز پژوهشی با حضور ارزشمند دکتر بشیر سعده؛ پژوهشگر و عضو هیئت علمی دانشگاه استرلینگ برگزار گردید. در طی این نشست مقایسه تطبیقی میان مفهوم دین و Religion ارائه گردید.

حجت الاسلام احمد مروارید - مطالعات اسلامی و آینده پژوهی
به گزارش روابط عمومی جامعه المصطفی، حجت‌الاسلام‌والمسلمین احمد مروارید، پژوهشگر مرکز پژوهشی مشهد و استاد حوزه علمیه مشهد، در این نشست که در مدرسه عالی خواهران جامعه المصطفی مشهد مقدس برگزار شد، به بررسی اصول روان‌شناسی از منظر فقه اسلامی پرداخت. وی به موضوع تداعی آزاد و تقابل آن با فقه اسلامی اشاره و اظهار کرد: یک عنصر محوری در روان‌کاوی تداعی آزاد است. تداعی آزاد به این معناست که کسی که مراجعه به روان‌کاو می‌کند و در جلسه روان‌کاوی هر آنچه از ذهن او می‌گذرد، بیان می‌کند. ...

دکتر سید حسین همایون مصباح - مطالعات اسلامی و آینده پژوهی
به گزارش روابط عمومی جامعه المصطفی مشهد، سید حسین همایون مصباح، امروز در نشست «تأثیر انسان¬گرایی نوین و سکولار بر سبک زندگی دینی» که در مدرسه عالی خواهران جامعه المصطفی مشهد برگزار شد به مؤلفه‌های انسان‌گرایی نوین و تأثیر آن بر سبک زندگی دینی پرداخت. استاد الهیات جامعه المصطفی مشهد با اشاره به اینکه سبک زندگی، بنیاد کلیدی تمدن اسلامی است، گفت: پیشرفت جهان اسلام در گرو بازسازی سبک زندگی بر اساس آموزه‌های دین است. وی اظهار کرد: بدون تردید در جهانی زندگی می‌کنیم که برخی به آن جهان مدرن می‌گویند و برخی از جهت فکری و فرهنگی به آن جهان پسا مدرن می‌گویند.





  چاپ        ارسال به دوست

روح الله موحدی - گفت و گوی ادیان

نگاهی اجمالی به برخی دیدگاه های جنجالی احمد کاتب - بخش دوم

۵ـ گزارشی اجمالی از مدعيات اصلی کاتب

کاتب در کتاب «تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه» به منظور رد نظریه ولایت فقیه، کوشیده تا به تخریب مبانی کلامی آن بپردازد. برای نیل بدین هدف، وی مدعیات ذیل را در خصوص بحث امامت مطرح ساخته است:

۵ـ۱ـ ادعای کلی (بحث کبروی):

کاتب مدعی است امامت از منظر تشیع اصیل تنصیصی و تعیینی نبوده، بلکه انتخاب امام از طریق شورا صورت می ‌پذیرفته است. بر این اساس، عقیده کنونی و رایج شیعه مبنی بر انتصاب ائمه از طریق تنصیص، غیرمستند و محرّف است. وی در این زمینه، به ایده عصمت ائمه نیز متعرض شده است.

۵ـ۲ـ ادعای مصداقی (بحث صغروی):

ادعای دومی که کاتب با تفصیل و بسط به مراتب بیشتری در صدد اثبات آن برمی‌آید، انکار وجود حضرت مهدی است. وی می ‌گوید: اساساً شخصی به نام حجت بن الحسن المهدی وجود تاریخی ندارد، و امام حسن عسکری چنین فرزندی نداشته است. کاتب مدارک تاریخی و اسناد روایی ولادت، غیبت و حیات امام مهدی (علیه السلام) را به نقد کشیده و مدعی می ‌شود:

۱. روات احادیث مربوط به ولادت و غیبت امام مهدی (علیه السلام)، ضعیف و غیر قابل اعتمادند.

۲. بسیاری از احادیث این باب، مرسل و غیر قابل استنادند.

۳. وقایع تاریخی که بلافاصله پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) رخ داده است - مانند شهادت دادن جعفر برادر امام حسن عسکری و انشعاب شیعه - همگی بیانگر عدم ولادت مهدی موعود است.

۴. بر اساس موازین پژوهش تاریخی و اسناد موجود، مسئله غیبت و قضیه وکلای امام غایب اثبات پذیر نیست. این‌ها خرافات و اسطوره هایی است که جریان انحرافی تشیع، ابداع کرده است!

کاتب پس از طرح مدعیات و ارائه شواهد خود، به این نتیجه‏ گیری کاربردی و عملی در عرصه اندیشه سیاسی اسلام می ‌رسد که ولایت داشتن فقیه جامع الشرایط بر جامعه اسلام بر اساس انگاره نیابت عام فقها از امام در عصر غیبت مبتنی است، پس اگر ثابت شود که اساساً امام عصری و غیبتی در کار نیست، منطقاً مجالی برای طرح ولایت فقیه باقی نمی‌ماند. به عبارت دیگر، وقتی اساسا اصلی در کار نیست، فرع نیز قاعدتاً سالبه به انتفای موضوع تلقی می ‌گردد. بدین ترتیب احمد کاتب دکترین ولایت فقیه را بنایی بی بنیاد معرفی می ‌کند.

۶ـ نقد مدعای کاتب درباره احادیث خلفا / امامان دوازده‏گانه

در این بخش یکی از مدعیات کاتب را با تفصیل بیشتر بررسی و نقد می ‎کنیم. همان‏طور که می ‏دانیم یکی از دلایل اثبات تولد و وجود حضرت حجت بن الحسن العسکری احادیث خلفا / امامان دوازده‏گانه است. این احادیث گونه های مختلفی دارد: برخی از آن ها صرفاً تعداد خلفا را ذکر کرده، برخی علاوه بر ذکر تعداد آن ها صفات و ویژگی آنان را نیز بیان کرده و برخی صراحتاً نام آنان را ذکر کرده است. همه احادیث به نحوی می ‏توانند وجود امام زمان را ثابت کنند اما در این میان، احادیثي که نام امامان را ذکر کرده، در اثبات وجود تاریخی امام زمان اهمیت بیشتری دارد و دلیل محکم تری به شمار می رود. از این رو کاتب کوشیده است تا اعتبار آن را انکار کند. وی این احادیث را جعلی و ساخته قرن چهارم می ‏داند و استناد به آن ها را ناپذیرفتنی می ‏خواند. وي در این باره چنین می ‏گوید:

اين دليل در اين اواخر بوجود آمد، متكلمون نيم قرن بعد از وجود حيرت از آن استفاده كردند–درست در قرن چهارم هجري –واثري از اين دليل در قرن سوّم هجري نزد شيعيان اماميه وجود نداشت ... اگـر روايات در باره ليست آماده شده اسماء ائمه اثنا عشر صحيح وموجود بود، چرا شيعيان اماميه آن را نمي شناختند؟ اگـر ليست موجود بود شيعيان اينقدر با هم اختلاف و حيرت بعد از وفات حسن عسكري نداشتند، چرا مورخين ومحدثين در قرن سوم هجري اشاره اي به آن ليست نكردند؟

همان‏طور که می ‏بینیم کاتب در این عبارت به دو مطلب اشاره می ‌کند یکی اختلاف مردم، دیگری نقل نکردن مؤلفان شیعه. ما به ترتیب به این دو مطلب پاسخ می ‏دهیم.

۶ـ۱ـ اختلاف شيعيان پس از وفات امام حسن عسكري

همواره نوع اشکال نوع پاسخ را معین می ‏کند. اشکال نقلی پاسخ نقلی و اشکال عقلی پاسخ عقلی می ‏طلبد. در مورد این اشکال نیز همین قاعده جاری است. این اشکال اشکالی نقلی و در عین حال عقلی[1] است. زیرا از یکسو در این اشکال پای نکته ای تاریخی و نقلی به میان آمده و از دگرسو بر استبعاد عقلی تأکید شده است. مستشکل اولاً مدعی است که شیعیان پس از وفات امام حسن عسكري دچار اختلاف شدیدی شدند، ثانیاً مدعی است عقلاً بسیار بعید است نصوصی همچون احادیث خلفا / امامان دوازده‏گانه وجود داشته باشد و شیعیان در تولد امام زمان (ع) دچار اختلاف شوند. روشن است که چنین اشکالی پاسخی نقلی عقلی می ‏طلبد. ابتدا به جنبه نقلی اشکال پاسخ می ‏دهیم.

قوت این استدلال به می زان اختلاف شیعیان پس از وفات امام حسن عسكري بستگی دارد. هرچه اختلاف بیشتر باشد، قوت اشکال بیشتر می شود، و بالعکس. لذا لازم است درباره می زان این اختلاف کمی بحث کنیم. اصل اختلاف شیعیان پس از وفات امام حسن عسكري از لحاظ تاریخی مسلم و غیرقابل تردید است. بنا به نقل ابومحمد حسن بن موسی نوبختی در فرق الشیعه[2] شیعیان به چهارده و بنا به نقل سعد بن عبدالله اشعری قمی در المقالات و الفرق[3] شیعیان به پانزده فرقه تقسیم شدند. اما حجم هر یک از فرقه ها در این کتاب ها نیامده است. این امر موجب می ‏شود که چه بسا گمان کنیم فرقه امامیه که قائل به وجود امام زمان بودند، نسبتشان احتمالاً یک به چهارده بوده است. در این صورت، اشکال کاتب قوت بیشتری می ‏گیرد. اما سامی بدری معتقد است که این گمان نادرست است و حجم امامیه یک به چهارده نبوده است. وی در شبهات و ردود ادعایش را بسط می ‏دهد. ذکر تفصیلی سخنان و دلایل وی خارج از حوصله این نوشتار است. اما خلاصه سخن وی این است که اکثر شیعیان پس از وفات امام حسن عسکری (ع) به وجود فرزندی برای آن حضرت قائل بودند و بقیه فرقه ها در اقلیت قرار داشتند. سامی بدری از جمله به نقل قولی از ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی دایی نوبختی صاحب فرق الشیعه استشهاد می ‏کند. ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی در کتابش التنبیه فی الامامه چنین مي‎گوید: «ان الحسن خلف جماعة من ثقاته ممن يروي عنه الحلال والحرام ويؤدي كتب شيعته وأموالهم ويخرجون الجوابات، فلما مضى أجمعوا جميعا على انه خلف ولدا هو الامام و أمروا الناس ان لا يسألوا عن اسمه وان يستروا ذلك من أعدائه.» چنان که می ‏بینیم در این عبارت از اجماع اصحاب آن حضرت بر وجود فرزندی برای امام حسن عسکری سخن به می ان آمده است. سامی بدری می گوید که بسیار بعید است نوبختی صاحب فرق الشیعه از این کتاب دایی‏اش که شیخ متکلمین شیعه در بغداد بود، بی‎خبر بوده و یا با نظر دایی‏اش مخالف بوده باشد، چه در این صورت مخالفت خود را ذکر می ‏کرد. سامی بدری نتیجه می ‏گیرد که در کتاب الشیعه تحریفی رخ داده به این صورت که واژه «الجمهور منهم» پس از ذکر فرقه امامیه در برخی نسخه های این کتاب حذف شده است.[4]

به نظر نگارنده، حتی اگر این بخش آخر نظر سامی بدری را مبنی بر حذف واژه «الجمهور منهم» نپذیریم، باز هم نقل قولی که وی از اسماعیل بن علی نوبختی می ‏تواند این مدعای وی را که امامیه جمهور شیعیان را تشکیل می ‏داده، توجیه کند و از قوت ادعای کاتب بکاهد. حال می ‏پردازیم به جنبه عقلی اشکال کاتب.

صرف اختلاف شیعیان دال بر این نیست که چنین احادیثی در آن زمان وجود نداشته است، بلکه باید دو گزاره دیگر را نیز بر آن افزود تا به نتیجه دلخواه رسید. آن دو گزاره عبارت‏اند از:

(۱) همه شیعیان از وجود این احادیث آگاه بودند.

(۲) همه شیعیان در برابر حق تسلیم بودند.

با ضمیمه کردن این دو گزاره، می ‏توان نتیجه گرفت که چنین احادیثی در آن زمان وجود نداشته است. اما آیا این دو گزاره صادق‎اند؟

با گزاره اول آغاز می کنیم. اگر شرایط زندگی آن دوران را در نظر بگیریم، متوجه خواهیم شد که بسیار بعید است که این گزاره صادق باشد. در آن زمان اوضاع اجتماعی خاصی بر جامعه حاکم بود، به ویژه برای اقلیت‏ شیعیان. حکام جور بر اریکه قدرت بودند. آنان نمی‏گذاشتند مطالبی تبلیغ شود که مشروعیتشان را زیرسؤال می ‏برد، لذا می ‏کوشیدند امامان را تا جایی که می ‏توانند از شیعیان دور نگه دارند و راه ارتباطی آنان را محدود کنند. امامان نیز به خاطر مصالحی که خود می ‏دانستند گاه از ذکر برخی مطالب خودداری می ‏کردند. آنان که از وجود احادیثی چون احادیث خلفا / امامان دوازده‏گانه باخبر بودند، به دلیل ترس از حفظ جان و مالشان، نمی‏توانستند آنگونه که می خواستند این مطالب را ترویج کنند. پر واضح است که در چنین اوضاعی، باخبر بودن همه شیعیان از وجود این احادیث بسیار بعید به نظر می ‏رسد.

صدق گزاره دوم نیز بسیار بعید به نظر می ‏رسد. انسان موجودی است دارای عقل و احساس. اما عقل همیشه حاکم مطلق وجود انسان نیست، بلکه گاه غلبه با احساسات است. لذا است که گاهی سایق اصلی انسان به سوی عمل، نه عقل که احساساتی از قبیل ترس، حب جاه، حب مقام، حب پول و ... می باشد. نقش احساسات به ویژه هنگامی که حکم عقل صراحت کمتری داشته باشد، پررنگ‏تر می ‏شود. حال اگر اوضاع کلی آن دوران را در نظر بگیریم متوجه خواهیم شد که در آن زمان، زمینه برای دخالت احساسات بسیار مساعد بود. ترس و خفقان، تعصبات قومی، رقابت های قبیله‏ای، ناآگاه بودن توده شیعیان از بسیاری آموزه های اهل‎بیت (ع) و ... زمینه را برای دخالت احساسات و در پی آن رویگردانی از حق و بروز اختلافات کاملاً مهیا می ‎کرد. افزون بر این، امر دیگری که می ‏تواند به عنوان جزء العله، بروز برخی از اختلافات را توجیه کند شیوه های ارتباطی آن دوران است. در آن دوران وسایل ارتباطاتی خلاصه می ‏شد در ارتباط شفاهی و بعضاً کتبی. این نوع وسایل محدودیت های فراوانی دارد: (۱) سرعت انتقال اطلاعات در این شیوه های ارتباطی بسیار پایین است و این موجب می ‏شود که گاه مردم از برخی حوادث دیر باخبر می ‏شدند، امری که موجب حیرتشان می ‏شد و زمینه را برای ایجاد اختلاف آماده می ‏کرد؛ (۲) احتمال تحریف عمدی یا سهوی در این شیوه های ارتباطی بسیار بالا است، چه بسا گاه خبری پس از چندین واسطه محتوای اولیه‏اش را به کلّی از دست می ‏داد یا دچار تحریفی بزرگ می شد. روشن است که این امر گاه می ‎توانست به بروز اختلاف منجر شود.

۶ـ۲ـ عدم ذکر اين احاديث تا قبل از قرن چهارم

در پاسخ به این اشکال، باید گفت اولاً امروزه بسیاری از نوشته‌های آن دوران در دسترس نیست بنابراین نمی‏توان با قاطعیت مدعی شد که چنین احادیثی پیش از آن وجود نداشته است. ثانیاً حتی آن آثاری که برجای مانده است، نیز خلاف ادعای ایشان را ثابت می ‌کند. با تورقی در کتاب های حدیثی متوجه می ‏شویم که این احادیث پیش از قرن چهارم وجود داشته‌اند. ما در اینجا چند نمونه از احادیثی را که در کتاب مختصر إثبات الرجعه نوشته أبومحمد فضل بن شاذان بن خلیل أزدی نیشابوری (متوفى ۲۶0 ه‍) آمده ذکر می ‎کنیم. این کتاب را می ‏توان با تصحیح و تحقیق سید هاشم باسم موسوی در مجله تراثنا، جلد ۱۵مشاهده کرد. احادیث امامان دوازده‏گانه که در این کتاب آمده بسیار است كه ما فقط به ذکر دو نمونه اکتفا می کنیم.

حدثنا صفوان بن یحیى، قال: حدثنا أبو أیوب إبراهیم بن زیاد الخزاز، قال: حدثنا أبو حمزة الثمالی، عن أبی خالد الکابلی، قال: دخلت على مولای علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام فرأیت فی یده صحیفة کان ینظر إلیها و یبکی بکاءا شدیدا، قلت: فداک أبی و أمی یا ابن رسول الله، ما هذه الصحیفة؟ قال: هذه نسخة اللوح الذی أهداه الله تعالى إلى رسول الله صلى الله علیه وآله، کان فیه اسم الله تعالى و رسوله و أمیر المؤمنین و عمی الحسن بن علی و أبی علیهم السلام و اسمی و اسم ابنی محمد الباقر و ابنه جعفر الصادق و ابنه موسى الکاظم و ابنه علی الرضا علیهم السلام و ابنه محمد التقی و ابنه علی النقی و ابنه الحسن الزکی و ابنه الحجة القائم بأمر الله، المنتقم من أعداء الله، الذی یغیب غیبة طویلة ثم یظهر فیملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا.[5]

حدثنا فضالة بن أیوب رضی الله عنه، قال: حدثنا أبان بن عثمان، قال: حدثنا محمد بن مسلم، قال: قال أبوجعفر علیه السلام: قال رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) لعلی بن أبی طالب(علیه السلام): أنا أولى بالمؤمنین من أنفسهم، ثم أنت یا علی أولى بالمؤمنین من أنفسهم، ثم الحسن أولى بالمؤمنین من أنفسهم، ثم الحسین أولى بالمؤمنین من أنفسهم، ثم علی بن الحسین أولى بالمؤمنین من أنفسهم، ثم محمد بن علی أولى بالمؤمنین من أنفسهم، ثم جعفر بن محمد أولى‹ صفحه ۲08 › بالمؤمنین من أنفسهم، ثم موسى بن جعفر أولى بالمؤمنین من أنفسهم، ثم علی بن موسى أولى بالمؤمنین من أنفسهم، ثم محمد بن علی أولى بالمؤمنین من أنفسهم، ثم علی بن محمد أولى بالمؤمنین من أنفسهم، ثم الحسن بن علی أولى بالمؤمنین من أنفسهم، ثم الحجة بن الحسن الذی تنتهی إلیه الخلافة و الوصایة و یغیب مدة طویلة ثم یظهر و یملأ الأرض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما.[6]

این دو حدیث از جمله احادیثی است که صریحاً نام امامان دوازده‏گانه در آن ذکر شده است.

منابع

الصغیر، محمّد حسین، الفکر الامامی من النص حتی المرجعیة رداً لشبهات احمد الکاتب، بیروت، دار المؤرخ العربی، ۲000م (۱۴۲۱ه.ق).

احمد کاتب، مذكرات أحمد الكاتب: سيرتي الفكرية والسياسية من نظرية الامامة إلى الشورى، در سایت (www.alkatib.net)

العمیدی، ثامر هاشم، در انتظار ققنوس، ترجمه مهدی علیزاده، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳8۴.

نوبختی، ابومحمد حسن بن موسی، فرق الشیعه، تصحیح علامه سید محمد صادق آل بحرالعلوم، نجف، المکتبه الرضویه، ۱9۳۶.

اشعری قمی، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، تصحیح دکتر محمدجواد مشکور، بیجا، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۱.

البدري، سامي، شبهات و ردود: الرد على شبهات احمد الکاتب حول إمامة أهل البیت و وجود المهدی المنتظر، قم، مطبعه شریعه، ۲000 م (۱۴۲۱ه ق).

نیشابوری، أبومحمد فضل بن شاذان، «مختصر إثبات الرجعه»، مجلة تراثنا، تحقيق سید هاشم باسم الموسوی، مؤسسة آل البیت، ج ۱۵، ربيع الثاني ۱۴09 ه ق.

 

 

 


[1]. منظورم از عقل در اینجا نه عقل فلسفی که عقل عرفی است.

[2]. ابومحمد حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص 96.

[3]. سعد بن عبدالله اشعری قمی، المقالات و الفرق، ص 102.

[4]. سامي البدري، صص 403-405.

[5]. أبومحمد فضل بن شاذان نیشابوری، «مختصر إثبات الرجعه»، مجلة تراثنا، ج 15، ص 207.

[6]. همان، صص207 و 208.

 

 

 

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « مرکز پژوهشی جامعه المصطفی مشهد » بلامانع است.

 

 


١٣:١٨ - شنبه ٢٣ بهمن ١٣٩٥    /    شماره : ٨٣١٩٦    /    تعداد نمایش : ١٤٥


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




کانال ارتباطی

کانال تلگرام مرکز پژوهشي جامعه المصطفي

نشر کتب

تازه های نشر المصطفی

پیوندها

اوقات شرعی



آمار بازدید

 بازدید این صفحه : 7570
 بازدید امروز : 88
 کل بازدید : 44364
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
 زمان بازدید : 0/7657