جستاری در مفهوم و ویژگی‌های بنیادگرایی- بخش اول

سیطره‌ی دراز آهنگ و فراخ‌دامن سکولاریسم به‌مثابه‌ی یکی از اندیشه‌های بنیادین مدرنیسم بر جهان، با تجربه‌های گوناگون و پیامدهایی که در تاریخ سیاسی و اجتماعی ملت‌ها از خود برجای گذارد، آنتی‌تز بنیادگرایی را نیز در درون خود پروراند. بنیادگرایی فرزند نامشروع سکولاریسم و نتیجه‌ی پیوند نامبارک دو ایده‌ی متضاد و پاشاندن بذر سکولاریسم در کشتزار مذهب مؤمنان است.

جستاری در مفهوم و ویژگی‌های بنیادگرایی - بخش اول

 

سيد يحيي موسوي

سیطره‌ی دراز آهنگ و فراخ‌دامن سکولاریسم به‌مثابه‌ی یکی از اندیشه‌های بنیادین مدرنیسم بر جهان، با تجربه‌های گوناگون و پیامدهایی که در تاریخ سیاسی و اجتماعی ملت‌ها از خود برجای گذارد، آنتی‌تز بنیادگرایی را نیز در درون خود پروراند. بنیادگرایی فرزند نامشروع سکولاریسم و نتیجه‌ی پیوند نامبارک دو ایده‌ی متضاد و پاشاندن بذر سکولاریسم در کشتزار مذهب مؤمنان است. ازاین‌رو، باید گفت که هم از منظر تئوریک و هم به لحاظ عملی، نطفه‌ی بنیادگرایی در دامن دولت‌های سکولار بسته شده است. پرسش جستار حاضر این است که اصطلاح نسبتاً مشهور «بنیادگرایی» به چه معناست و ویژگی‌ها و مصادیق آن کدام است. این نوشته در دو بخش مفهوم‌شناسی و ویژگی‌ها تقسیم شده است. در بخش نخست به مبحث مفهوم‌شناسی می‌پردازیم و در بخش دوم ویژگی‌ها و مؤلفه‌های اساسی بنیادگرایی را توضیح خواهیم داد.

(1) مفهوم بنیادگرایی

واژه‌ی بنیادگرایی که برگردانی است از اصطلاح انگلیسی (Fundamentalism)در اوایل سده‌ی بیستم میلادی نه در «نوار انجیلی جنوب کهن» که عموماً گمان کرده‌اند، بلکه در کالیفرنیای جنوبی، یکی از پرشتاب‌ترین مناطق آمریکا از حیث توسعه‌ی اقتصادی، پدیدار شد؛ درست در همان مکان و همان زمانی که صنعت فیلم‌سازی هالیوود، به‌عنوان یکی از هراس‌انگیزترین نشانه‌های موجودیت بنیادگرایی مسیحی در حال سر برآوردن بود. میلتن استیوارت و لیمن استیوارت، دو برادر مسیحی مؤمن که از راه استخراج و فروش نفت در کالیفرنیا ثروت هنگفتی اندوخته بودند، در سال 1910 برنامه‌ی پنج‌ساله‌ای را برای حمایت مالی از تولید و چاپ مجموعه‌ای از جزوه‌های مذهبی جهت نشر رایگان در میان گروه‌های مسیحیان وفادار به مسیحیت در سرتاسر جهان آغاز کردند. جزوه‌های یادشده که زیر عنوان بنیادها: گواهی حقیقت (The Fundamentals: A Testimony of Truth)توسط شماری از علمای دینی سرشناس آمریکایی و بریتانیایی نوشته شده بود، یک هدف را دنبال می‌کرد و آن متوقف ساختن چیزی بود که برادران استیوارت و ویراستارانشان از آن به‌عنوان «زوال باورهای بنیادین مسیحیت پروتستان» یاد می‌کردند. این باورهای بنیادین عبارت بودند از: «خطاناپذیری انجیل؛ خلق مستقیم کائنات و بشریت از هیچ توسط خداوند- برعکس نظریه تکامل داروین- واقعیت داشتن معجزه؛ تولد عیسی از مادر باکره؛ واقعیت داشتن تصلیب عیسی و زنده شدن جسمانی وی؛ تاوان کشیدن مسیح به‌جای انسان‌های گناه‌کار؛ و بازگشت قریب‌الوقوع عیسی برای قضاوت و حکومت در جهان.» (روتون، 1391: 24, 25)

 گرچه امروزه واژه‌ی بنیادگرایی در اغلب نقاط دنیا حامل بار معنایی منفی بوده و نفرت را در اذهان عمومی منتقل می‌کند، ولی در آغاز پدید آمدنش نه واژه‌ای برای ناسزاگویی بود و نه حتی واژه‌ای دارای بار انتقادی. خاستگاه مفهوم بنیادگرایی، مسیحیت پروتستان آمریکاست و تردیدی نیست که ما در مقام پژوهش، مفهومی را بکار می‌گیریم که عملاً مربوط به جغرافیای دینی و فرهنگی مسیحیت آمریکاست. ازاین‌رو، پروتستان‌های آمریکایی در این باب، بر دیگران پیشی دارند. ولی از سویی اصولاً این مفهوم در همان مرز و جغرافیای دینی و سیاسی محدود نمی‌شود و آشکارا می‌توان از اشکالِ دیگری از بنیادگرایی همچون بنیادگرایی یهودی و اسلامی نیز سخن گفت و از سویی دیگر، طیف گسترده‌ای از نشانه‌ها، نمادها و رفتارهای عملی را در جهان پیرامون خود می‌بینیم که به‌سادگی می‌تواند بر این مفهوم فرافرهنگی انطباق یابد. ازاین‌رو، در تعیین مصادیق مفهومی با عنوان بنیادگرایی می‌توانیم از اصطلاح «شباهت‌های خانوادگی» ویتگنشتاین کمک بگیریم. در تلقّی شباهت خانوادگی، ما به طیف گسترده‌ای از نشانه‌ها و الگوها و نمادها نظر می‌کنیم که به‌رغم تفاوت‌ها، یکسری شباهت‌های آشکار نیز دارند.

 از منظر تاریخی، دهه‌ی 1960 م دهه‌ی تعمیم و گسترش این اصطلاح از فرقه‌ی یادشده در بالا به برخی جریان‌ها در ادیان دیگر، به‌ویژه اسلام است. شاید بتوان گفت در سال 1967م برای نخستین بار عزیز احمد، نویسنده‌ی مسلمان از شبه‌قاره با نوشتن مقاله‌ای درباره‌ی افکار ابوالاعلی مودودی، به رابطه‌ی او با جریان «بنیادگرای ارتدکس» در پاکستان اشاره کرد. گام‌های بعدی توسط پژوهشگران انگلیسی‌نویس عرب برداشته شد و مشخصاً آنچه ایشان از آن با عنوان بنیادگرایی یاد می‌کردند همان جریان اخوان‌المسلمین و جریان‌های مرتبط در جهان عرب بود. (پاکتچی و هوشنگی، 1390: 45)

«بااین‌همه، اما بسیاری از پژوهشگران غربی، اگر نگوییم مخالف چنین کاربرد گسترده‌ای از واژه‌ی بنیادگرایی هستند، دست‌کم مایل نیستند که این واژه را برای فرهنگ‌های غیر مسیحی به کار ببرند. نشانه‌ی چنین بی‌میلی این است که اغلب ترجیح می‌دهند به‌جای بنیادگرایی مذهبی، واژه‌هایی چون افراط‌گرایی، رادیکالیسم و تعصب‌گرایی مذهبی را به کار برند». (یُت و اشتاین، 1389: 5)

 در جهان اسلام نیز پاره‌ای از اندیشه‌وران به‌گونه‌ای تلاش می‌کنند تا دامن جنبش‌های نوپدید در جهان اسلام را از مفهوم بنیادگرایی مسیحی پیراسته و یا دست‌کم کاربست این مفهوم را با اکراه شدید بپذیرند. برای نمونه؛ یوسف قرضاوی می‌گوید: «پرواضح است که ما خودمان اصطلاح بنیادگرایی را ابداع نکرده و باب آن را نگشوده‌ایم بلکه از غرب بر ما وارد و نوشته شده است و بعدازآن در رسانه‌های گروهی ما منتشر گردیده است و واضح است که این اصطلاح از محیط و قلمرو مسیحیت غرب نشئت گرفته که در آنجا بر گروه سختگیر پرحرف و عمل متدین مسیحی اطلاق می‌شود؛ کسانی که نقل را بر عقل مقدم می‌شمارند. این اصطلاح حامل اشارات ظالمانه است که با فرهنگ، رسالت و تمدن ما سازگار نیست و از طرفی بکار بردن چنین اصطلاح جدید دوپهلویی سبب تشویش اذهان طرف‌های گفتگو خواهد شد؛ زیرا هریک از آن مفهومی را در نظر دارد که مخالف طرف دیگر است.» (قرضاوی، 1381: 17) قرضاوی پس از رد و نقد اصطلاح بنیادگرایی، ترجیح می‌دهد از اصطلاح «الصحوه الاسلامی» که به معنای بیداری اسلامی است استفاده کند. او می‌نویسد: «بدون شک تعبیر بیداری اسلامی، تعبیری درست و بجاست؛ بنابراین بهتر است که پیوسته از این پدیده‌ی نوین اسلامی به بیداری اسلامی که اطلاقی راستین برای وضع کنونی می‌باشد، تعبیر کنیم.» (همانجا)

بااین‌همه، قرضاوی ابایی از کاربست اصطلاح بنیادگرایی به‌گونه‌ای که با خوانش اسلامی هماهنگ باشد، ندارد. وی از یکسو بر رد و طرد اصطلاح بنیادگرایی پای می‌فشارد و از دیگر سو تلاش می‌کند تا این اصطلاح را بر اساس مبانی و معیارهای اسلامی تفسیر و تعبیر نموده و مخاطب خویش را بر سر دوراهیِ گزینش این و یا آن اصطلاح قرار دهد. وی می‌گوید: «علی‌رغم این می‌توانیم با توجه به اصل و ذات کلمه، اصطلاح بنیادگرایی را به کار ببریم. چون این کلمه هرچند کلمه دخیل است ولی برای ما شناخته شده و در زبان علمی ما یعنی عربی، مصدر جعلی «اصول» است. کلمه اصول در فرهنگ اسلامی‌‎مان جایگاه برجسته‌ای دارد. اصطلاح اصول دین به معنی اصول عقیده و اصول فقه به معنی اصول تشریع نزد ما رایج است... من شخصاً هیچ مانعی برای کاربرد اصطلاح بنیادگرایی نمی‌بینم زیرا رد کردن آن از دو حال خارج نیست: یا ما اهل فرع هستیم که به اصول توجه نمی‌کنیم؛ و یا اینکه ما سطحی‌نگر و ظاهرگرا هستیم که به ریشه و اصل و عمق مطالب توجهی نداریم. ازآنجایی‌که این دو حالت مطرود و مردود هستند، پس هیچ مانعی برای قبول اصطلاح بنیادگرایی (الاصولیه) با تفسیر مناسب خودمان و سازگار با جوهره‌ی رسالت و تمدنمان وجود ندارد.» (صص 18, 19) قرضاوی در تعریف بنیادگرایی با چنین تفسیری می‌گوید: «الاصولیه به معنای بازگشت به اصول، ریشه و اساس جهت شناخت و فهم اسلام و عمل و دعوت به‌سوی آن می‌باشد. مراد از این اصول: قرآن؛ سنت نبوی و اجماع است.» (ص 20)

 بنیادگرایان مسیحی نیز به آموزه‌های پنج‌گانه‌ای باور دارند که دست‌کم، در سه نمونه با اصل گرایی اسلامی بر اساس خوانش قرضاوی همخوانی دارد. یکی در اصالت تاریخی انجیل و رجوع به آن؛ دیگری در اقتدا به مسیح و دیگری عمل بر طبق خوانش پروتستان‌ها از مسیحیت انجیلی که نگاهی نزدیک به آن چیزی است که قرضاوی از آن به اجماع تعبیر کرد.

 به هر روی، به نظر می‌رسد که مخالفان کاربست حداکثری مفهوم بنیادگرایی، چه در طیف پژوهشگران غربی و چه اندیشه‌وران اسلامی، گرفتار نگاهی شدیداً ذات‌گرایانه به پدیده‌ی بنیادگرایی هستند. نگاه ذات‌گرایانه با مجزا کردن ویژگی‌های ذاتی و جوهری هریک از جنبش‌های بنیادگرایانه، در پی القای این اندیشه است که ذات بنیادگرایی مسیحی با حرکت‌های نوظهور در جهان اسلام متفاوت است و هرگز نمی‌توان آنها را برهم تطبیق داد.

 در نقد این دیدگاه باید گفت که هرچند واژه‌ها و مفاهیم سرآغاز و بستری برای پدید آمدن، جعل، اعتبار، وضع و قرارداد دارند، ولی همین واژه‌ها از چنان نیرویی برخوردارند که به‌سادگی می‌توانند مرزهای جغرافیایی و فرهنگی را درنوردیده و فراسوی مرزها و بسترهای گوناگون فرهنگی بر تن عریان مصادیق متکثّر خود تن‌پوش معنا را بنشانند. ازاین‌رو، این استدلال که چون واژه‌ی بنیادگرایی خاستگاه و بستری مسیحی- غربی دارد، ما نمی‌توانیم از آن برای تبیین و توضیح جنبش‌های نوظهور در جهان اسلام استفاده کنیم، استدلالی آشکارا ناموجّه است؛ زیرا اگر این استدلال را بپذیریم باید باب گفتگو درباره‌ی بسیاری از واژه‌ها، مفاهیم و اصطلاحات دیگری مانند دموکراسی، پارلمانتاریسم و... را نیز که خاستگاه و منشأ غربی دارند، ببندیم و هرگز در این‌گونه مفاهیم ورود نکنیم. به گفته‌ی برخی از پژوهشگران «پدیده‌ی بنیادگرایی، فارغ از هر مخالفت فنی‌ای که علیه به‌کارگیری از واژه‌ی بنیادگرایی در بیرون از بستر و خاستگاه اصلی‌اش وجود دارد، خودش موجودیت خودش را شرح می‌دهد؛ هرچند هیچ تعریف یگانه‌ای از این پدیده که بدون مخالف باشد وجود ندارد». (روتون، 1391: 22)

در بخش دوم این جستار به ویژگی‌ها و مؤلفه‌های اساسی بنیادگرایی خواهیم پرداخت.

منابع

1. یُت، لاورنس؛ زیلبر، اشتاین (1389)، رویکرد مقایسه‌ای به بنیادگرایی یهودی: مذهب، ایدئولوژی، بحران مدرنیته، ترجمه شجاع احمدوند، تهران: دانشگاه علامه طباطبایی، چاپ اول.

2. قرضاوی، یوسف (1381)، آینده بیداری اسلامی و مفهوم بنیادگرایی، ترجمه موسی تیموری قلعه‌نوی، بیجا، چاپ اول.

3. روتون، ملیس (1391)، بنیادگرایی، ترجمه بیژن اشتری، تهران: نشر نقد افکار، چاپ اول.

4. هانتر، جیمز داویسون (1389)، در مجموعه مقالات رویکرد مقایسه‌ای به بنیادگرایی یهودی: مذهب، ایدئولوژی، بحران مدرنیته.

5. پاکتچی، احمد، هوشنگی، حسین (1390)، بنیادگرایی و سلفیه: بازشناسی طیفی از جریان‌های دینی، تهران: دانشگاه امام صادق، چاپ اول.

 

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « مرکز پژوهشی جامعه المصطفی مشهد » بلامانع است.

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
  • آخرین ویرایش در یکشنبه, 29 بهمن 1396 19:47
  • اندازه قلم