اختلاف‌نظر دینی - بخش سوم

  • دوشنبه, 20 فروردين 1397 12:52
  • منتشرشده در گفتگوي اديان
  • خواندن 33 دفعه

 آیا در جامعه‌ای کثرت‌گرا که مشخصه آن وجود تنوع و اغلب تعارض در بین اعتقادات دینی است، ممکن است برداشت‌های دینی از خوبی و درستی، مبنای مشروعی برای عقاید سیاسی باشد؟ آيا اختلاف‌نظر دینی پایدار با این اعتقاد مسیحیان و بسیاری از دیگر خداباوران سازگار است؟ تمرکز این نوشتار بر چالش معرفت‌شناختی‌ای است که اختلاف‌نظر دینی به وجود می‌آورد.

 

اختلاف‌نظر دینی*- (بخش سوم)


نویسنده: جان پیتارد

مترجم: روح‌الله موحدی

 

 

 

3. پاسخ‌های تجویزگرایانه به استدلال مصالحه‎گرایی

همان‌طور که در بخش قبل بحث کردیم، دیدگاه‌های مصالحه‎گرایانه‎ای را که در پشت استدلال‌های شکاکیت دینی از طریق اختلاف‌نظر قرار دارند، اغلب می‌توان متشکل از دو تعهد دانست: تعهد به اصلی مانند اصل احترام که ما را ملزم می‌کند به شخص طرف گفتگویی که صاحب صلاحیت به نظر می‌رسد، احترام معرفتی بگذاریم و تعهد به اصلی مانند اصل استقلال که ارزیابی مصادره به مطلوب از صلاحیت‌های معرفتی را ممنوع می‌کند. درحالی‌که بسیاری از پاسخ‌ها به استدلال‌های شکاکیت دینی از طریق اختلاف‌نظر، با اصل استقلال مخالفت می‌کنند، برخی دیگر از پاسخ‌ها اصل احترام را هدف قرار می‌دهند. بخش حاضر بر پاسخ‌های نوع اخیر متمرکز است.

منتقدان اصل احترام معتقدند که معقولیت این اصل بستگی به برداشتی از عقلانیت دارد که به طرز غیرقابل‌قبولی محدودکننده است، به‌گونه‌ای که طبق آن، مجموعه واحدی از شواهد حداکثر یک نگرش اعتقادی را نسبت به یک گزاره خاص توجیه می‌کند (شونفیلد، ۲۰۱۴). در این تصویر محدودکننده از عقلانیت، اگر دو شخص الف و ب دقیقاً شاهد واحدی درباره گ داشته باشند و هر دو نیز به طرز کاملاً عقلانی به آن شاهد واکنش نشان دهند، آنگاه الف و ب درباره معقولیت گ دیدگاه واحدی را اتخاذ خواهند کرد. این اصل اغلب «اصل وحدت» نامیده می‌شود (فلدمن، 2007)، زیرا معتقد است که در پاسخ به هر مجموعه‌ای از شواهد، تنها یک پاسخ اعتقادی معقول وجود دارد. منتقدان اصل احترام اصل وحدت را انکار کرده و ادعا می‌کنند که حداقل در برخی زمینه‌ها، در پاسخ به مجموعه واحدی از شواهد، هیچ پاسخ واحدی که از عقلانیت حداکثری برخوردار باشد، وجود ندارد. آنان اغلب پرسش‌های دینی را به‌عنوان یکی از زمینه‌هایی ذکر می‌کنند که در آن، عقلانیت به این شکل «تجویزگرایانه» است. مسلماً این تجویزگرایان مدعی‌اند که مثلاً درباره وجود خدا، هیچ درجه باور واحدی وجود ندارد که به‌تنهایی معقول‌ترین پاسخ به مجموعه شواهد موجود، باشد.

بنابراین انتقاد تجویزگرایانه به کاربرد اصل احترام در اختلاف‌نظر دینی، متشکل از دو مدعا است: (الف) اصل احترام تنها در صورتی در زمینه اختلاف‌نظر دینی قابل‌اعمال است که این زمینه به لحاظ عقلانی ناتجویزگرایانه باشد (یعنی به‌گونه‌ای باشد که در آن تنها یک پاسخ اعتقادی از عقلانیت کامل برخوردار است). و (ب) بسیاری از اختلاف‌نظرهای دینی زمینه‌هایی هستند که در آن عقلانیت تجویزگرایانه است. در اینجا به یکی از نکاتی که ادعای نخست را توجیه می‌کند اشاره می‌کنیم. فرض کنید که آل می‌داند که بث، درباره مسائل دینی، کم‌وبیش دارای همان شواهدی است که او دارد و همچنین می‌داند که بث از لحاظ معرفتی بی عیب و نقص است. قاعدتاً کشف این مطلب که بث دیدگاه‌های دینی آل را رد می‌کند، تنها در صورتی باید آل را در مورد دیدگاه‌های دینی‌اش نگران کند، که موجب شود آل به معقولیت کامل واکنشش به شواهد موجود قبل از اختلاف از نظر، شک کند. افزون بر این، دیدگاه دینی متضاد بث تنها در صورتی موجب می‌شود آل دراین‌باره شک کند که ممکن نباشد دیدگاه‌های دینی متضاد همگی واکنشی کاملاً معقول به شواهد باشند. به تعبیر دیگر، این اختلاف‌نظر تنها در صورتی دلیل خوبی به دست آل می‌دهد تا درباره معقولیت دیدگاه اولیه‌اش شک کند که اختلاف‌نظر دینی زمینه‌ای باشد که در آن عقلانیت ناتجویزگرایانه است. اگر عقلانیت کامل اجازه می‌دهد که انواعی از دیدگاه‌های دینی در واکنش به شواهد واحد شکل بگیرد، آنگاه اختلاف‌نظر دینی درباره عقلانیت دیدگاه‌های دینی‌ای که شخص پیش از اختلاف‌نظر دارد، نگرانی‌ای به وجود نمی‌آورد. درنتیجه به نظر می‌رسد انگیزه‌ای برای احترام معرفتی که اصل احترام توصیه می‌کند، وجود نخواهد داشت.

اینکه آیا مطابق ادعای استدلال فوق، انگیزه اصل احترام به برداشتی ناتجویزگرایانه از عقلانیت بستگی دارد، نکته بحث‌انگیزی است. درحالی‌که طرفداران دیدگاه‌های مصالحه‎گرایانه غالباً نگرانی‌های ناشی از اختلاف‌نظر را نگرانی در مورد عقلانیت دیدگاه پیش از اختلاف‌نظر شخص توصیف می‌کنند، این تنها نگرانی‌ای نیست که اختلاف‌نظر به وجود می‌آورد (کریستنسن، 2014). حتی اگر آل بداند که استدلال دینی او کاملاً معقول است، اختلاف‌نظر بث هنوز هم می‌تواند نگرانی دیگری به وجود آورد: اختلاف‌نظر بث ممکن است شاهدی باشد برای این مدعا که تأمل عقلانی درباره مسائل دینی به نحو معتبری به باورهای دینی صادق منجر نمی‌شود. و دانستن این نکته که شکل‌گیری عقلانی دیدگاه‌های دینی به نحو معتبری به باور صادق منجر نمی‌شود، مسلماً نقض‌کننده‌ای برای باورهای دینی آل محسوب می‌شود، حتی اگر آل بداند که دیدگاه‌هایش، قبل از اطلاع از اختلاف‌نظر، کاملاً معقول بوده است. البته، اگر تقریباً همه افراد عاقل با آل موافق باشند و تنها چند نفری با بث موافق باشند، آنگاه آل می‌تواند تصدیق کند که تأمل عقلانی در مورد مسائل دینی به نحو معتبری به صدق منجر می‌شود. در این صورت قاعدتاً این واقعیت که در بث و عده قلیلی، تأمل عقلانی راستین منجر به باورهای دینی کاذب شده است، دردسری برای آل ایجاد نمی‌کند. (البته در این صورت، بث که در اقلیت اندکی قرار دارد، نمی‌تواند به‌اندازه آل خوش‌بین باشد.) اما اگر تعداد متفکران ظاهراً معقولی که به‌اندازه آل آگاه‌اند و درعین‌حال با او اختلاف‌نظر دارند به‌اندازه تعداد افرادی باشد که با آل موافق‌اند، آنگاه اختلاف‌نظر دینی شاهدی خواهد بود برای اعتمادناپذیری تأمل عقلانی در حوزه دین. لذا در این صورت، اختلاف‌نظر دینی باور دینی یقینی را نقض خواهد کرد.

با فرض اینکه، برخلاف تأملات گذشته، اصل احترام مبتنی بر برداشتی ناتجویزگرایانه از عقلانیت باشد، آیا معقول است که مدعی شویم عقلانیت در خصوص بسیاری از پرسش‌های دینی تجویزگرایانه است؟ نسبتاً روشن به نظر می‌رسد که زمینه‌هایی وجود دارد که در آن عقلانیت تجویزگرایانه نیست. برای نمونه، حالت اعتقادی شخص به برنده شدن در یک قرعه‌کشی خاص باید مطابق احتمالات ریاضیاتی باشد (البته درصورتی‌که برای احتمال مداخله فراطبیعی یا احتمال مداخله مقامات فاسد قرعه‌کشی، دلیلی در دست نباشد). اما بسیاری از فیلسوفان این فرض را نامعقول می‌دانند که الزامات عقلانیت در حوزه تحقیقی مانند دین، به همین اندازه دقیق باشد. برای نمونه، به نظر می‌رسد که انواع شواهد و ضوابط عقلانی حاکم بر دیدگاه‌های مربوط به واقعیت زندگی پس از مرگ، بسیار نادقیق‌تر از آن‌اند که پذیرای یک حالت اعتقادی معین حداکثر معقول یا پذیرای گستره‌ای از حالات اعتقادی حداکثر معقول با حواشی معین باشد (برای دفاع سرسختانه از اصل وحدت، رک: وایت، [2005].) حتی اگر دل‌نگران درجات اعتقادی نبوده و صرفاً دل‌نگران نگرش‌های اعتقادی دانه‌درشت همچون باور، انکار، و تعلیق حکم (یعنی نه باور و نه انکار) باشیم، بازهم غیرمعقول است که تصور کنیم هیچ مورد مرزی‌ای وجود ندارد که در آن دو رویکرد (برای مثال، باور و یا تعلیق باور) بتواند کاملاً معقول باشد.

حتی اگر دلایل خوبی داشته باشیم که عقلانیت را در زمینه‌های دینی تجویزگرا بدانیم، معلوم نیست که تمسک به عقلانیت تجویزگرایانه بتواند نگرانی‌های ناشی از اختلاف‌نظر دینی را رفع کند. دلیل اول این مدعا این است که پذیرش این مطلب که عقلانیت وجود دیدگاه‌های دینی اساساً متضاد را جایز می‌داند ظاهراً با برخی دیدگاه‌های دینی سر ناسازگاری دارد. برای نمونه، پولس رسول، اظهار می‌کند که خلقت شاهدی است برای امور زیر: قدرت ابدی خدا، آشکار بودن طبیعت الهی، و اینکه ستمکاران روگردان از خدا «حقیقت را سرکوب» می‌کنند (رومیان، 1.18 و ادامه). دلیل دوم این مدعا این است که حتی اگر تجویزگرایی درست و موردقبول دین باشد، باز ممکن است پرسش‌هایی درباره میزان تجویزگرایی عقلانیت مطرح شود. شاید ممکن باشد که باور ضعیف به زندگی پس از مرگ و لاادری‎گری دراین‌باره، هر دو، پاسخ کاملاً معقولی به مجموعه واحدی از شواهد باشند. اما آیا ممکن است که باور یقینی به زندگی پس از مرگ و انکار قطعی آن، هر دو، پاسخ کاملاً معقولی به مجموعه واحدی از شواهد باشند؟ دیدگاه تجویزگرایانه افراطی‌ای که به این پرسش پاسخ مثبت می‌دهد، به‌مراتب از خود تجویزگرایی هم بحث‌انگیزتر است.

اگر واقعاً عقلانیت درباره مسائل دینی تجویزگرایانه باشد، آنگاه به دلیل روشن نبودن میزان این تجویزگرایی، معلوم نیست که دارندگان شواهد مشابه، باید چقدر اختلاف‌نظر دینی داشته باشند تا از احتمال نامعقول بودن حداقل یکی از دو طرف اختلاف‌نظر حکایت کند. اما اختلاف‌نظر دینی به دلیل میزان فراوانش هست که جلب‌توجه می‌کند. برای نمونه، بسیاری از مسیحیان کاملاً متقاعد شده‌اند که خدا عیسی را از میان مردگان برخیزاند. در مقابل، بسیاری از خداناباوران، گذشته از رستاخیز مسیح، حتی خداباوری را امری مزخرف و خیالی می‌دانند که می‌توان به‌کلی نادیده‌اش گرفت. شاید هیچ عرصه تحقیق دیگری شاهد این میزان از تضاد اعتقادی نباشد. بنابراین کسانی که به منظور رفع نگرانی ناشی از اختلاف‌نظر دینی به تجویزگرایی متمسک می‌شوند، باید شکلی قوی از تجویزگرایی را تأیید کنند که بر طبق آن عقلانیت اصلاً معین نمی‌کند که پاسخ‌های مناسب به مجموعه واحدی از شواهد چه باشد. حتی فیلسوفانی که به تجویزگرایی تمایل دارند ممکن است چنین شکل افراطی از این دیدگاه را ناخوشایند و غیرقابل‌قبول بیابند.

 

* نوشتار حاضر ترجمه ای است از:

John Pittard, “Religious Disagreement,” Internet Encyclopedia of Philosophy, Accessed February 1, 2017, http://www.iep.utm.edu/rel-disa/.

 

 

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « پژوهشکده بین المللی امام رضا علیه السلام- مشهد مقدس» بلامانع است.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در دوشنبه, 20 فروردين 1397 12:52
  • اندازه قلم