اختلاف‌نظر دینی - بخش چهارم

  • دوشنبه, 20 فروردين 1397 12:52
  • منتشرشده در گفتگوي اديان
  • خواندن 58 دفعه

 آیا در جامعه‌ای کثرت‌گرا که مشخصه آن وجود تنوع و اغلب تعارض در بین اعتقادات دینی است، ممکن است برداشت‌های دینی از خوبی و درستی، مبنای مشروعی برای عقاید سیاسی باشد؟ آيا اختلاف‌نظر دینی پایدار با این اعتقاد مسیحیان و بسیاری از دیگر خداباوران سازگار است؟ تمرکز این نوشتار بر چالش معرفت‌شناختی‌ای است که اختلاف‌نظر دینی به وجود می‌آورد.

 

اختلاف‌نظر دینی*- (بخش چهارم)


نویسنده: جان پیتارد

مترجم: روح‌الله موحدی

 

4. باور دینی و مسئله برآورد صلاحیت‌های معرفتی

اگر به‌رغم نقد تجویزگرایانه‎ای که هم‌اکنون بررسی کردیم، اصل احترام درست باشد، آنگاه دیدگاه‌های دینی کسانی که آشکارا همتای معرفتی یا مافوق معرفتی ما هستند، باید از وزن قابل‌توجهی در مسائل دینی برخوردار باشد. اما چگونه تعیین کنیم که کسی همتای معرفتی یا مافوق معرفتی ماست؟ به‌بیان‌دیگر، چگونه صلاحیت‌های معرفتی را ارزیابی کنیم؟ همان‌طور که در بخش 2 بحث کردیم، عده فراوانی اصلی مانند اصل استقلال را پذیرفته و ادعا می‌کنند که صلاحیت‌های معرفتی را باید به شیوه‎ای مستقل از اختلاف ارزیابی کنیم. این واقعیت که اصل استقلال داوری شهودی ما را در مثال محاسبه صورت‎حساب که در بالا بحث کردیم، تبیین می‌کند، این اصل را اندکی معقول جلوه می‌دهد. اما همان‌طور که قبلاً اشاره کردیم، برخی مدافعان دیدگاه‌های مصالحه‎گرایانه انکار می‌کنند که در واکنش به اختلاف‌نظر، ما باید همیشه (یا حتی بیشتر اوقات) تنها بر دلایل مستقل از اختلاف‌نظر تکیه کنیم. بنابراین، حتی اگر اصل استقلال درست باشد، ممکن است اختلاف‌نظر دینی ویژگی‌های داشته باشد که آن را از مثال محاسبه متمایز کند. این ویژگی‌ها موجب می‌شود تا الزام ضدمصادره به مطلوب که در مثال محاسبه صورت‎حساب اعمال می‌شد، درباره اختلاف‌نظر دینی یا به نحو ضعیفی اعمال شود، یا اصلاً اعمال نشود.

یکی از تفاوت‌های نسبتاً مهم بین اختلاف‌نظر دینی و مثال محاسبه صورت‎حساب (و مثال‌های مشابهی که برای توجیه اصل استقلال استفاده می‌شود) این است که در بسیاری از اختلاف‌نظرهای دینی، هیچ مبنای روشنی برای رسیدن به یک قضاوت مستقل از اختلاف‌نظر درباره صلاحیت‌های معرفتی اطراف نزاع وجود ندارد (پیتارد، ۲۰۱۴). در مثال محاسبه صورت‎حساب، اطلاعات سابقه‎ای مستحکم مبنای مستقل از اختلاف‌نظر خوبی را فراهم می‌آورد تا اعتمادپذیری هر دو دوست را در زمینه پاسخ دادن به پرسش‌هایی مانند پرسش موردبحث، تخمین بزنیم. اما از باب نمونه، بحثی را بین یک خداباور و خداناباور در نظر بگیرید. اطراف بحث چه دلایل بی‌طرف و مستقل از اختلاف‌نظری دارند تا بر اساس آن بتوانند صلاحیت‌های معرفتی‌شان را درباره مسئله وجود خدا برآورد کنند؟ ممکن است کسی گمان کند که آن دو باید سابقه خود را درباره دیگر مسائل دینی (برای نمونه، درباره مسائلی ازاین‌دست: آیا رابطه با خدا بسیار خوب است، آیا خدا می‌تواند درد و رنج‌هایی را که در این جهان مشاهده می‌کنیم جبران کند (تا درنتیجه خدایی وجود داشته باشد)، و یا اینکه آیا تبیین‌های طبیعت‌گرایانه و ناغایت‎گرایانه معقولی برای وجود و چگونگی جهان ما وجود دارد) با یکدیگر مقایسه کنند. اما کاملاً روشن است که احتمال اینکه به‌کارگیری این شیوه، ارزیابی بی‌طرفانه‎ای از صلاحیت‌های معرفتی آن دو نفر به دست دهد، ضعیف است. خداباور و خداناباور احتمالاً درباره این پرسش‌ها نیز با یکدیگر اختلاف‌نظر دارند، زیرا دلایلی که مستقل از اختلاف‌نظر آنان درباره خداباوری نیست، مانع می‌شود که آنان درباره «سابقه دینی» خودشان، به برآوردی مستقل از اختلاف‌نظر برسند.

اگر سوابق دینی نتواند مبنایی برای ارزیابی بی‌طرفانه صلاحیت‌های معرفتی به دست خداباور و خداناباور دهد، آنگاه ممکن است کسی گمان کند که آن دو با بررسی میزان بروز ظرفیت‌های فکری و مزایای معرفتی‌شان که در ارزیابی معتبر مدعیات دینی بیشترین اهمیت را دارد، می‌توانند به چنین ارزیابی بی‌طرفانه‎ای دست یابند. برای نمونه، آن دو می‌توانند هوش و مهارت تحلیلی یکدیگر را با استفاده از برخی شاخص‌ها مانند عملکرد تحصیلی، تخمین بزنند. همچنین از طریق مکالمه احتمالاً می‌توانند معلوم کنند که گستردگی مطالعات هر یک درباره موضوعات مرتبط به ارزیابی خداباوری چقدر است. متأسفانه در بسیاری از اختلاف‌نظرهای دینی، بعید است که این نوع روش، ارزیابی بی‌طرفانه‎ای از صلاحیت‌های معرفتی به دست دهد. دلیل این امر این است که بسیاری از نظام‌های باور دینی دراین‌باره که چه چیزی موجب صلاحیت می‌شود که ادعاهای دینی را به نحو معتبری ارزیابی کنیم، دیدگاه‌های ناسازگاری دارند. لذا اختلاف‌نظر دینی، ازاین‌جهت، با اختلاف‌نظر در بسیاری از حوزه‌های دیگر، کاملاً متفاوت است. دو مهندس عمران که درباره نکات ضعف و قوت چند طرح پُل، با یکدیگر اختلاف‌نظر دارند، به‌احتمال‌زیاد در این نکته با هم توافق دارند که برای داوری خوب درباره سؤالات مهندسی، چه نوع آموزش و ظرفیت‌های شناختی لازم است. آن دو احتمالاً در این نکته نیز با هم توافق دارند که چه نوع علائم سازمانی (برای نمونه، مدارج دانشگاهی، تجربه حرفه‌ای، تألیفات) می‌تواند شاهد معتبری برای وجود ظرفیت‌های لازم در شخص، باشد. باوجوداین، در بسیاری از اختلاف‌نظرهای دینی، صادق یا کاذب بودن گزاره موردبحث، پیامدهای مهمی را برای این سؤال در پی دارد که چه صلاحیت‌هایی ما را در وضعیت خوبی برای ارزیابی گزاره موردبحث قرار می‌دهد. برای نمونه، برخی بودائیان معتقدند که برای رهایی از چنگ اوهام خاص و امکان درک شایسته از صدق آموزه‌های بودائی درباره عدم وجود نفس شخصی، دستورالعمل‌های مراقبه لازم است. کسانی که آیین بودائی را بررسی کرده اما بدان معتقد نشده‌اند، بعید است که این رشته مراقبه‌ها را شرط مهمی برای ارزیابی مدعیات بودائی بدانند. به‌مثابه نمونه‌ای دیگر، مسیحی‎ای را در نظر بگیرید که با الهام از نوشته‌های پولس رسول در قرنتیان 1-2، اظهار می‌کند اعتبار علمی و مهارت تحلیلی به درک حقانیت پیام مسیح کمک نمی‌کند؛ بلکه صلاحیت کلیدی، در اینجا، داشتن بصیرتی خدادادی است که با آن جمال و جلال خدا را آن‌گونه که در پیام مسیحی به تصویر آمده، درک کند. اما غیرمسیحیان مسلماً با این دیدگاه درباره مهم‌ترین صلاحیت‌ها، موافق نیستند.

بنابراین، در بسیاری از مناقشات دینی، نمی‌توان پرسش از مهم‌ترین صلاحیت‌ها را از پرسش دینی اولیه مورد مناقشه، جدا کرد. درهم‎تنیدگی این دو پرسش به حدی است که هیچ نظریه مشترکی درباره صلاحیت‌های معرفتی وجود ندارد که بتواند مبنای ارزیابی مستقل از اختلاف صلاحیت‌های طرفین بحث باشد. اگر مصالحه گرایی معتدل کریستنسن درست باشد و مصالحه قابل‌توجه تنها زمانی که دلایل مستقل از اختلاف‌نظر قاطع برای اعتماد به طرف مقابل داریم، لازم باشد و اگر در بسیاری از اختلاف‌نظرهای دینی به دلیل درهم‎تنیدگی پرسش از صلاحیت‌های مربوط با مسئله مورد مناقشه، هیچ مبنایی برای ارزیابی مستقل از اختلاف‌نظر درباره صلاحیت‌های معرفتی وجود نداشته باشد، آنگاه به نظر می‌رسد که دیدگاه مصالحه‎گرایانه درست مستلزم مصالحه قابل‌توجهی در بسیاری از اختلاف‌نظرهای دینی نیست.

در برابر این نتیجه‌گیری، می‌توان اعتراض کرد که حتی اگر هیچ نظریه بی‌طرفی درباره صلاحیت‌های معرفتی وجود نداشته باشد که بتوان از آن برای ارزیابی مستقل از اختلاف‌نظر این صلاحیت‌ها بهره گرفت، کاملاً محتمل است که دیدگاه طرفدارانه ما درباره صلاحیت‌های معرفتی، دلیلی برای اعتماد به طرف دیگر بحث به دست دهد. اگر این‌طور باشد، آنگاه مطمئناً مصالحه لازم خواهد بود. مثلاً فرض کنید که خداناباوران معتقدند که مهم‌ترین صلاحیت برای ارزیابی خداباوری، داشتن استعداد فلسفی است، اما خداباوران معتقدند که مهم‌ترین صلاحیت، عشق فداکارانه نسبت به دیگران است که قلب را برای دیدن حقانیت «موجودات الهی» مستعد می‌کند. درحالی‌که در این مورد، هیچ نظریه بی‌طرفی درباره صلاحیت‌های معرفتی وجود ندارد، قطعاً این امکان وجود دارد که خود نظریه خداناباوران به آن‌ها دلیلی دهد که وزن قابل‌توجهی به نظرات خداباوران قائل شوند، اگر خداباوران متعددی به لحاظ فلسفی صاحب صلاحیت باشند. همچنین این امکان وجود دارد که خود نظریه خداباوران به آن‌ها دلیلی دهد که وزن قابل‌توجهی به نظرات خداناباوران قائل شوند، اگر خداناباوران نیز به‌اندازه خداباوران از خود عشق فداکارانه نشان دهند. در چنین مواردی، هر دو طرف، بر اساس دیدگاه خود، دلیلی دارند که می‌گوید آن دو باید از میزان اطمینانشان به دیدگاه خود به طرز قابل‌توجهی بکاهند. درواقع، می‌توانیم بگوییم که هر دو طرف یک دلیل مستقل از اختلاف‌نظر برای اعتماد به طرف دیگر در دست دارند و آن دلیل این است که طبق هر یک از نظریه‌های رقیب درباره مربوط‌ترین صلاحیت‌ها، دلیلی وجود دارد که می‌گوید باید طرف دیگر را صاحب صلاحیت فراوان در نظر بگیریم.

.

 

* نوشتار حاضر ترجمه ای است از:

John Pittard, “Religious Disagreement,” Internet Encyclopedia of Philosophy, Accessed February 1, 2017, http://www.iep.utm.edu/rel-disa/.

 

 

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « پژوهشکده بین المللی امام رضا علیه السلام- مشهد مقدس» بلامانع است.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در دوشنبه, 20 فروردين 1397 12:52
  • اندازه قلم