گزارشی از کتاب «من العقیدة الی الثورة» اثر اندیشمند مصری؛ دکتر حسن حنفی

دکتر حسن حنفی یکی از برجسته ترین نواندیشان دینی معاصر است و صاحب کرسی فلسفه در دانشگاه قاهره. وی را یک سوسیالیست اسلامی و متعلق به جناح گفتمان چپ اسلامی می دانند. ضرورت بازندیشی در مفاهیم دینی با توجه به مقتضیات عصر حاضر شعاری است که حسن حنفی در تمامی آثار کتبی خود بدان فراخوانده است.  کتاب پنج جلدی « من العقیدة الی الثورة» یکی از مهمترین آثار این اندیشمند بزرگ مصری است که در ادامه تلاش می شود تا گزارشی از اولین مجلد این دوره پنج جلدی برای خوانندگان ارائه شود تا این فراخوان حسن حنفی با توجه به این کتاب مستند شود.

حسن حنفی و ضرورت بازاندیشی در مفاهیم دینی با توجه به مقتضیات عصر حاضر

گزارشی بر اساس کتاب «من العقیده الی الثوره» اثر اندیشمند مصری؛ دکتر حسن حنفی

 

حسن توسلی

 

دکتر حسن حنفی یکی از برجسته ترین نواندیشان دینی عصر حاضر است که اصالتاً مصری است و صاحب کرسی فلسفه در دانشگاه قاهره، وی را یک سوسیالیست اسلامی و متعلق به جناح گفتمان چپ اسلامی می دانند. ضرورت بازندیشی در مفاهیم دینی با توجه به مقتضیات عصر حاضر شعاری است که حسن حنفی در تمامی آثار کتبی خود بدان فراخوانده است.  کتاب پنج جلدی « من العقیدة الی الثورة» یکی از مهمترین آثار این اندیشمند بزرگ مصری است که در ادامه تلاش می شود تا گزارشی از اولین مجلد این دوره پنج جلدی برای خوانندگان ارائه شود تا این فراخوان حسن حنفی با توجه به این کتاب مستند شود. گزارش ما بر مبنای چاپ اول این کتاب در سال 1988 است که توسط دار التنویر للطباعة و النشر –بيروت- لبنان، به طبع رسیده  است.

 

جایگاه کتاب در میان سایر آثار نویسنده

این کتاب همانگونه که در مقدمه بیان شد، اولین مجلد از دوره پنچ جلدی ای است که به علم اصول الدین یا علم کلام، ماهیت، ساختار و سیر تطور تاریخی آن از خلال موضوعات و مسائل و فصول و ابوابی که در هر دوره  تاریخی در این علم بوجود آمده، می پردازد و از انجایی که حسن حنفی در بررسی های خود در کلان پروژه «فهم علل عقب‌ماندگی مسلمانان» به این دیدگاه متمایل است که یکی از این علل، جداماندگی بخش نظر از بخش عمل و به عبارت دیگر، برتری دادن نظریه و مباحث نظری بر عمل و راهکارهای عملی در جهان اسلام بوده است، تلاش می کند که چگونگی این جدایی را تبیین کند و نشان دهد که اگر کمترین التفاتی به جنبه عملی ای که تا کنون مغفول مانده است، می شد، وضعیت عقب ماندگی و تاسف بار کنونی جهان اسلام را شاید به این نحو مشاهده نمی کردیم. در این راستا وی علم اصول الدین و یا علم کلام را که برای تفکر و اندیشه سنتی، اشرف علوم بوده است را مورد تاملات پدیدارشناسانه خود قرار می دهد تا وجوه کاستی این علم را نشان دهد. این کتاب را اگر با این زاویه مورد قضاوت قرار دهیم، جایگاه آن در میان سایر کتاب نویسنده که در کلان پروژه «فهم علل عقب ماندگی مسلمانان» است، خود را نشان خواهد داد.

 

عنوان این کتاب «من العقیدة الی الثورة» هست و همانگونه که بیان شد، این کتاب وظیفه بررسی علم اصول الدین یا علم کلام را در دستور کار خود قرار داده است. راز اینکه چرا این این علم در مرکز توجه این کتاب قرار گرفته ، نه به دلیل اشرافیت این علم به لحاظ موضوع -ذات خداوند و صفات و افعال وی- بلکه همانگونه که حسن حنفی متذکر شده است، به این خاطر است که این علم در تصورات، دیدگاه و سبک زندگی مسلمانان بیشترین تاثیر را داشته(متن: 37) و لذا حسن حنفی تلاش دارد تا با تاملی بر علم اصول الدین و نقد و بررسی منهج و روش و موضوعات مورد تامل متکلمان سنتی ، سبک و سیاق دیگری و روش شناسی دیگری را برای هر چه کاربردی کردن این علم کند تا با توانایی مداقه بر روی چالشهای فکری موجود در جامعه اسلامی، به صورت مثمر ثمرتری وارد حیات اجتماعی انسان مسلمان معاصر شود. مراد حسن حنفی از «العقیدة» ایمان و روح دینی مسلمانان است و مراد از «الثورة» هم خواسته ها و مطالبات عصری است که آنان در آن زیست می کنند.(متن: 39)

 

اکنون با این توضیح می توان گفت که؛ حسن حنفی در این کتاب تلاش می کند تا علم کلام یا علم اصول الدین سنتی را که بر اصول و عقائید ایمانی و باورهای اسلامی متمرکز است را با تحلیلی پدیدارشناسانه ، ماهیت و چیستی اش را نشان دهد و از این طریق راهی را پیش روی این دانش نشان دهد تا بتواند به سمت چالشها و مطالبات فکری و مرتبط با حیات اجتماعی انسان معاصر مسلمان گام بردارد. حسن حنفی معتقد نیست که باید از علم کلام  یا اصول الدین دست برداشت، بر عکس وی این علم را جزئی از میراث فکری جهان اسلام می داند که بر خلاف دیدگاه کسانی که شیفته غرب شده اند و سکولاریزم را طابق النعل بالنعل بر اساس مدل غربی می طلبند، حسن حنفی معتقد است که ما باید با تامل بر میراث فکری و فرهنگی خودمان بتوانیم این میراث را در خدمت زندگی امروزین بکار ببریم. به عبارت دیگر، امروزین کردن میراث اندیشه مسلمانان، در دل تمامی پروژه حسن حنفی جای دارد و این کتاب هم که تاملی بر علم کلام سنتی یا اصول الدین است نیز تلاشی است از جانب حسن حنفی تا با تحلیلی پدیدار شناسانه، پرده از راز چرایی و چگونگی ظهور و خفای موضوعات مورد نظر علم کلام را در طول دوره تطور خودش از زمان ظهور تا زمان رکود و سکون و انجماد نشان دهد و اینکه چگونه و چرا این علم امروزین باید شود. امروزین کردن این علم و دانش به معنای سوق دادن علم کلام  - با توجه به اصول عقائد و اصول دینی( تاملات نظری)- به سمت تامل و توجه بر روی مطالبات انسان معاصر  است.

 

جایگاه شناسی کتاب در پروژه فکری نویسنده

همانگونه که در بالا اشاره شد، پروژه فکری نویسنده به زعم بنده « فهم علل عقب ماندگی مسلمانان» است و بر این اساس دکتر حسن حنفی تلاش می کند در راستای تبیین (بررسی علل و ارائه راهکار) این عقب ماندگی دیدگاه خود را مستدل و در نتیجه موجه کند. وی در این خصوص به عواملی مانند غرب ستیزی افراطی محافظه کاران و بنیادگرایان اسلامی، تقلید کورکورانه از غرب و التزام به سکولاریزم غربی، جدایی نظر و عمل در علوم اسلامی به عنوان موانع ترقی و رشد در جهان اسلام اشاره می کند و به بازسازی جنبه های عقلانی و عملی در جهان اسلام و تلاش در ایجاد تغییر در تصوراتی که توده مردم از موضوعات و عقائد و مسائل ایمانی دارند و نشان دادن جنبه و وجه انسانی این گونه باورها و عقائد، به عنوان راه حلی برای تولید فرهنگی بومی و سکولار (نه سکولار غربی) که انسان معاصر مسلمان را در راستای زندگی در جامعه معاصر آماده تر کند، اشاره دارد.

 

پرسش های کانونی این کتاب آنگونه که به نظر می رسد بدین قرار هستند:

 

1- چگونه می توانیم ذهنیت امت اسلامی را از گذشته گرایی به سمت زیست در جهان معاصر تغییر دهیم؟

 

2- چگونه آن وجه فاعلیت و تاثیرگذاری در اصل «توحید» را در قلوب مردم بازگردانیم تا به وسیله آن یک نظام سیاسی در جوامع خودشان بتوانند ایجاد کنند؟

 

3- چگونه عقیده می تواند به عنوان یک برانگیزاننده انقلابی در جوامع اسلامی عمل کند و در عین حال به عنوان یک بنیان نظری در فهم چیستی عالم نیز نقش ایفا کند؟

 

4- چرا مسلمانان امروزین، بعد از اینکه انقلابهای وطنی سکولار و جدید خودشان را  بر علیه نیروی های اشغالگر انجام دادند که باعث شد حداقل هایی از استقلال نصیب آنان شود، اما بعد از آن تبدیل به شورشیانی در سرزمین های اسلامی شدند و اینکه علی رغم ان انقلابها، هنوز هم سرزمین هایشان تحت اشغال هست و اقتصاد آنان یک اقتصاد وابسته و ثروتهای ملی از بین رفته است و  به لحاظ هویت غرب زده هستند و آزادیها هم از بین رفته و امّت اسلامی تضعیف شده و توده مردم هم ناتوان تر شده اند؟

 

5- چگونه «توحید» می تواند به وجدان بشری آزاده گی را اعطا کند و آزادی را برای همه جوامهع و همه انسانها به صورت کلی ارمغان بیاورد؟(متن: 39)

 

پاسخ به این پرسشها را می توانیم رسالت اصلی این کتاب دانست و در راستای پاسخ بدین پرسشها وی بر نحوه شکل گیری و سامان یافتن علم کلام و وضعیت کنونی آن می پردازد تا از خلال این بررسی ها، نشان دهد که چه دلالتهای اجتماعی و الهیاتی ای در این علم وجود داشته است و دارد که وضعیت حال حاضر جامعه اسلامی و انسان مسلمان رنگ و رو و قوام فعلی خود را از آنها دارد.

 

این کتاب در راستای تبیین وجه انسانی عقائدی است که قبلاً در علم کلام به عنوان یک اصل علمی و نظری مورد تامل دانشمندان اسلامی قرار می گرفت و بعد از دوره  شرح و دوره تقلید صرف تبدیل به عقائد ایمانی شده اند. نویسنده به نحوی قداست زدایی از اینگونه اصول علمی اکنون تبدل یافته به عقائد ایمانی را در این کتاب دنبال می کند.

 

خلاصه کتاب

موضوع کتاب

«نقد رویکرد سنتی علم کلام» موضوع اصلی این کتاب است. به عبارت دیگر، بررسی وضعیت علم کلام در طول تاریخ و و نحوه بوجود آمدن، چرایی و چگونگی تطور موضوعات علم کلام و دلالتهای ایمانی این موضوعات برای متکلمان را می توان موضوع اصلی این کتاب دانست و هر چند که وی به فراخور بحث از این موضوعات ، اشاراتی به  بایسته هایی که این علم باید مدنظر داشته باشد تا بتواند در برابر چالشهای موجود فراروی انسان مسلمان عصر حاضر پاسخی مناسب داشته باشد، نیز دارد.

 

روش کتاب

نویسنده در این کتاب با استفاده از روش پدیدارشناسی، چگونگی بسط و توسعه علم کلام در اعصار گذشته را مورد بررسی قرار می دهد. وی بر خلاف مشی سنتی علم کلام که بر نفی حقانیت دیگری استوار است، با توجه به روش پدیدارشناسی درصدد اثبات دیگری است و نه سرکوب و نفی آن. بررسی تکامل آگاهی و سیر صعود و نزول علم کلام به لحاظ اجتهاد و تقلید و تولید موضوعات مورد توجه این علم در سیر آگاهی این علم مورد تامل حسن حنفی قرار گرفته است. وی نشان می دهد که چگونه از درهم تندیگی فرق و مذاهب با تولید موضوعات و تولید موضوعات با ایجاد فرق  مذاهب جدید و همچنین تولید مسائل جدید از موضوعات تازه تولید شده و در پی آن تولید ابواب و فصول جدیدتر در  علم کلام  به فراخور حرکت این علم در گستره تاریخ پرفراز و نشیب خودش، منجر به تولید قواعد و اصولی در قرن پنجم تا هشتم هجری قمری شد که موضوعات مختلف را در زیر چتر یک اصل یا قاعده عام تر و شامل تر قابل جمع کرده بود. حسن حنفی قویاً معتقد است که علم کلام همانند سایر علوم، چه به لحاظ موضوع مورد بحث و چه به لحاظ ابزار، منابع فهم، استخراج و استنباط احکام کلامی، یک علم انسانی و نظری است و وی مشکلی که فراروی این علم بعد از قرن هشتم یعنی بعد از دوره شارحان و بعد دوره رکود و تقلید دامن گیر این علم شده است را، تبدیل این علم از یک علمی که به صورت نظری به مباحث الهیات می پرداخت، به حوزه ای از باورها و اعتقادات به اصول و قواعدی می داند که راه را بر هرگونه گفت و گویی بسته است و اعتقاد و عدم اعتقاد به این اصول تعیین کننده ورود و خروج به دایره سعادت و رسیدن به حقیقت و یا ضلالت و گمراهی قلمداد می شود.

 

ساختار کتاب

این کتاب از یک مقدمه تحت عنوان « مقدمه ای بر ضرورت عبور از ستایش سلاطین به سمت دفاع از امّت ها» و چهار فصل که همه تحت یک عنوان کلی تر «مقدمات نظری» قرار داده شده اند، نظم  یافته است. نویسنده - با توجه به توصیفاتی که از وضعیت نابسامان فرهنگی جهان اسلام که از آن تحت عنوان «عقیده محوری» یاد می کند- تلاش می کند که از سنت «اجتهاد در علم اصول الدین» که پویایی این علم و در نتیجه پویایی فرهنگی جهان اسلام را در سده هایی به دنبال داشته است دفاع کند. وی مهمترین رسالت متلکمان عصر جدید را « انقلاب در مبانی » این علم میداند (متن: 36-48). این چهار فصل با عناوین : 1- فصل اول:تعریف علم 2- فصل دوم : ساختار علم 3- فصل سوم :نظریه علم 4- فصل چهارم : نظریه وجود، مرتب شده است.

 

مراد نویسنده از «عبور از عقیده» در واقع عبور از علمی است که در نظام سنتی فکر دینی، به تولید عقائد و باور دینی دست می زند، یعنی علم «کلام» و یا علم اصول الدین. دکتر حنفی در این کتاب و مجلدهای بعدی آن به نقد روش، منهج و موضوعات و مسائلی که در علم کلام مورد توجه متکلمان سنتی قرار گرفته است می پردازد.

 

نویسنده در مقدمه خودش اشاره می کند آنچه به عنوان «مقدمات ایمانی» در کتابهای سنتی کلام، تحت عنوان ستایش ذات بی همتای مطلقی که در جایگاه (سلطانی دینی) نشسته است{و البته این مقدمات، مکانی بی چون و چرا برای خود دست و پا کرده و هیچ کتاب سنتی ای خالی از این مقدمات ایمانی نیست}در واقع اشارتی است از روح حاکم بر علوم سنتی دینی که سلطان پرستی(سلطنت سیاسی) و کرنش لابدّ منه از طرف رعیت و عدم برتافتن هرگونه پرسش گری را به عنوان هنجاری در تعیین میزان ایمان و بر صراط حق بودن ترویج می کند.

 

فصل اول این کتاب به هفت بخش تقسیم شده است ، بخش اول که عنوان مقدمه را یدک می کشد و بخش دوم، به صورت کلی به مناقشاتی که در مورد وجه تسمیه این علم و علل تنوع در نام گذاری این علم بین دانشمندان سنتی اسلامی می پردازد. بخش سوم به تعریف این علم از نظر قدما و ضرورت بازتعریف آن در عصر حاضر اشاره دارد.بخشهای بعدی این فصل به ترتیب شامل بحث هایی در مورد موضوع، روش، مرتبه و جایگاه این علم، وجوب این علم نزد قدماء که آیا به نحو کفایی است یا عینی و مباحثی از این دست می پردازد.

 

فصل دوم کتاب به «بناء علم» یا چارچوب و استخوانبندی این علم از لحظه پیدایش تا لحظه شکل گیری به عنوان یک علم دارای اصول و مبانی نظری خاص خودش(تبدیل شدن به علمی تحت عنوان علم کلام یا علم اصول الدین) را مورد بررسی قرار می دهد که خود به شش بخش تقسیم شده است.

 

بخش اول که باز هم عنوان مقدمه را بر تارک خود می بیند، به شیوه ها و چشم اندازهای مختلفی که در مورد سیر تاریخی این علم از سوی ارباب مذاهب و متکلمان سنتی صورت گرفته است اشاره می کند و دکتر حسن حنفی رویکرد خود را که هم بنایی و هم تاریخی است را به عنوان رویکرد انتخاب شده در این سیر مطالعاتی معرفی می کند.

 

بخش دوم بر اساس همین رویکرد دکتر حنفی، به ارتباط علم فرق و مذاهب و علم اصول الدین به لحاظ تاثیری که بحث فرق و مذاهب در تولید موضوعت مورد تامل متکلمان و همچنین برعکس، یعنی موضوعاتی کلامی که اختلاف حول انها باعث ایجاد فرق و مذاهب جدیدی شده است می پردازد.

 

بخش سوم به ارتباطی که بین مسائل جدیدی که بخاطر جدل ها و بحث ها و مناقشات بین بر سر موضوعات متفرقه ای صورت گرفته است، اشاره دارد و  البته سیر تبدیل شدن آنها یا گرد آمدن انها حول موضوع واحد  و در نتیجه، گرد آمدن این مسائل تحت فصول واحد را بیان می کند. این سیر همچنین تا گرد امدن فصول مختلف در باب واحدی را تعقیب می کند و اینکه چگونگی تبدیل شدن نتایج و برآیندهای بحث ها در فصول و ابواب مختلف تبدیل به قواهد و اصول ایمانی می شده است.

 

بخش چهارم مرتبط است به اینکه چگونه اصول و قواعدی که در سیر زمان و تطور مسائل و موضوعات این علم بوجود امده بود، بناء یا ساختار علم کلام را به عنوان یک علم (علم اصول الدین) سامان داده است.

 

بخش پنجم هم به سیر قهقرایی علم کلام و افتادن از تحول و پویایی به ورطه سکون و جزم و تقلید وتبدیل شدن نظریات علمی ای که در قالب اصول و قواعد خود را نشان می داد به عقائد ایمان لایمکن التخلف عنه، می پردازد. حسن حنفی در بخش ششم این فصل نگاهی مایوسانه به مصنفات کلامی قدیمی و شرح و شروح و حواشی های حول این مصنفات در عصر حاضر که از بیشتر بار علمی و نوآوری ندارند، می کند و ضرورت گنجاندن موضوعات جدید و تامل حول انها و وارد صحنه عمل شدن در عرصه فهم و حل پدیده های اجتماعی معاصر را گوشزد می کند.

 

فصل سوم این کتاب به «نظریه علم» یا بررسی چیستی علم اختصاص دارد. فصل سوم خود به هشت بخش مرتب با هم تقسیم شده است که در بخش اول به ضرورت داشتن دیدگاهی مشخص و معین در مورد چیستی علم اشاره دارد و اینکه نظریه علم در مصنفات قدیمی غائب بوده و چه عواملی باعث شده است که اندیشمندان و متکلمان، مسئله چیستی علم و چگونه شناخت را مورد تامل خود قرار دهند. بخش دوم به تعریف علم و وجه تمایز آن با جهل و تقلید و همچنین مسئله مطابقت با واقع بر اساس تعریفی که از علم ارائه شده است اختصاص دارد. بخش یوم به اقسام علم و بخش چهارم جایگاه استدلال (النظر) در تولید علم و بخش پنجم هم به کیفیت این تعامل بین استدلال وری و علم و بخش ششم هم وجوب نظر یا استدلال ورزی را مورد تامل قرار داده است و بخش هفتم نیز به راه ها و روشهای استدلال ورزی که در واقع به قیاس و قیاس دینی و مقدمات قطعی و ظنی قیاس می پردازد. بخش هشتم به برجسته کردن دلیل عقلی و نقد دلیل نقلی اختصاص دارد. باید توجه داشت که همه این هشت بخش با عطف توجه به علم کلام و مسائل آن و دیدگاه های مختلف ارائه شده در هر بخش در علم کلام ، مستند شده است.

 

فصل چهارم کتاب هم به «نظریه الوجود» یا نظریه هستی شناسی در علم کلام سنتی اختصاص دارد. هم در فصل قبلی  و هم در این فصل نویسنده در واقع به دلالتهای ایمانی و دینی ای که نظریه معرفت و نظریه وجود دارد اشاره می کند، و راز چرایی انتخاب یک دیدگاه در مورد چیستی علم و مکانیزم عالم شدن و وجود شناسی و مسائل مرتبط با آن را با توجه به دلالتهای دینی و اعتقادی که در پی دارد مورد واکاویده است. این فصل خود از چهار بخش تشکیل یافته است که در بخش اول به منشاء نظریه وجود و سیر تطور این نظریه و غیبت و ظهور این نظریه در کتب کلامی متقدمین اشاره دارد. اصطلاح نظریه وجود در ابتدای این بخش توضیح داده می شود و بحث حدوث و قدم عالم که فتح باب نظریه وجود رد علم کلام به خاطر این بحث بوده است به صورت مفصل از سوی نویسنده توضیح داده می شود.  فصل دوم این کتاب که خود پنج قسمت است،در قسمت اول با عنوان «متافزیک وجود» یا امور عامه وجود به مباحثی مانند؛ وجود و عدم و امکان واسطه بین وجود و عدم نزد قدما و وجود ذهنی و عینی  مشخص شده است و در قسمت دوم این فصل به مساله ماهیت و قسمت سوم به احکام ثلاثه وجوب و امکان و مستحیل و قسمت چهارم به احکام وحدت و کثرت و قسمت پنجم نیز به علت و معلول را به لحاظ تاثیراتی که در نظام عقائدی ایجاد می کرده است، واکاوی می کند.

 

سومین بخش این فصل مبحث پدیدارشناسی وجود (فنومنولوجیا الوجود) یا مبحث (اعراض) را مورد تامل قرار داده است. تعریف عرض و اقسام آن و البته با عطف توجه به دلالتهای اعتقادی ای که در هر بحث برای متکلمان در خصوص هر یک داشته است. مبحث کم با اقسام خودش و کیف نیز با اقسام نفسانی و غیر نفسانی خودش به صورت مفصل مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

 

بخش چهارم این فصل نیز به وجود شناسی وجود (انتولوجیا الوجود) یا همان مبحث (جوهر) اختصاص یافته است. جسم و جواهر مفارقه و عقل و نفس و درپایان وجود شناسی جواهری مانند اجنه و شیاطین مورد پرسش گری دکتر حسن حنفی بر اساس چایگاهی که این مباحث در وجود شناسی یا نظریه الوجود رد علم کلام سنتی ایفاء کرده اند، قرار گرفته است.

 

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « مرکز پژوهشی جامعه المصطفی مشهد » بلامانع است .

 

 

 

حسن حنفی و ضرورت بازاندیشی در مفاهیم دینی با توجه به مقتضیات عصر حاضر

گزارشی بر اساس کتاب «من العقیده الی الثوره» اثر اندیشمند مصری؛ دکتر حسن حنفی

 

حسن توسلی

دکتر حسن حنفی یکی از برجسته ترین نواندیشان دینی عصر حاضر است که اصالتاً مصری است و صاحب کرسی فلسفه در دانشگاه قاهره، وی را یک سوسیالیست اسلامی و متعلق به جناح گفتمان چپ اسلامی می دانند. ضرورت بازندیشی در مفاهیم دینی با توجه به مقتضیات عصر حاضر شعاری است که حسن حنفی در تمامی آثار کتبی خود بدان فراخوانده است.  کتاب پنج جلدی « من العقیدة الی الثورة» یکی از مهمترین آثار این اندیشمند بزرگ مصری است که در ادامه تلاش می شود تا گزارشی از اولین مجلد این دوره پنج جلدی برای خوانندگان ارائه شود تا این فراخوان حسن حنفی با توجه به این کتاب مستند شود. گزارش ما بر مبنای چاپ اول این کتاب در سال 1988 است که توسط دار التنویر للطباعة و النشر –بيروت- لبنان، به طبع رسیده  است.

 

جایگاه کتاب در میان سایر آثار نویسنده

این کتاب همانگونه که در مقدمه بیان شد، اولین مجلد از دوره پنچ جلدی ای است که به علم اصول الدین یا علم کلام، ماهیت، ساختار و سیر تطور تاریخی آن از خلال موضوعات و مسائل و فصول و ابوابی که در هر دوره  تاریخی در این علم بوجود آمده، می پردازد و از انجایی که حسن حنفی در بررسی های خود در کلان پروژه «فهم علل عقب‌ماندگی مسلمانان» به این دیدگاه متمایل است که یکی از این علل، جداماندگی بخش نظر از بخش عمل و به عبارت دیگر، برتری دادن نظریه و مباحث نظری بر عمل و راهکارهای عملی در جهان اسلام بوده است، تلاش می کند که چگونگی این جدایی را تبیین کند و نشان دهد که اگر کمترین التفاتی به جنبه عملی ای که تا کنون مغفول مانده است، می شد، وضعیت عقب ماندگی و تاسف بار کنونی جهان اسلام را شاید به این نحو مشاهده نمی کردیم. در این راستا وی علم اصول الدین و یا علم کلام را که برای تفکر و اندیشه سنتی، اشرف علوم بوده است را مورد تاملات پدیدارشناسانه خود قرار می دهد تا وجوه کاستی این علم را نشان دهد. این کتاب را اگر با این زاویه مورد قضاوت قرار دهیم، جایگاه آن در میان سایر کتاب نویسنده که در کلان پروژه «فهم علل عقب ماندگی مسلمانان» است، خود را نشان خواهد داد.

عنوان این کتاب «من العقیدة الی الثورة» هست و همانگونه که بیان شد، این کتاب وظیفه بررسی علم اصول الدین یا علم کلام را در دستور کار خود قرار داده است. راز اینکه چرا این این علم در مرکز توجه این کتاب قرار گرفته ، نه به دلیل اشرافیت این علم به لحاظ موضوع -ذات خداوند و صفات و افعال وی- بلکه همانگونه که حسن حنفی متذکر شده است، به این خاطر است که این علم در تصورات، دیدگاه و سبک زندگی مسلمانان بیشترین تاثیر را داشته(متن: 37) و لذا حسن حنفی تلاش دارد تا با تاملی بر علم اصول الدین و نقد و بررسی منهج و روش و موضوعات مورد تامل متکلمان سنتی ، سبک و سیاق دیگری و روش شناسی دیگری را برای هر چه کاربردی کردن این علم کند تا با توانایی مداقه بر روی چالشهای فکری موجود در جامعه اسلامی، به صورت مثمر ثمرتری وارد حیات اجتماعی انسان مسلمان معاصر شود. مراد حسن حنفی از «العقیدة» ایمان و روح دینی مسلمانان است و مراد از «الثورة» هم خواسته ها و مطالبات عصری است که آنان در آن زیست می کنند.(متن: 39)

اکنون با این توضیح می توان گفت که؛ حسن حنفی در این کتاب تلاش می کند تا علم کلام یا علم اصول الدین سنتی را که بر اصول و عقائید ایمانی و باورهای اسلامی متمرکز است را با تحلیلی پدیدارشناسانه ، ماهیت و چیستی اش را نشان دهد و از این طریق راهی را پیش روی این دانش نشان دهد تا بتواند به سمت چالشها و مطالبات فکری و مرتبط با حیات اجتماعی انسان معاصر مسلمان گام بردارد. حسن حنفی معتقد نیست که باید از علم کلام  یا اصول الدین دست برداشت، بر عکس وی این علم را جزئی از میراث فکری جهان اسلام می داند که بر خلاف دیدگاه کسانی که شیفته غرب شده اند و سکولاریزم را طابق النعل بالنعل بر اساس مدل غربی می طلبند، حسن حنفی معتقد است که ما باید با تامل بر میراث فکری و فرهنگی خودمان بتوانیم این میراث را در خدمت زندگی امروزین بکار ببریم. به عبارت دیگر، امروزین کردن میراث اندیشه مسلمانان، در دل تمامی پروژه حسن حنفی جای دارد و این کتاب هم که تاملی بر علم کلام سنتی یا اصول الدین است نیز تلاشی است از جانب حسن حنفی تا با تحلیلی پدیدار شناسانه، پرده از راز چرایی و چگونگی ظهور و خفای موضوعات مورد نظر علم کلام را در طول دوره تطور خودش از زمان ظهور تا زمان رکود و سکون و انجماد نشان دهد و اینکه چگونه و چرا این علم امروزین باید شود. امروزین کردن این علم و دانش به معنای سوق دادن علم کلام  - با توجه به اصول عقائد و اصول دینی( تاملات نظری)- به سمت تامل و توجه بر روی مطالبات انسان معاصر  است.

جایگاه شناسی کتاب در پروژه فکری نویسنده

همانگونه که در بالا اشاره شد، پروژه فکری نویسنده به زعم بنده « فهم علل عقب ماندگی مسلمانان» است و بر این اساس دکتر حسن حنفی تلاش می کند در راستای تبیین (بررسی علل و ارائه راهکار) این عقب ماندگی دیدگاه خود را مستدل و در نتیجه موجه کند. وی در این خصوص به عواملی مانند غرب ستیزی افراطی محافظه کاران و بنیادگرایان اسلامی، تقلید کورکورانه از غرب و التزام به سکولاریزم غربی، جدایی نظر و عمل در علوم اسلامی به عنوان موانع ترقی و رشد در جهان اسلام اشاره می کند و به بازسازی جنبه های عقلانی و عملی در جهان اسلام و تلاش در ایجاد تغییر در تصوراتی که توده مردم از موضوعات و عقائد و مسائل ایمانی دارند و نشان دادن جنبه و وجه انسانی این گونه باورها و عقائد، به عنوان راه حلی برای تولید فرهنگی بومی و سکولار (نه سکولار غربی) که انسان معاصر مسلمان را در راستای زندگی در جامعه معاصر آماده تر کند، اشاره دارد.

پرسش های کانونی این کتاب آنگونه که به نظر می رسد بدین قرار هستند:

1- چگونه می توانیم ذهنیت امت اسلامی را از گذشته گرایی به سمت زیست در جهان معاصر تغییر دهیم؟

2- چگونه آن وجه فاعلیت و تاثیرگذاری در اصل «توحید» را در قلوب مردم بازگردانیم تا به وسیله آن یک نظام سیاسی در جوامع خودشان بتوانند ایجاد کنند؟

3- چگونه عقیده می تواند به عنوان یک برانگیزاننده انقلابی در جوامع اسلامی عمل کند و در عین حال به عنوان یک بنیان نظری در فهم چیستی عالم نیز نقش ایفا کند؟

4- چرا مسلمانان امروزین، بعد از اینکه انقلابهای وطنی سکولار و جدید خودشان را  بر علیه نیروی های اشغالگر انجام دادند که باعث شد حداقل هایی از استقلال نصیب آنان شود، اما بعد از آن تبدیل به شورشیانی در سرزمین های اسلامی شدند و اینکه علی رغم ان انقلابها، هنوز هم سرزمین هایشان تحت اشغال هست و اقتصاد آنان یک اقتصاد وابسته و ثروتهای ملی از بین رفته است و  به لحاظ هویت غرب زده هستند و آزادیها هم از بین رفته و امّت اسلامی تضعیف شده و توده مردم هم ناتوان تر شده اند؟

5- چگونه «توحید» می تواند به وجدان بشری آزاده گی را اعطا کند و آزادی را برای همه جوامهع و همه انسانها به صورت کلی ارمغان بیاورد؟(متن: 39)

پاسخ به این پرسشها را می توانیم رسالت اصلی این کتاب دانست و در راستای پاسخ بدین پرسشها وی بر نحوه شکل گیری و سامان یافتن علم کلام و وضعیت کنونی آن می پردازد تا از خلال این بررسی ها، نشان دهد که چه دلالتهای اجتماعی و الهیاتی ای در این علم وجود داشته است و دارد که وضعیت حال حاضر جامعه اسلامی و انسان مسلمان رنگ و رو و قوام فعلی خود را از آنها دارد.

این کتاب در راستای تبیین وجه انسانی عقائدی است که قبلاً در علم کلام به عنوان یک اصل علمی و نظری مورد تامل دانشمندان اسلامی قرار می گرفت و بعد از دوره  شرح و دوره تقلید صرف تبدیل به عقائد ایمانی شده اند. نویسنده به نحوی قداست زدایی از اینگونه اصول علمی اکنون تبدل یافته به عقائد ایمانی را در این کتاب دنبال می کند.

خلاصه کتاب

موضوع کتاب

«نقد رویکرد سنتی علم کلام» موضوع اصلی این کتاب است. به عبارت دیگر، بررسی وضعیت علم کلام در طول تاریخ و و نحوه بوجود آمدن، چرایی و چگونگی تطور موضوعات علم کلام و دلالتهای ایمانی این موضوعات برای متکلمان را می توان موضوع اصلی این کتاب دانست و هر چند که وی به فراخور بحث از این موضوعات ، اشاراتی به  بایسته هایی که این علم باید مدنظر داشته باشد تا بتواند در برابر چالشهای موجود فراروی انسان مسلمان عصر حاضر پاسخی مناسب داشته باشد، نیز دارد.

روش کتاب

نویسنده در این کتاب با استفاده از روش پدیدارشناسی، چگونگی بسط و توسعه علم کلام در اعصار گذشته را مورد بررسی قرار می دهد. وی بر خلاف مشی سنتی علم کلام که بر نفی حقانیت دیگری استوار است، با توجه به روش پدیدارشناسی درصدد اثبات دیگری است و نه سرکوب و نفی آن. بررسی تکامل آگاهی و سیر صعود و نزول علم کلام به لحاظ اجتهاد و تقلید و تولید موضوعات مورد توجه این علم در سیر آگاهی این علم مورد تامل حسن حنفی قرار گرفته است. وی نشان می دهد که چگونه از درهم تندیگی فرق و مذاهب با تولید موضوعات و تولید موضوعات با ایجاد فرق  مذاهب جدید و همچنین تولید مسائل جدید از موضوعات تازه تولید شده و در پی آن تولید ابواب و فصول جدیدتر در  علم کلام  به فراخور حرکت این علم در گستره تاریخ پرفراز و نشیب خودش، منجر به تولید قواعد و اصولی در قرن پنجم تا هشتم هجری قمری شد که موضوعات مختلف را در زیر چتر یک اصل یا قاعده عام تر و شامل تر قابل جمع کرده بود. حسن حنفی قویاً معتقد است که علم کلام همانند سایر علوم، چه به لحاظ موضوع مورد بحث و چه به لحاظ ابزار، منابع فهم، استخراج و استنباط احکام کلامی، یک علم انسانی و نظری است و وی مشکلی که فراروی این علم بعد از قرن هشتم یعنی بعد از دوره شارحان و بعد دوره رکود و تقلید دامن گیر این علم شده است را، تبدیل این علم از یک علمی که به صورت نظری به مباحث الهیات می پرداخت، به حوزه ای از باورها و اعتقادات به اصول و قواعدی می داند که راه را بر هرگونه گفت و گویی بسته است و اعتقاد و عدم اعتقاد به این اصول تعیین کننده ورود و خروج به دایره سعادت و رسیدن به حقیقت و یا ضلالت و گمراهی قلمداد می شود.

ساختار کتاب

این کتاب از یک مقدمه تحت عنوان « مقدمه ای بر ضرورت عبور از ستایش سلاطین به سمت دفاع از امّت ها» و چهار فصل که همه تحت یک عنوان کلی تر «مقدمات نظری» قرار داده شده اند، نظم  یافته است. نویسنده - با توجه به توصیفاتی که از وضعیت نابسامان فرهنگی جهان اسلام که از آن تحت عنوان «عقیده محوری» یاد می کند- تلاش می کند که از سنت «اجتهاد در علم اصول الدین» که پویایی این علم و در نتیجه پویایی فرهنگی جهان اسلام را در سده هایی به دنبال داشته است دفاع کند. وی مهمترین رسالت متلکمان عصر جدید را « انقلاب در مبانی » این علم میداند (متن: 36-48). این چهار فصل با عناوین : 1- فصل اول:تعریف علم 2- فصل دوم : ساختار علم 3- فصل سوم :نظریه علم 4- فصل چهارم : نظریه وجود، مرتب شده است.

مراد نویسنده از «عبور از عقیده» در واقع عبور از علمی است که در نظام سنتی فکر دینی، به تولید عقائد و باور دینی دست می زند، یعنی علم «کلام» و یا علم اصول الدین. دکتر حنفی در این کتاب و مجلدهای بعدی آن به نقد روش، منهج و موضوعات و مسائلی که در علم کلام مورد توجه متکلمان سنتی قرار گرفته است می پردازد.

نویسنده در مقدمه خودش اشاره می کند آنچه به عنوان «مقدمات ایمانی» در کتابهای سنتی کلام، تحت عنوان ستایش ذات بی همتای مطلقی که در جایگاه (سلطانی دینی) نشسته است{و البته این مقدمات، مکانی بی چون و چرا برای خود دست و پا کرده و هیچ کتاب سنتی ای خالی از این مقدمات ایمانی نیست}در واقع اشارتی است از روح حاکم بر علوم سنتی دینی که سلطان پرستی(سلطنت سیاسی) و کرنش لابدّ منه از طرف رعیت و عدم برتافتن هرگونه پرسش گری را به عنوان هنجاری در تعیین میزان ایمان و بر صراط حق بودن ترویج می کند.

فصل اول این کتاب به هفت بخش تقسیم شده است ، بخش اول که عنوان مقدمه را یدک می کشد و بخش دوم، به صورت کلی به مناقشاتی که در مورد وجه تسمیه این علم و علل تنوع در نام گذاری این علم بین دانشمندان سنتی اسلامی می پردازد. بخش سوم به تعریف این علم از نظر قدما و ضرورت بازتعریف آن در عصر حاضر اشاره دارد.بخشهای بعدی این فصل به ترتیب شامل بحث هایی در مورد موضوع، روش، مرتبه و جایگاه این علم، وجوب این علم نزد قدماء که آیا به نحو کفایی است یا عینی و مباحثی از این دست می پردازد.

فصل دوم کتاب به «بناء علم» یا چارچوب و استخوانبندی این علم از لحظه پیدایش تا لحظه شکل گیری به عنوان یک علم دارای اصول و مبانی نظری خاص خودش(تبدیل شدن به علمی تحت عنوان علم کلام یا علم اصول الدین) را مورد بررسی قرار می دهد که خود به شش بخش تقسیم شده است.

بخش اول که باز هم عنوان مقدمه را بر تارک خود می بیند، به شیوه ها و چشم اندازهای مختلفی که در مورد سیر تاریخی این علم از سوی ارباب مذاهب و متکلمان سنتی صورت گرفته است اشاره می کند و دکتر حسن حنفی رویکرد خود را که هم بنایی و هم تاریخی است را به عنوان رویکرد انتخاب شده در این سیر مطالعاتی معرفی می کند.

بخش دوم بر اساس همین رویکرد دکتر حنفی، به ارتباط علم فرق و مذاهب و علم اصول الدین به لحاظ تاثیری که بحث فرق و مذاهب در تولید موضوعت مورد تامل متکلمان و همچنین برعکس، یعنی موضوعاتی کلامی که اختلاف حول انها باعث ایجاد فرق و مذاهب جدیدی شده است می پردازد.

بخش سوم به ارتباطی که بین مسائل جدیدی که بخاطر جدل ها و بحث ها و مناقشات بین بر سر موضوعات متفرقه ای صورت گرفته است، اشاره دارد و  البته سیر تبدیل شدن آنها یا گرد آمدن انها حول موضوع واحد  و در نتیجه، گرد آمدن این مسائل تحت فصول واحد را بیان می کند. این سیر همچنین تا گرد امدن فصول مختلف در باب واحدی را تعقیب می کند و اینکه چگونگی تبدیل شدن نتایج و برآیندهای بحث ها در فصول و ابواب مختلف تبدیل به قواهد و اصول ایمانی می شده است.

بخش چهارم مرتبط است به اینکه چگونه اصول و قواعدی که در سیر زمان و تطور مسائل و موضوعات این علم بوجود امده بود، بناء یا ساختار علم کلام را به عنوان یک علم (علم اصول الدین) سامان داده است.

بخش پنجم هم به سیر قهقرایی علم کلام و افتادن از تحول و پویایی به ورطه سکون و جزم و تقلید وتبدیل شدن نظریات علمی ای که در قالب اصول و قواعد خود را نشان می داد به عقائد ایمان لایمکن التخلف عنه، می پردازد. حسن حنفی در بخش ششم این فصل نگاهی مایوسانه به مصنفات کلامی قدیمی و شرح و شروح و حواشی های حول این مصنفات در عصر حاضر که از بیشتر بار علمی و نوآوری ندارند، می کند و ضرورت گنجاندن موضوعات جدید و تامل حول انها و وارد صحنه عمل شدن در عرصه فهم و حل پدیده های اجتماعی معاصر را گوشزد می کند.

فصل سوم این کتاب به «نظریه علم» یا بررسی چیستی علم اختصاص دارد. فصل سوم خود به هشت بخش مرتب با هم تقسیم شده است که در بخش اول به ضرورت داشتن دیدگاهی مشخص و معین در مورد چیستی علم اشاره دارد و اینکه نظریه علم در مصنفات قدیمی غائب بوده و چه عواملی باعث شده است که اندیشمندان و متکلمان، مسئله چیستی علم و چگونه شناخت را مورد تامل خود قرار دهند. بخش دوم به تعریف علم و وجه تمایز آن با جهل و تقلید و همچنین مسئله مطابقت با واقع بر اساس تعریفی که از علم ارائه شده است اختصاص دارد. بخش یوم به اقسام علم و بخش چهارم جایگاه استدلال (النظر) در تولید علم و بخش پنجم هم به کیفیت این تعامل بین استدلال وری و علم و بخش ششم هم وجوب نظر یا استدلال ورزی را مورد تامل قرار داده است و بخش هفتم نیز به راه ها و روشهای استدلال ورزی که در واقع به قیاس و قیاس دینی و مقدمات قطعی و ظنی قیاس می پردازد. بخش هشتم به برجسته کردن دلیل عقلی و نقد دلیل نقلی اختصاص دارد. باید توجه داشت که همه این هشت بخش با عطف توجه به علم کلام و مسائل آن و دیدگاه های مختلف ارائه شده در هر بخش در علم کلام ، مستند شده است.

فصل چهارم کتاب هم به «نظریه الوجود» یا نظریه هستی شناسی در علم کلام سنتی اختصاص دارد. هم در فصل قبلی  و هم در این فصل نویسنده در واقع به دلالتهای ایمانی و دینی ای که نظریه معرفت و نظریه وجود دارد اشاره می کند، و راز چرایی انتخاب یک دیدگاه در مورد چیستی علم و مکانیزم عالم شدن و وجود شناسی و مسائل مرتبط با آن را با توجه به دلالتهای دینی و اعتقادی که در پی دارد مورد واکاویده است. این فصل خود از چهار بخش تشکیل یافته است که در بخش اول به منشاء نظریه وجود و سیر تطور این نظریه و غیبت و ظهور این نظریه در کتب کلامی متقدمین اشاره دارد. اصطلاح نظریه وجود در ابتدای این بخش توضیح داده می شود و بحث حدوث و قدم عالم که فتح باب نظریه وجود رد علم کلام به خاطر این بحث بوده است به صورت مفصل از سوی نویسنده توضیح داده می شود.  فصل دوم این کتاب که خود پنج قسمت است،در قسمت اول با عنوان «متافزیک وجود» یا امور عامه وجود به مباحثی مانند؛ وجود و عدم و امکان واسطه بین وجود و عدم نزد قدما و وجود ذهنی و عینی  مشخص شده است و در قسمت دوم این فصل به مساله ماهیت و قسمت سوم به احکام ثلاثه وجوب و امکان و مستحیل و قسمت چهارم به احکام وحدت و کثرت و قسمت پنجم نیز به علت و معلول را به لحاظ تاثیراتی که در نظام عقائدی ایجاد می کرده است، واکاوی می کند.

سومین بخش این فصل مبحث پدیدارشناسی وجود (فنومنولوجیا الوجود) یا مبحث (اعراض) را مورد تامل قرار داده است. تعریف عرض و اقسام آن و البته با عطف توجه به دلالتهای اعتقادی ای که در هر بحث برای متکلمان در خصوص هر یک داشته است. مبحث کم با اقسام خودش و کیف نیز با اقسام نفسانی و غیر نفسانی خودش به صورت مفصل مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

بخش چهارم این فصل نیز به وجود شناسی وجود (انتولوجیا الوجود) یا همان مبحث (جوهر) اختصاص یافته است. جسم و جواهر مفارقه و عقل و نفس و درپایان وجود شناسی جواهری مانند اجنه و شیاطین مورد پرسش گری دکتر حسن حنفی بر اساس چایگاهی که این مباحث در وجود شناسی یا نظریه الوجود رد علم کلام سنتی ایفاء کرده اند، قرار گرفته است.

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « مرکز پژوهشی جامعه المصطفی مشهد » بلامانع است .

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در شنبه, 14 بهمن 1396 14:06
  • اندازه قلم
محتوای بیشتر در این بخش: اختلاف‌نظر دینی -بخش دوم »