گزارش وبینار شکل گیری و عملکرد گروه طالبان

 گزارش وبینار

"شکل گیری و عملکرد گروه طالبان"

 

به همت پژوهشکده بین‌المللی امام رضا علیه‌السلام در نمایندگی خراسان، اولین نشست تخصصی از «سلسله نشست‌های بررسی تحولات و تحلیل وضعیت حال و آینده افغانستان» با موضوع «شکل‌گیری و تحلیل عملکرد گروه طالبان» در تاریخ پنج‌شنبه 10 مهر 1399 به‌صورت حضوری و آنلاین برگزار شد. در این نشست که با استقبال چشمگیر طلاب و پژوهشگران مواجه شد، جناب آقای دکتر محمد هاشم عصمت اللهی، استاد دانشگاه کابل و مشاور رئیس‌جمهور سابق افغانستان حضور یافتند.

 

خیر مقدم و بیان ضرورت نشست توسط مدیر گروه

در ابتدای جلسه جناب آقای دکتر سیدعلی واعظ‌زاده مدیر گروه آینده‌پژوهی فکری و فرهنگی ضمن خیرمقدم به کارشناس و شرکت‌کنندگان، هدف از برگزاری این سلسله نشست‌ها را چنین بیان کرد:

افغانستان کشوری است در همسایگی جمهوری اسلامی ایران با اشتراکات دینی و فرهنگی قابل‌توجه که در چهار دهه اخیر – ظهور و افول مجاهدان و طالبان و روی کار آمدن دولت‌های به‌ظاهر مردمی- شاهد تغییرات شگرفی در صحنه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود بوده است. از یک‌سو، سیاست‌های پشت پرده و حضور مستقیم استکبار جهانی با مشاهده رشد چشمگیر حضور، فعالیت و خدمات دانش‌آموختگان و فعالان مهاجر که غالباً از جمهوری اسلامی ایران به افغانستان بازگشته‌اند، تلاش دارد تا پیشرفت‌های جامعه افغانستان را در مسیرهایی خاص و همسو باسیاست‌های خود کنترل و راهبری نماید. در سوی مقابل، جامعه المصطفی به‌عنوان یک ‌نهاد علمی تلاش دارد تا دانش‌آموختگان نسبت به رویدادها و تحولات جوامع و کشورهای اطراف خود، دیدگاه پیشروانه داشته و بتوانند برای تحولات پیش رو برنامه‌ها و سیاست‌های متناسب در جهت رفع چالش‌ها اتخاذ کنند.

یکی از موضوعات مهم و چالشی، جریان طالبان است که هم‌اکنون مذاکرات صلح با ایشان در قطر با حضور مقامات کشورهای مختلف در حال برگزاری است. تأثیراتی که این صلح می‌تواند در آینده سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان داشته باشد و طلاب و فرهیختگان و جامعه نخبگانی باید نسبت به این مسائل آگاهی اطلاعات درست و صحیحی داشته باشند تا بتوانند مواضع صحیحی را اتخاذ کنند.

نسبت به این جریان برداشت‌ها و جهت‌گیری‌های گوناگونی شده و پژوهشگران زیادی از غرب و شرق درباره آنان قلم‌فرسایی کرده‌اند و چه‌بسا نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند واقعیت پنهان این گروه به‌ظاهر اسلامی را نشان دهند. در این میان یکی از آثار پژوهشی دقیق و واقع‌گرایانه توسط پژوهشگر و فرهیخته افغانستانی جناب آقای دکتر عصمت اللهی به نگارش درآمده است. از همین رو از ایشان دعوت به عمل آمد تا با ارائه تحلیل دقیقی از گذشته و حال این جریان، اشاره‌ای به چالش‌ها و تهدیدات فراروی جامعه افغانستان و به‌ویژه رسالت طلاب و روحانیون داشته باشند.

 

آغاز سخن:پشت پرده صلح طالبان



محمد هاشم عصمت الهی مشاور رئیس‌جمهور سابق افغانستان و استاد دانشگاه کابل با تشکر از متولیان برگزاری این نشست علمی، به اهمیت شناخت جریان طالبان در دوره کنونی به‌ویژه برای طلاب و فرهیختگان افغانستانی اشاره نموده و افزود:

طالبان در طول 26 سال حضور فعال خود در جغرافیای افغانستان، چالشی‌ترین جریان افغانی در عرصه‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و قومی افغانستان تأثیرات ژرفی داشته است. در سه سال اخیر بیش از یازده دور مذاکرات صلح میان دولت ابرقدرت آمریکا با گروه طالبان در دوحه قطر ادامه یافته است. به نظر می‌رسد صلح با طالبان بازی سیاسی دیگری از آمریکا در منطقه است که اهداف خاص خود را دنبال می‌کند. کشور آمریکا که در طول چهل سال گذشته، به هیچ‌یک از وعده‌های خود در قبال افغانستان عمل نکرده است؛ در این سلسله مذاکرات توافقات پنهانی با طالبان داشته که اطلاعات دقیقی از آن در دسترس نیست و تاکنون غیر از موارد معدود چیز دیگری از مفاد توافقات فاش نشده است:

1. آزادسازی بیش از 5 هزار زندانی طالب از سوی دولت،
2.خروج آمریکا از افغانستان بر اساس پیشنهاد طالبان،
3. آغاز گفتگوهای بین الافغانی،
4. انتقال جلسات بین الافغانی از دوحه قطر به شهر بن آلمان و بنا به برخی از شنیده‌ها
5.در دستور قرار گرفتن یک حکومت عبوری و موقت.

آنچه در این مجال برای ما مهم است، کشف حقیقت است و می‌کوشیم حقایقی را از پدیده طالبان بر اساس پژوهش‌ها و منابع در اختیار مخاطبان قرار دهیم. کتاب‌های متعددی درباره طالبان به رشته تحریر درآمده است. اولین کتاب با عنوان «افغانستان: طالبان و سیاست‌های جهانی» توسط ویلیام میلی استرالیایی در سال 1377 به نگارش درآمد. سپس دومین کتاب با عنوان «جریان پرشتاب طالبان» به قلم اینجانب به نگارش درآمد و در ادامه کتاب‌های دیگری توسط احمد رشید پاکستانی، محمد قره‌گوزلو و محمد سرافراز از ایران، آنتونی هایمن از انگلیس و ... منتشر گردید که سعی شده از همه آنها استفاده شود.

 

طالبان: آزادی خواهان وطنی یا گلادیاتورهای استکبار؟

ایشان قبل از ورود به مباحث عوامل پیدایش، عملکرد، سقوط و احیای مجدد طالبان این پرسش را مطرح نمودند:

آیا طالبان یک جریان فکری، اعتقادی، اسلامی و وطنی است یا آنکه بر اساس اراده بیرونی و برای به‌کارگیری جنگ‌های نیابتی در راستای اهداف کلان استعمارگران شکل گرفته است؟ پاسخ دقیق و صحیح به این پرسش کلیدی می‌تواند راهبرد و موضع‌گیری ما را نسبت به این جریان مشخص کند.

پژوهشگر علوم ارتباطات در ادامه خاطرنشان ساختند که تحلیل تاریخی این جریان را در سه لایه و سطح می‌توان بررسی کرد:

1. لایه متن (text) که به گزارش‌های تاریخی ثبت‌شده درباره می‌پردازد و درباره طالبان ازاین‌دست مطالعات زیاد انجام گرفته و متأسفانه نتیجه چندانی نداشته است. برای نمونه در این سطح به همین میزان بسنده می‌شود که طالبان در سال 1373 ش در ولسوالی سنگسر به رهبری ملاعمر به همراه 30 طلبه با 16 قبضه سلاح شکل گرفت. 5 سال حکومت را در دست گرفتند و ...

2. لایه دوم و عمیق‌تر لایه درون‌متنی است (co-text) که با تحلیل عمیق از عوامل و علل شکل‌گیری جریان طالبان در بستر تاریخ انجام می‌گیرد و می‌توان با استفاده از آن به ریشه‌های تاریخی و ... رسید.

3. لایه فرا متن (para text) که نوعی نگاه به جریان طالبان است. در این سطح پژوهشگر تنها به گزارش‌های مربوط به آن جریان اکتفا نمی‌کند؛ بلکه به کلیه منابع مستقیم و غیرمستقیم مراجعه نموده و در یک شبکه به‌هم‌پیوسته، پیش‌زمینه‌ها و بسترهای فکری و همچنین عوامل بیرونی تأثیر گزار بر یک جریان را استخراج می‌کند.

با توجه به پیچیدگی جریان طالبان، به نظر می‌رسد تنها این سطح سوم است که می‌تواند ما را به حقایق رهنمون گردد. در غیر این صورت جریان طالبان همانند غالب مطالعات صورت گرفته یک جریان متحجر دینی خواهد بود که با شعارهای اسلامی توانست مدتی خود را در رأس امور سیاسی افغانستان قرار دهد و اکنون دوباره در یک‌ فرایند صلح قصد احقاق حقوق خود را دارد.


دکتر عصمت اللهی سپس به شکل‌گیری جریان طالبان اشاره کرد و گفت:

در این زمینه دو نگرش کلی وجود دارد:

الف- یک نگرش می‌گوید طالبان همان «جمعیت الطلبه» ای است که در دوران جهاد در پوشش جریان حرکت انقلاب اسلامی به رهبری مولوی نبی محمدی شکل گرفت. طلاب جوانی بودند که با عشق و حرارت خاصی جهاد و مبارزه را دنبال می‌کردند.

ب- نگرش دیگر می‌گوید که طالبان هیچ ربطی به آن جمعیت الطلبه ندارد و انگیزه‌های بیرونی دارد و بر اساس اراده‌های قدرت‌های استکباری در دستور کار قرار گرفته است. در این نگرش، انگیزه ایجاد چنین جریانی به سالیانی قبل بازمی‌گردد. هنگامی‌که دولت کمونیستی نجیب در سال 1371 در آستانه سقوط قرار داشت، وزیر خارجه اتحاد جماهیر شوروی، ادوارد شوارت ناتزه به کابل آمده و در طی گفتگو با دکتر نجیب از حمایت وی دست برداشت. از همین رو دکتر نجیب پروسه مذاکرات صلح با مجاهدان را مطرح نمود.

در همین ایام سفیر آمریکا طی دیدار با بی‌نظیر بوتو، نخست وزیر پاکستان، پیشنهاد ایجاد حکومت موقت را مطرح می‌نماید که در گام اول نقطه آغازین این حرکت ننگرهار معین گردید که در طی آن حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار با بیش از ده هزار سرباز و پشتیبانی لجستیکی آن بر عهده ژنرال حمیدگل رئیس ISI پاکستان مأمور شدند، ولایت جلال‌آباد را از کنترل دولت مرکزی خارج سازند. دکتر نجیب بلافاصله پس از اطلاع از این قضیه، با استفاده از موشک‌های بالستیک روسی شکست سختی را بر آنان تحمیل کرد و گام اول سناریوی آمریکایی با کشته شدن سه هزار نیروی مجاهد عقیم ماند.

در گام دوم شورای مشورتی گروه‌های هفتگانه مجاهد در پیشاور پاکستان متشکل از حزب اسلامی، جمعیت اسلامی، اتحاد اسلامی، محاذ ملی اسلامی، جبهه نجات و ... تشکیل گردید و توافقنامه پیشاور به امضا رسید. در طی این توافق دولت موقت اسلامی می‌بایست مقدمات انتقال قدرت به حکومت مشروع را انجام دهد. این توافق از سوی اکثر کشورها و حتی گروه‌های جهادی شیعی مورد استقبال واقع نشد.

به‌موازات این اقدامات دولت پاکستان، در یک رخداد پیش‌بینی‌نشده، شورای عالی جهادی در داخل افغانستان با محوریت احمدشاه مسعود و همکاری ژنرال عبدالرشید دوستم به همراه 40 هزار نیروی نظامی شکل گرفت که تقابل جدی با دولت پاکستان داشت که توانست فرودگاه بگرام و شهر چاریکار را به تصرف خود درآورد و برخلاف اراده دولت‌های خارجی توانست حکومت فراگیر را با دعوت از مجاهدین در افغانستان تشکیل دهد.

بعدازاینکه حکومت موقت مجاهدین برخلاف اراده پاکستان، عربستان و در رأس آنها آمریکا؛ در افغانستان شکل گرفت؛ این حکومت

اولاً، استحکام لازم را نداشت.

ثانیاً، مطلوب آمریکا، پاکستان و برخی از کشورهای عربی نبود.

بر همین اساس امریکا، عربستان سعودی و پاکستان دنبال گزینه دیگری بودند. گزینه‌ای که بتواند از یک‌سو در برابر رشد چشمگیر گفتمان انقلاب اسلامی ایران بایستد و از سوی دیگر نیم‌نگاهی به قدرت‌های نظامی و اقتصادی آمریکا در منطقه یعنی روسیه، ایران، هند و چین داشته باشد.

 

 بنیان طالبان در مثلث آمریکا، پاکستان و عربستان سعودی

مثلث آمریکا، پاکستان و عربستان که در گام اول سناریوی خود، از حزب اسلامی حکمتیار حمایت کرده بودند ولیکن نقشه آنان با ظهور جریانی از درون افغانستان در نطفه عقیم مانده بود؛ از یک‌سو به گلبدین حکمتیار مأموریت دادند تا جلوی استحکام حکومت مرکزی را گرفته و جنگ‌های متعددی را علیه دولت مرکزی رقم زند و از سوی دیگر مترصد فرصتی بودند تا به جریان دلخواه خود دست یابند.

در پی عملکرد بسیار بد فرماندهان نظامی به‌اصطلاح مجاهدین در ولایات افغانستان، ناامنی و جنگ‌های پی‌درپی داخلی، عده‌ای از مردم به‌ویژه در قندهار به ستوه آمده و نزد ملاعمر شکایت می‌کنند. ملامحمد عمر که سابقه جنگ علیه روس‌ها در پرونده خود داشت و چند بار زخمی هم شده بود و یک‌چشم خود را در آن جنگ‌ها از دست داده بود، در این دوره، از جنگ‌های داخلی فاصله گرفته و به تدریس در یکی از روستاهای قندهار مشغول گردید. او در اولین اقدام، تعداد سی نفر از طلاب علوم دینی را جمع می‌کند و آنان را مسلح می‌سازد که تنها 16 قبضه اسلحه سبک داشتند و در یک اقدام سریع با فرماندهان نظامی برخورد می‌کند و برخی از آنان را می‌کشد و نظم را در منطقه حاکم می‌کند. این اقدام ملاعمر برای مردمی که چندین سال از ظلم و ستم نظامیان به ستوه آمد بودند، مورد استقبال قرار گرفته و کم‌کم در بین مردم شهرت پیدا می‌کند.

دکتر عصمت اللهی افزود:

هم‌زمان با این وقایع به‌ظاهر خرد، در سوی دیگر، سناریوی آمریکایی با همکاری پاکستان و عربستان آماده پیاده شدن بود. بهترین بهانه آغاز این سناریوی سیاسی، انتقال نفت و گاز ترکمنستان و آسیای میانه از مسیر غرب افغانستان به‌سوی پاکستان و ایجاد یک مسیر ترانزیتی با حمایت شرکت‌های آمریکایی و عربستانی است.

نصرالله بابر وزیر کشور پاکستان و افسران بلندپایه اطلاعاتی پاکستان و مسئولان استخبارات عربستان، موفقیت این سناریو را در حمایت از جریان طالبان می‌بینند. جریانی که همسوی با اهداف بلندمدت ایشان قرار دارد و می‌تواند سیاست‌های آنان را در منطقه به اجرا درآورد. از همین رو مذاکرات را در پوشش تأمین امنیت این خط انتقال گاز با سرکرده گروه طالبان انجام داده و قول حمایت‌های مالی، نظامی و اطلاعاتی به وی داده و برای نشان دادن حسن نیت خود، با طراحی یک حمله ساختگی به انبار تسلیحاتی اسپین بولدک، حجم زیادی از سلاح‌های سبک و سنگین در اختیار وی قرار می‌دهند. جالب آنکه در این میان حتی خود ملاعمر هم دلیل این حمایت‌ها را نمی‌داند؛ زیرا تعداد اندکی از طلاب علوم دینی که تعدادشان به 100 نفر هم نمی‌رسید و حتی نحوه استفاده از این ابزار و تجهیزات نظامی را نمی‌دانستند؛ چگونه می‌خواهند با فرماندهان و دولت مجاهدین به مقابله برخیزند؛ فرماندهانی که برخی از آنان مانند قوماندان نقیب الله تا 2500 نیروی مسلح تحت فرمان خود دارند!

 

ایشان در ادامه به نقش نیروهای اطلاعاتی پاکستان اشاره نمود:

نیروهای سازمان اطلاعات نظامی پاکستان (ISI) برای ایجاد توازن قوا و تقویت نیروی نظامی طالبان، تعداد زیادی از نیروهای متخصص خود را در پوشش طلاب مدارس علوم دینی از پاکستان به افغانستان گسیل داشته تا در حمایت از ملاعمر در داخل افغانستان به مبارزه بپردازند و در کنار آن برخی از فرماندهان وابسته به ژنرال شهنواز تنای که در پاکستان اقامت داشتند، برای استفاده از وسایل نظامی همانند تانک و هواپیماهای جنگی وارد گروه طالبان شدند.

در پی این وقایع، گروه طالبان و اسامه بن‌لادن به‌طور عجیبی به یکدیگر ملحق می‌شوند و یکی پس از دیگری ولایات افغانستان در غرب و شرق قندهار را تصرف می‌کنند و به نزدیک کابل می‌رسند و هم‌زمان با این فتوحات، در قندهار شورای علمایی با حضور بیش از 1000 مولوی تشکیل می‌گردد و در آن ملامحمد عمر با لقب «امیرالمؤمنین» به‌عنوان امیر جهان اسلام انتخاب می‌شود و عبای منسوب به پیامبر اسلام را به تن می‌کند. یکی از نتایج این شورا، فتوای جنگ علیه دولت مجاهدین است که در طی مدت کوتاهی طالبان توانست ولایات شمال و کابل را اشغال می‌کنند و حکومت اسلامی خود را پایه‌گذاری نمودند.

 

عملکرد طالبان در دوران حکومت

دکتر عصمت الهی با اشاره به حکومت پنج‌ساله طالبان بر افغانستان گفت:

عملکرد طالبان در آن زمان جز خشونت و تحجر و برخورد بی‌رحمانه با دیگر اقوام کشور افغانستان دستاوردی نداشت؛ زیرا هیچ‌یک از مؤلفه‌های یک حکومت مانند نظم، امنیت، آزادی، عدالت و برابری، توسعه و سازندگی و در نهایت ثبات سیاسی را نداشت. در واقع برای شناخت دقیق طالبان می‌توان به گفته‌های دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا استناد کرد. ترامپ در یکی از سخنرانی‌های خود که به‌صورت یک کلیپ کوتاه بود و سریع حذف شد، طالبان را این‌گونه تعریف کرد:

طالبان قاتلان حرفه‌ای هستند که از قتل و کشتار لذت می‌برند. طالبان قاتلان اجاره‌ای هستند که امریکا آنان را به اجاره گرفته است. طالبان با آمریکا توافق کردند که برای منافع آمریکا بجنگند. آنها نیروهای آمریکایی را نمی‌کشند و هر چه تا اکنون کشته‌اند، نیروی ارتش خود افغانستان بوده است.

ایشان سپس چندین سناریوی محتمل در آینده صلح با طالبان را چنین مطرح ساختند:

یکی از سناریوها انتقال بخشی از حاکمیت به طالبان است؛ زیرا طالبان واقعیتی انکارناپذیر است و سناریوی دیگر، خروج نیروهای افغانستان و استقرار نیروهای طالبان در جغرافیای افغانستان در امتداد مرز با پاکستان است. سناریوی سوم عدم خروج نیروهای آمریکایی است و در این سناریو گستره‌ای از سرزمین افغانستان در اختیار دولت و سهمی از آن در اختیار طالبان قرار خواهد گرفت. 

 

لزوم بصیرت سیاسی عالمان دینی

وی در خاتمه خاطرنشان ساخت:

استعمار همیشه با استفاده از عالمان دینی بدون بصیرت در این منطقه به دنبال اهداف خود بوده است و اکنون که به‌واسطه شکست داعش، سلطه آمریکا در منطقه رو به افول است می‌خواهد با حمایت از طالبان به‌عنوان یک گروه به‌اصطلاح دینی بی‌بصیرت به خواسته‌های خود برسد. بر همین اساس می‌توان گفت که طالبان تهدید بزرگی برای این منطقه است؛ چرا که در واقع هیچ فرقی میان زلمای خلیل‌زاد و طالبان نیست؛ لذا بایستی مراقب بود تا فریفته ظاهر ایشان نشویم.

اگرچه بیشتر مردم کشور افغانستان اهل سنت و حنفی مذهب هستند و با سَلفی و وهابیت مخالفت دارند و سابقه تاریخی جامعه افغانستان نشان داده است که مذهب جعفری و مذهب حنفی به‌خوبی توانسته‌اند با یکدیگر زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشند و در واقع جریان قومی، سَلفی و متحجر طالبان است که با اعتقادات و مذهب هیچ‌یک از مردم افغانستان سازگاری ندارد و در واقع عروسک خیمه‌شب‌بازی استکبار برای ایجاد ناامنی و حضور بلندمدت خود در منطقه است.

 

دکتر عصمت اللهی در پایان بار دیگر به جایگاه مهم عالمان دینی پرداخت:

عالمان دینی با ایفای نقش پیامبرگونه خود برای جامعه، همیشه نقش هدایتگری و رهبری افکار جامعه را دارند و از همین رو استعمارگران به دنبال آن هستند که در میان عالمان دینی اعم از شیعه و سنی نفوذ کرده و امیال خود را از طریق آن‌ها پیگیری کنند؛ لذا عالمان دینی و فرهیختگان بایستی از بصیرت سیاسی و انسجام و وحدت برخوردار باشند؛ تا اولاً بازیچه دست استعمار قرار نگیرند و بعلاوه بتوانند نقشه‌های شوم ایشان را متلاشی نمایند. این رسالت بزرگ و چه‌بسا دست‌نیافتنی در دوران معاصر ما توسط بنیان‌گذار انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) تحقق یافت که با استراتژی نه شرقی و نه غربی توطئه‌های آنان را نقش بر آب ساخت و امروز نیز مقام معظم رهبری پرچم مبارزه با استکبار را در دستان خود دارند.

 

"والسلام علیکم و رحمت‌الله برکاته"

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در سه شنبه, 15 مهر 1399 10:51
  • اندازه قلم