چاپ کردن این صفحه

مطلوب حداقلی و حداکثری امام حسین علیه‌السلام

کی‌یرکگور فیلسوف و عارف دانمارکی، معتقد است که هر انسانی، زیستن در یکی از مراحل سه‌گانه‌ی زیباشناسی (ذوقی)، اخلاقی و دینی را برمی‌گزیند. حاکم بر زندگی آدمیان در مرحله اول، «لذّت»، در دوّمی، «یک سلسله اصول اخلاقی» و در سوّمی، «عشق»، می‌باشد. پیام امام حسین علیه‌السلام در صحرای کربلا آن بود که زیست مطلوب یک انسان، در یکی از این دو حال قابل تحقق است: زندگی بر مبنای خواسته‌ی معشوق (پروردگار) یا بر اساس اصول و مبانی پذیرفته شده در بین یکدیگر.

 

مطلوب حداقلی و حداکثری امام حسین علیه‌السلام (اگر دین ندارید، آزاده باشید) 

 

غلامرضا رضایی

 


کی‌یرکگور فیلسوف و عارف دانمارکی، معتقد است که هر انسانی، زیستن در یکی از مراحل سه‌گانه‌ی زیباشناسی (ذوقی)، اخلاقی و دینی را برمی‌گزیند. حاکم بر زندگی آدمیان در مرحله اول، «لذّت»، در دوّمی، «یک سلسله اصول اخلاقی» و در سوّمی، «عشق»، می‌باشد. پیام امام حسین علیه‌السلام در صحرای کربلا آن بود که زیست مطلوب یک انسان، در یکی از این دو حال قابل تحقق است: زندگی بر مبنای خواسته‌ی معشوق (پروردگار) یا بر اساس اصول و مبانی پذیرفته شده در بین یکدیگر.


بر مبنای نظر کی‌یرکگور، هر شخصی در حال گزینشِ یکی از مراحل سه‌گانه ذیل است که در سایه‌ی این انتخاب، رفتار و گفتار او شکل می‌گیرند:


1) مرحله لذت‌طلبانه یا زیبایی‌شناختی (aesthetic): گاهی اصل حاکم بر زندگی، کسب لذت هر چه بیشتر است؛ یعنی ملاک گزینش وی در تمام کنش‌ها و واکنش‌ها، لذت‌های جسمانی از قبیل خوردن، آشامیدن و ارضاء غریزه جنسی و... می‌باشد.


2) مرحله اخلاقی (moral): گاهی فرد، زندگی‌اش را بر اساس رعایت قواعد اخلاقی تنظیم می‌کند چه برایش لذّتی بیافریند یا خیر. مراعات اصولی مانند راست‌گویی، وفای به عهد، ردّ امانت، خدمت به مردم، تواضع و... چنان دارای اهمیت است که نباید به‌هیچ‌وجه زیر پا گذاشته شوند. احادیثی مانند: «قل الحق و لو کان علیک؛ حق بگو هرچند به ضرر تو باشد» شرح‌حال چنین افرادی را بیان می‌نماید.


3) مرحله دینی (religious) یا عاشقانه زیستن: گاهی شخص نه تابع لذت است و نه قواعد اخلاقی بلکه دغدغه‌ی امرونهی الهی را دارد چرا که اهمیت گفته‌ی او، دارای بیشترین اهمیت است.

 

کی‌یرکگور در شاهکار ادبی‌اش به نام «ترس‌ولرز» چنین بیان می‌دارد که فرامین الهی گاهی می‌تواند ناقض همه قواعد اخلاقی باشد (1). به‌عنوان نمونه، قربانی شدن اسماعیل توسط پدرش ابراهیم، ازلحاظ اخلاقی قابل‌فهم و توجیه نیست. چرا باید هزینه‌ی به خدا رسیدن ابراهیم را اسماعیل بپردازد؟ به استناد کدام ماده‌قانونی، کشتن اسماعیل مجوز می‌یابد؟ چرا پدر باید با امیال فطری‌اش مثل حبّ فرزند که خود خدا در وجود انسان نهاده است مقابله کند؟ هیچ‌کدام از این پرسش‌ها در ذهن آن پدر یا پسر خلجان نکرد چرا که عاشقان در پی پسند جانان‌اند. ازاین‌جهت است که اسماعیل زبان به جمله‌ی «یا ابت افعل ما تؤمر؛ ای پدر، آنچه دستور خداست را انجام بده»(صافات:102) می‌گشاید و از همین روست که علی‌اکبر (ع) بعد از ذکر استرجاع پدر و شنیدن خبر شهادت او و سایر انصار، از این مطلب پرسش می‌نماید که آیا در مسیر بندگی و حق هستیم؟ و آنگاه‌که پاسخ مثبت می‌شنود ندای «إذاً لا أبالی؛ پس باکی نیست» سر می‌دهد (2).

زبان حال حسین (ع) هنگام اصابت تیر به بدن مبارک و پس از شهادت عزیزان و یارانش، به ذکر «بسم‌الله و بالله و علی مله رسول‌الله»(3) ترسیم‌کننده‌ی نجوای یک عاشق با معشوق است. بیان جمله‌ی: «ما رأیت إلا جمیلا: من جز زیبایی در کربلا ندیدم»(4) توسط عقیله‌ی کبرا جز با تنفس در فضای عشق قابل‌هضم نیست.


تفاوت کیفی مراحل سه‌گانه‌ی مذکور در میزان آرامشی است که برای سالکش می‌آفریند. کسی که در مرحله‌ی دینی می‌زید علیرغم احتمال عدم برخورداری از کمترین آسایش، بیشترین آرامش را صاحب است درحالی‌که شخص لذت‌جو حالتی کاملاً متضاد را تجربه می‌کند.
از جهت کمّی نیز، جمله‌ی گلایه‌آمیز «ألناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درّت معایشهم فإذا محّصوا بالبلاء قلّ الدّیّانون (5)» گویای کم بودن شمار دین‌داران و بندگان عاشق است که آیات «قلیل من عبادی الشکور (سبا: 13) و أکثرهم لا یعقلون (عنکبوت: 63)» را به خاطر شنونده می‌اندازد که بیشترین انسان‌ها را مشتریان لذّت می‌دانند.
شاید اقتضای معرفت نفس که مطابق روایات، بالاترین شناخت‌هاست (6) این باشد که هرکس در خود تأمل کند و بنگرد که در چه مرحله‌ای زیست می‌نماید. افراد می‌توانند از مرحله اول به دوم یا از دوم به سوم پا گذارند در عین اینکه ممکن است تا آخر عمر در یک مرحله بمانند. امام حسین (ع) با بیان جمله‌ی: «إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ... فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي‏ دُنْيَاكُمْ‏ هَذِهِ وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِكُمْ»(7) جوامع و افراد را به دین‌داری، بندگی و عاشقی فرامی‌خواند (مطلوب حداکثری) و با فقدان آن، ایشان را به رعایت اقتضائات انسانی و اخلاقی دعوت می‌نماید (مطلوب حداقلی) که اگر این نیز منتفی گردد آنگاه است که مطاف جامعه لذائذ خواهد بود که موجبات سقوط شهروندان را به مرتبت حیوان و پست‌تر از آن (اعراف: 179) فراهم می‌آورد.

منابع:
1- مصطفی ملکیان. تاریخ فلسفه، ج 4: 85.
2- ابومخنف. وقعه الطف، 176.
3- سید بن طاووس. الملهوف علی قتلی الطفوف، 172.
4- سید بن طاووس. الملهوف علی قتلی الطفوف،201.
5- حسن حرّانی. تحف العقول، 245.
6- عبدالواحد تمیمی. غررالحکم و درر الحکم، 712.
7- سید بن طاووس. الملهوف علی قتلی الطفوف، 171.

 

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « پژوهشکده بین المللی امام رضا علیه السلام- مشهد مقدس» بلامانع است.

 

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در یکشنبه, 29 مهر 1397 12:40
  • اندازه قلم
آقای غلامرضا رضایی

موارد مرتبط