انتخاب و انتصاب در جامعه دینی- اسلامی؟ - بخش اول

در هرجامعه ای مسائل و موضوعات مختلف ومتنوع مطرح بوده وهرکدام ارزش و جایگاه متفاوتی دارند. انتخاب و انتصاب درهر جامعه وبه ویژه درجامعه دینی از شمار آن دسته مسائلی است که ازتمامی زوایای یادشده اهمیت داشته و می توان بدان نگریست.

 

انتخاب و انتصاب در جامعه دینی- اسلامی؟ (قسمت 1)

 

سید حسین همایون مصباح

در هرجامعه ای مسائل و موضوعات مختلف ومتنوع مطرح بوده وهرکدام ارزش و جایگاه متفاوتی دارند. واین تفاوت های ارزشی و منزلتی نیز ریشه در مجموعه عوامل متعددی ایدئولوژیکی، ساختاری،کارکردی، راهبردی، معرفتی، اخلاقی، تاریخی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی واجتماعی دارد. انتخاب و انتصاب درهر جامعه وبه ویژه درجامعه دینی از شمار آن دسته مسائلی است که ازتمامی زوایای یادشده اهمیت داشته و می توان بدان نگریست. چون حیثیات نامبرده در خصوص این مساله بیشتر همپوشان می باشند. وجستارنظری وعقلی آن بازخورد اجرایی و عملیاتی فراوان ودامن گستری دارد وبه تعبیر دیگر نمود بیرونی واجتماعی اش پرنگ بوده وخدمات و خطرات برآمده ازآن درمناسبات اجتماعی محسوس وپردرایش است. وشاید واقع بینانه باشد که جستار پیرامون آن را مهمترین مباحث ومسائل راهبردی جامعه دینی درشرایط کنونی به شمار آورد. زیرا وضعیت فعلی و سرنوشت وآینده بسی امور درجامعه به آن وابسته ومرتبط می باشد. از این رو گشودن پنجره بدانسوی کمترین پیامدی که می تواند داشته باشد همانا بینایی و آگاهی از موقعیت خویش درجامعه ومناسبات اجتماعی خواهد بود. بنابراین در این نوشتار کوشش بر آن است تا مقوله انتخاب وانتصاب درجامعه دینی- اسلامی هرچند به اجمال و اختصار بازکاوی گردد. گرچه مباحثی گوناگونی را در مورد این مقوله می توان بیان داشت که یکی ازآنها شمارش و فهرست نمودن تک تک موارد وجزئیات مقام ها، مسئولیتها، مناصب، وظایف، حقوق، تکالیف، رفتار ها، اندیشه ها، باورها و... انتخابی وانتصابی. که این برنامه اولا- فراتر از ظرفیت این نوشتار است. وثانیا- عملی، کاربردی و مفید نخواهدبود. از اینرو به محورهای توجه می گردد که جنبه راهبردی داشته باشد. طبعا برای ورود دربحث از جامعه باید آغاز کرد.

جامعه دینی چیست؟ جامعه دینی را می توان با مولفه ها و سازه های گوناگونی معرفی نمود که برخی آنها اختصاصی جامعه دینی و پاره ای دیگر اشتراکی می باشند. به همین جهت شناخت جامعه مقدم بر شناخت دینی بودن آن است واین تقدم تقدم هستی شناختی و معرفتی است ونه ارزشی. یعنی از طریق شناخت جامعه میتوان به شناسایی و ساختن جامعه دینی رسید.

در شناخت جامعه نخست این واقعیت را باید به خاطرداشت که جامعه از کنار هم قرار گرفتن افراد و وجمع شدن گروه های مختلف انسانی پدید نمی آید بلکه عناصر دیگرو فراتر از آنها لازم است.

جان راولز جامعه را نظام منصفانه همکاری میان شهروندان آزاد وبرابر می داند.(راولز، 1383، 212) و پیتردراکر جامعه پیشرفته را مجموعه ای از نظام ها و سازمانهای برساخته از افراد وکنشگران هم پایه، همکار، همیار وبرخوردار از روح تعاون ومشارکت وهمدلی که در آن موقعیت ومنزلت هرکس، اعضاء وعوامل نه بر اساس برتری یا فرو دستی ذاتی آنها، که تنها متناسب با میزان فعالیت و مشارکتش در به ثمر رساندن هدف مشترک جامعه سازمان یافته تعین می شود.(دراکر،1374، 107)

شهید مطهری نیز جامعه را مجموعه ای از افراد انسانی که با نظامات وسنن وآداب و قوانین خاص به یکدیگر پیوند خورده وزندگی دسته جمعی دارند، معرفی میکند.(مطهری، بی تا، 313)

صرف نظر از اینکه این تصاویر از جامعه ممکن است کاستیهایی داشته باشد ولیکن در مجموع مولفه های اساسی و بنیادی و درضمن هویت پویا و دینامیک آنرا بازگو وبر آن تاکید رفته است. بر این اساس هرجامعه ی بسامان دارایی انسانها های عامل، نهادها، سازمانها، ابزارها، روشها، نیاز ها وخواستها، منافع واهداف مشترک وسازماندهی و مدیریت آنها می باشد که عمدتا در قالب نظم های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی وحقوقی نمود وبود پیدا میکند و هر نظم یاد شده با کارویژه ای عملگر می گردند. نظم اقتصادی ناظر به تولید دارایی وثروت وگردش کالا وخدمات است. نظم اخلاقی حقیقت، معنویت وارزشها را بازیابی، بازسازی ونهادینه می سازد. نظم اجتماعی ثبات و سلامت، اعتماد وسرمایه های اجتماعی را می زایاند وتقویت می بخشد. نظم حقوقی به دنبال توسعه عدالت وانصاف در جامعه می باشد. وبالاخره نظم فرهنگی به حمایت و حفاظت از نظم های نامبرده وایجاد تعامل سازنده میان آنهاو نیز تدبیر وتنظیم کارویژه های ومحصولات نظمهای یادشده درجهت تعالی ورشد موزون ومتعادل جامعه می پردازد. در واقع وظیفه ورسالت نظم فرهنگی همانست که گفته شد.

جامعه دینی نیز برساخته وبرآمده آن مولفه و نظم ها می باشد و ازاین جهت و زاویه تفاوتی با دیگر جوامع ندارد. اما تفاوت وتمایز جامعه دینی از ناحیه اندیشه ها وانگیزه ها وبینش الهی حاکم بر تمامیت شخصیت فردی واجتماعی آدمیان می باشد. که طبعا درایش گسترده، فراگیر وماندگاری بر گونه های مناسبات وتعاملات خواستها ونیازها افراد می گذارد. در این تصویر تعلق و پیوند دین با جامعه بی فروغ وخنثی نیست که دین چون مهمان ومهاجری بی پناهی محروم از هرگونه حقی جز آداب ضیافت در بخش جامعه قرار وآرام بیگیرد ونیز پیوند محدود نبوده که تنها بر بخشی از رفتار های کاملا خصوصی ودرونی تاثیر بگذارد. بلکه پیوند دین با جامعه عمیق ونفوذ ودرایشش در تمامی ساحات زندگی درکنار دیگر عوامل نمایان می باشد. زیرا همانطوریکه بیان گردید، جامعه درواقع برآمده وبرساخته اي مجموعه ي انسان هاي عامل وكنشگري مي باشد كه درفرايند تعامل و كنش متقابل منظم(خود جوش ويا عامدانه) و پيوسته، خواستها، نياز ها وآرزو هاي اختصاصي و مشترك خويش را دنبال و فراهم مي آورند. واز سوی دیگر عامليت و كنشگري محصول بينش و شرايط فكري، اعتقادي، معرفتي، انگيزشي آدم ها(اندیشه وانگیزه) مي باشد. بنابراين درجامعه ديني آنهم ازگونه ي اسلامي اش، طبعا ومنطقا انگيزه، انديشه، معرفت، باور،ايمان، تجربه ديني ودر مجموع عالم وآدم بيني وشناسي ديني درتوليد عامليت وكنشگر شدن انسانها و در ترسيم و تنظيم تعاملات ومناسبات به ويژه درساحات ارزشي، تعين جهت وخط مشي، معناداري و قانون گذاري جامعه سهم ونقش فعال دارد. بنابراين درجامعه ايكه دين صرفا بخشي از رفتار وفرهنگ جامعه باشد اما در ترسيم و توليد مناسبات و تعاملات به گونه ايكه گفته شده نقش فعال و تعيين كننده نداشته باشد، نمي توان آن جامعه را ديني خواند مثل اكثر جوامع غربي. ويا صرف اينكه درمقام قانونگذاري ونيز رفتارها، قوانين و قواعدی كه مخالف اصول واساسات ديني باشد، تصويب نگرديده و به آن اجازه عمل و ظهور داده نشود، نمي توان آن جامعه را ديني خواند. مانند برخي ازكشورهاي مسلمان، چون روشن است كه مولفه گوهري جامعه همان انسان هاي عامل وكنشگر و... ميباشد نه صرف تجمع وگردهمايي انسانها وهنگامي كه پسوندو پيوند ديني مي گيرد، درواقع بيان عنصر ومولفه اي از عامليت و كنشگري وحضور فعال آنرا در تعيين مناسبات و تعاملات اجتماعي- انساني بازگو مي كند. البته از اين نكته نبايد غفلت نمود كه انگاره يادشده از جامعه ديني برابر با نفي ديگر عوامل، شرايط و عناصر(علم، تكنولوژي، هنر،فلسفه، اخلاق، حقوق و...) به ويژه در فرايند برنامه ريزي و مديريت ساماندهي جامعه، نبوده ونمي تواند باشد. به این ترتیب جامعه دینی جامعه ایست که بینش، اندیشه وانگیزه الهی نقش تعین کننده در اعمال، افکار، رفتار ومناسبات وتعاملات فردی و اجتماعی انسان ها دارد وبه تبع آن در ساختارها،نهادها وکارکرد های آن می تواند داشته باشد.

 

منابع

1- دراکر، پیتر اف(1374)، جامعه پس از سرمایه داری، موسسه خدمات فرهنگی رساء- تهران.

2- راولز، جان(1383) عدالت بمثابه به انصاف، انتشارات ققنوس- تهران.

3- مطهری، مرتضی(بیتا) مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، صدرا، قم.

  

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « مرکز پژوهشی جامعه المصطفی مشهد » بلامانع است .

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در دوشنبه, 23 مهر 1397 09:35
  • اندازه قلم