جستاری درباب تمایزات سنت گرایی با بنیاد گرایی از گونه سلفی گرایی آن- بخش اول

در سده های اخیر قلمرو فرهنگی وفکری جهان اسلام شاهد رویش وزایش جریان های فکری متعددی بوده است که می توان آنها را در سه کلان جریان: سنت گرایی، بنیادگرایی ونوگرایی گنجانید.دراین جستار تمایزات سنت گرایی دینی، با بنیادگرایی دینی- اسلامی از گونه ای سلفی گرایانه آن به اختصار بازگو می گردد. تمایزات این دو جریان در محور ها و وکلان مسائل ذیل پی گیری می شود:...

 

جستاری درباب تمایزات سنت گرایی با بنیاد گرایی(از گونه سلفی گرایی)

قسمت 1

 

سیدحسین همایون مصباح

در سده های اخیر قلمرو فرهنگی وفکری جهان اسلام شاهد رویش وزایش جریان های فکری متعددی بوده است که می توان آنها را در سه کلان جریان: سنت گرایی، بنیادگرایی ونوگرایی گنجانید.دراین جستار تمایزات سنت گرایی دینی که غالبا سیدحسین نصر از آن نمایندگی می نماید ، با بنیادگرایی دینی- اسلامی از گونه ای سلفی گرایانه آن به اختصار بازگو می گردد. دو جریانی که هردو بامدرنیته ناساز می باشند. تمایزات این دو جریان در محور ها و وکلان مسائل ذیل پی گیری می شود:

 

یک- عقل یا عقل گرایی

سیدحسین نصر عقل گرایی مدرن غرب راکه برمحور تجربه و آزمون مادی ودنیایی، خود بنیاد وصرفا استدلالی حرکت نموده و استوار است را بازماندن وبیگانه شدن عقل از هویت و ریشه اصیل آن؛ ریشه و هویت متافزیکی و الهی آن می داند. در عقل گرایی مدرن نه تنها شهود عقل وتعقل شهودی در فرایند کسب دانش ومعرفت بی فروغ است بلکه اعتباری ندارد. منابع و ابزار معرفت ودانش در تجربه و حس و استدلال خلاصه می گردد و سیمای قدسی و متافزیکی آن زدوده می شود. وبه این ترتیب تعقل عملاًو تماماً سکولار میگردد؛ خواه عقل گرایی حد اقلی باشد یا اکثری، انتقادی ویا غیر انتقادی همه در احکام یادشده همسان هستند. فلسفه و علومی که مولِد ومولود تمدن مدرن غرب می باشد واجد چنین خصوصیت میگردد یعنی ریشه و غایت اخلاقی و الهی آنها نه تنها سست بلکه بریده می شود.

درمقابل تعقل شهودی که نصر بر آن اصرارمی ورزد وآنرامی پروراند ریشه و هویت قدسی و متافزیکی دارد هرچند با تجربه و استدلال ضرورتا منافات نداشته بلکه همراهی آندو را دررسیدن ورساندن به حقیقت لازم می داند. از اینرو فلسفه ایکه از تعقل شهودی برساخته شده و علومی که بر آن استوار میگردد ماهیت قدسی و متافزیکی می یابند واساسا فلسفه اسلامی ودر مجموع تمامی دانش های بشری به باور ایشان ریشه در قرآن و حدیث دارد واز وحی سرچشمه میگیرد«قرآن بر طبق نظرگاه اسلام سنتی اصل وریشه ی تمامی دانش ها را درخوددارد البته نه به تفصیل و جزءبه جزء»(نصر،1386 ، 210)

از سوی دیگر تعقل شهودی خود بنیاد نبوده بلکه تجلی و نمودی از حقیقت مطلق واسماءالهی میباشد. وچنین پیوستگی و وابستگی به ذات و اسماء الهی هماره با اوست و دراوست و منبع وروش معرفت ودانش ماندگار را می سازد. به این ترتیب ابزار، روش ومنبع دانش و معرفت فراتر از حس وتجربه واستدلال های مفهومی قرار می گیرد وسهم استشهاد و دریافت در بسط و پرورش دانش فربه تر از استدلال بحثی و مفهومی میگردد. در ساحت شریعت تعقل شهودی درکنار قرآن و سنت معتبر چونان منبع احکام وتشریع و ادله استنباط آن، پذیرفته وشناخته می شود.

« عقل شهودی (که مرتبط با چشم دل است)که آمو زه ی تصوف متوسل به آن می شود واز طریق آن فهمیده می شود، ابزار معرفتی است که امور را به طور مستقیم وحضوری ادراک میکند و به علم حضوری منجر می شود. عقل شهودی غیر از عقل استدلالی است که دربهترین حالت تصویر ذهنی آن است وبه علم حصولی که نتیجه ی محصول از مفاهیم ذهنی است منتهی می شود. عقل استدلالی می تواند فلسفه را درمعنای متعارف کلمه بیافریند وبفهمد، اما فقط عقل شهودی می تواند معرفت را درمعنای حقیقی آن که در قلب آموزه قرار دارد بشناسد...آموزه یک نظر عقلانی شهودی به حقیقت است توأم با نظر به ساختار وتکوین عالَم وجایگاه انسان در آن ونیز نظر به اسماء وصفات الاهی.»(نصر، 1383، 252-253)

نصر پس از آنکه فلسفه اسلامی را در جهان اسلام(ایران، ترکیه، عراق، سوریه، مصر، تونس، مراکش،...) از حیث محتوا، مبانی و شکل ارزیابی وتحلیل میکند ونیز موضع گیری وتصویر گری غرب را از بازگو می سازد به این نتیجه می رسد که فلسفه اسلامی از نظر مبانی و مسائل ریشه در وحی و سنت اسلامی دارد«فلسفه اسلامی مانند هر موضوع اسلامی دیگر دارای ریشه های عمیقی در قرآن وحدیث است.فلسفه اسلامی نه فقط بر اساس این واقعیت که درجهان اسلام وتوسط مسلمانان شکل گرفت اسلامی است. بلکه اسلامی بودن آن منبعث از اصول والهامات خود این فلسفه ونیز بسیاری از پرسش هایی است که فلسفه اسلامی به رغم ادعاهای مخالفان اش بر اساس منابع وحی اسلامی به آنها توجه داشته است..»(نصر، بی تا ،13)

 

تمایز با بنیادگرایی اسلامی

سنت گرایی از بنیادگرایی از گونه سلفی آن متمایز و متفاوت می شود چون بنیادگرایی از گونه سلفی گرایانه دینی-اسلامی:

اولا- تقسیم بندی عقل یا تعقل را به استدلالی-تجربی و شهودی مهم وحیاتی نمی دانند.

ثانیا- آندو را نه منبع ونه مستقل درکنار قرآن و سنت معتبر ندانسته بلکه در حد ابزار در خدمت آندو می پذیرند.از اینرو راهنمایی وهدایت درفقدان شریعت و وحی به گمراهی و تاریکی می انجامد وتعقل استدلالی به تنهایی نمی تواند راهنما باشد. وهمینطور تجربه وجودی وعرفانی که نزد سنت گرای نصر پایه معرفت وعامل تحول و دگر سازی جامعه و فرد می باشد درنگره بنیادگرایی ناآشنا وغیر عامل بوده وتنها عملگرایی از گونه شریعت مداری است که تحول آفرین می باشد.

ثالثا- علوم ودانش ها هویت استدلالی و تجربی دارند. ودقیقا با چنین وصف وخصوصیت از دل دین استنباط می گردند. (ویا حداقل ضریب احتمال آن بالا می باشد.) بنیادگرایان با آنکه تمدن غربی را بر نمی تابند وآنرا چیزی سبک وپیش پا افتاده می پندارند ولیکن علم وتکنولوژی آنرا می پذیرند وفراتر از آن به دنبال تطابق دادن و استحصال واستنباط آن از قرآن می باشند.« این امر در پذیرش کامل و بی چون چرای علم وتکنولوژی مدرن ازسوی آنان به وضوح مشهود است.بسیاری از آنها با اشاره به این که قرآن به انسان فرمان داده زمین را تسخیرکند، به دنبال دست وپاکردن مبنایی قرآنی برای تسخیر وتخریب طبیعت به دست انسان مدرن هستند.... این افراد ادله ی مفصلی ساخته وپرداخته اند تا اثبات کنند که علوم اسلامی چگونه نقش بستر لازم را برای علوم غربی ایفا کرده....»(نصر، 1386، 37)

رابعا- خرد جمعی و یا کثرت گرایی تعقل را باور ندارد وهمچنین نسبت به باطنی گرایی و تصوف بد بین هستند، ازاینرو با کثرت گرایی دینی مخالف می باشند. از اینرو درباب فهم وتفسیر قرآن پای خرد استدلالی و شهودی هردو را لنگ میدانند وبا تفسیر فلسفی و باطنی قرآن مخالفت می ورزند.

از سوی دیگر نصر تعقل شهودی را زندانی گذشته و منحصر به زمان سپری شده نمی داندبلکه آنرا معطوف و وناظر به آینده می خواند از این جهت با سنت گرایی به معنای در گذشته ماندن وکهنه پرستیدن مخالف و متمایز می گردد.

 

دو- دین

نگاه و رویکرد به دین و دینداری ازشمار محورها ومسائل مهمی است که سنت گرایی را از جریان های فکری دیگر متفاوت می سازد. چنین تفاوت ها در سه سطح؛ ساختار، کارکرد و دامنه، فهم و اجتهاد دینی قابل پی گیری و بازنمایی می باشند.

ساحت ساختار:

سنت گرایی دین را دارای ساختار سه لایه درهم تنیده و مکمل می داند وبه همین دلیل نیز هر سه ضروری و با اهمیت هستند، منتهی هرکدام درمرتبه و جایگاه خودش ودر ارتباط با هسته مرکزی یعنی سیمای ولایه باطنی ودرونی دین که چونان مقصد وقلب دین عمل می نماید. این ساختار سه لایه عبارتند از حقیقت، طریقت و شریعت که هماره در واقع عینی باهم اند. حقیقت تجلی و حضور حقیقت الحقایق و ذات سرمدی الهی است که چونان نور در طریقت و شریعت نفوذ و حضودارد. طریقت بازنمود سیمای معنوی ودرونی همان حقیقت و شریعت بازتاب وبازنموده چهره بیرونی، رفتاری،قانونی و اجتماعی آن می باشد. بنابراین برای رسیدن ودست یابی به حقیقت ووجه باطنی ودرونی دین- اسلام که قلب آنر می سازد ونیز حمایت و حفاظت و عملگر شدن آن در شخصیت انسانی و عینیت حیات اجتماعی هماره به شریعت و طریقت نیاز است. «برای آنکه سنت دینی جامعیت لازم برخوردارباشد، وجود هریک از این دو در همه حال ضروری است»(نصر ، 1383، 235) واین نیاز در تمامی مراحل و مراتب زندگی آدمی همچنان باقی خواهد ماند.سنت گرایان تصوف وعرفان را بازنمود قلب اسلام ودین یعنی حقیقت می داند« عرفان وتصوف که به اعتقادآنهاقلب کل پیکره ی اسلام است»(نصر،1386، 160) وفقه رانمایان گر شریعت که از چشمه سار حقیقت؛ عرفان وتصوف تغذیه می شود. «فقط در پیروی از شریعت است که باز شدن باب معنوی برای انسان فراهم می شود. وبالاخره مرکز دایره نماد حقیقت است حقیقتی که هم منشأ وسر چشمه طریقت و هم شریعت... حقیقت یا مرکزی که همه جا هست وهیچ جا نیست. شریعت وطریقت هردو توسط خدا که هم حقیقت مطلق است وهم مرکز را به طرق مختلف بازتاب می دهد به وجود آمده است. زیرا محیط پرتوو بازتاب مرکز است. از اینرو شریعت زمینه وبسترضروری و لازم برای یک زندگی سالم ورستگارانه به شمار می رود.»(نصر، 1383،232-233)کارکرد تکمیلی و حفاظتی شریعت وانگه به روشنی فهمیده می شود که نصر احکام وتعالیم ظاهری شریعت را دارای معانی ولایه های درونی ومعنوی می داند.نماز،روزه، حج،زکات درکنار ظاهر فزیکی شان که به شکل یک سری رفتارها،کردارها وعملکرد های کلامی وجسمی نمایان هستند، مقصود ومعنای درونی ومعنوی دارند که ظاهر معطوف وبازنمود آنها می باشد؛نماز همانا بیداری ازخواب غفلت ویاد همیشگی خداوند است.روزه به معنای میراندن خود نفسانی وباز احیاء در پاکی است. حج سفر از سطح به مرکز وجود آدمی است و زکات متضمن سخاوت وشرافت روحانی می باشد.

ساحت کارکرد:

سنت گرایی در ساحت کارکرد دین بر این باور است که اسلام ودر مجموع ادیان توحیدی همچنان ظرفیت ها و توانای های فروانی درجهت پاسخ گویی و برآوردن نیازهای انسان معاصر را دارا می باشد، به شرط آنکه اسلام درتمامیت اش حفظ وعمل شود از اینرو ارتباط مستمر طریقت وشریعت را درهرزمان لازم میدانند هرچند انکار نمی کند که طی سه قرن اخیر دراثر موج مدرنیته چالش های سختی فراروی دین قرار گرفته است.

ازشمار مهمترین کارکرد ها:

یک-ارتباط متغییر به ثابت، دنیا به آخرت، موجودات وهستومندهای نسبی و محدود به مطلق و نامحدود است. به باور نصر اسلام سنتی واجد دوعنصر ساختاری و کارکردی ذاتی است که یکی معیار شناسایی حقیقت ودرستی از باطل ونادرستی، ثابت از متغییر، مطلق از نسبی است. ودیگری روش رسیدن ورساندن به حقیقت ودرشمار آنهاشریعت از شیوه های است که انسان را به حقیقت واصل ونزدیک می سازد.«دین انسان را به حقیقت پیوند می دهد. هر دینی نهایتا شامل دو رکن ذاتی واساسی است:1-آموزه که وجود مطلق را از نسبی،حقیقت مطلق را از حقیقت نسبی وارزش مطلق را از ارزش نسبی متمایز ومشخص می سازد. 2- شیوه وروشی که برای تقرب به حق ورهنمون ساختن انسان به وجود مطلق و زندگی مطابق با اراده ومشیت الهی ارائه می دهد....حضور شریعت در دنیا حاکی از رحمت خداوند بر مخلوقاتش است. از همین روست که خداوند یک شریعت فراگیر بر آنان نازل کرده تا از آن تبعیت کنند وبه مدد آن به سعادت دنیا وآخرت نائل آیند...» (نصر،1383، 75،227)

دو-تقدس زایی درعالم(در ساحت معرفت وواقعیت) به جهت اینکه تمامی عوالم و مراتب هستی تجلی وتشعشع هستی کل وحقیقت مطلق الهی است. گوهر واصل معرفت نیز معرفت وحیانی وشهودی عقل کل وحقیقت مطلق می باشد به این ترتیب تقدس در هستی رویش وانتشاردارد. وهنگامی این واقعیت را در می یابیم که از منظر معرفت قدسی به هستی بنگریم.« وقتی از منظرمعرفت قدسی واز روزن دیده هایی که از تابش های تقدس بخش«چشم دل» منقطع نشده اند، نگریسته می شوند، عالم راهم چون تجلی خداوند نمایان می سازند....به همین سان طبیعت بِکر به لحاظ اینکه تجلی خداوند است، انسان را درکشف وجود باطنی خویش یاری می دهد.»( نصر، 1380،328-329)

سه-ارتباط و و ابسته سازی انسان به خدا وبه موازات آن مسئول دانستن آدمی نه تنها درمقابل مردم و جامعه بلکه مهمتر از آن در پیشگاه الهی به جهت نعمت اختیار واراده آزاد که به روشنی در پذیریش امانت الهی بازتابیده است و نیز جانشینی او به عنوان نماینده خداوند درزمین ونیز این واقعیت که مسئول و مکلف بودن انسان مقدم بر حقمندی اوست. بنابراین به جهت امانت پذیری و خلیفه الله بودن مسئولیت چند سویه آدمی پدیدارمیگردد:« در اسلام همه مسئولیت های ما از همان پاسخ اولیه مان به خداوند سرچشمه میگیرد...همه مسئولیت های ماانسانها درهمین تصدیق نهفته است، چراکه مابا گفتن «آری»، پذیرفتیم که امانت الهی را دراین جهان بر دوش بگیریم.در دل این امانت اقرار به توحید واعمال عبادی و خدمت جای دارد...همه حقوق ما برخاسته از انجام مسئولیت هایمان است واز دیدگاه اسلام همواره مسئولیتها برحقوق پیشی دارند... اینک ما نه تنهادر پیشگاه خداوند که نسبت به خلق او نیز مسئولیتهای داریم...تنها درخداست که ما به راستی آزادیم و او مارا اراده ای آزاد بخشیده است تا اینکه بتوانیم آنرا برای رسیدن به آزادی راستین از روی اختیار تسلیم اراده اوکنیم؛یعنی از زندان نفوس محدود وخواهش های بی پایان مان رهایی یابیم...»(نصر، 1383،338-339، 354)و«انسان خلیفه الله بازتاب مرکز کلی هستی بر محیط هستی در دوره های بعدی زمان ونسل های تاریخ است. انسان به تعبیر اسلامی جانشین خداوند بر روی زمین، برای اعمالش در پیشگاه خداوند مسئول بوده وقیم وحافظ زمین است.»(نصر،1380، 282)

چهار- ارائه ملاک ومبنایی برای ایجاد تغییرات در جان و جهان آدمی؛ بدین صورت که دین ازدرون ودردرون آدمی تحول ودگر شدن بوجود می آورد وآنرا سر آغاز وسرچشمه تحولات واصلاحات بیرونی میداند طوریکه تغییرات بیرون ازاین کادر بایستی هماهنگ و سازگار با آهنگ دین گردد نه اینکه دین ضرورتاً تابع تغییرات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فکری و...بوده وناگزیر از همساز شدن با آنها باشد.«چرا باید اسلام، مسیحیت ویا هر دین دیگری خود را با مدرنیسم هماهنگ کند؟ چرا جهان مدرن نباید خود را با حقیقت سنت هماهنگ کند»(نصر، 1383، 7و9،2) چنین باوری وخوانشی نصررا برآن میدارد که بگوید امروز بیش وپیش از آنکه بپرسیم وبه دنبال این باشیم که چگونه دین با تغییرات هردم نوشونده دنیا همگام و سازگار می گردد یا بشود باید در پی این برایم که ملاک تغییرچیست؟ ودین چگونه تغییرات را هدایت و تولید میکند.؟دراین راستا باور سنت گرایان بر این است که در پرتو ویاری اصول ثابت ولایتغیرکه ریشه در آسمان و جهان متعالی وحی دارند میتوان با جهان جدید تعامل وبرخورد فعلانه ونقادانه داشت نه منفعلانه.« ازنظر این گروه اسلام همام اسلام سنتی است با ریشه هایی که در آسمان دارد و شاخ وبرگی که به واسطه ی گسترش مکانی وسیع آن از اقیانوس اطلس تا اقیانوس آرام گسترده است....این افراد مابعد الطبیعه اسلامی را جواب گوی مسائلی می دانند که توسط ایدئولوژی ها واسم های مانند راسیونالیسم، اومانیسم،ماتریالیسم،ایولوشنیسم(تکامل باوری)،سایکولوجیسم(روانشناسی باوری)ومانند آن مطرح شده است. از نظراین عده اِحیاء جهان اسلام باید با إحیاء درونی خود مسلمانان همراه باشد.تصور این افراد از اصلاح گری شکل مدرن آن نیست که همیشه از ظواهر شروع میکنند.. آنها بر اصلاح درونی کل جامعه تأکید دارند... دنیا متجدد را درپرتو اصول ومبانی ثابت ولا یتغیر به نقد می کشند.»(نصر،1386، 159-160)

پنچ-پشتوانه قوی ومحکم برای اخلاق، معنویت وزیبایی در رفتار و کردار آدمی و نیز در پهن دشت هستی است وبیان این واقعیت که صنعت وهنر در آفرینش توأمان وانفکاک ناپذیر میباشند. آرامش درونی، احسان وایثار،نیکی و دیگر دوستی، احترام به باور ها(تکثر دینی و اخلاقی)، بازداری از تخریب و تسلط بر طبیعت و آدمی... همه ارزش های اخلاقی هستند که در نتیجه ارتباط با خداوند بدست می آید. ارتباطی که عین ماهیت وکارکرد دین است واساسا دین به معنای پیوند با خداست.«درحالی که اصول و مبانی مربوط به جنبه زیبایی شناسانه «صنع»یا «art= هنر» به معنای اصلی این واژه به بعد باطنی وحی اسلامی تعلق دارد، جنبه اخلاقی «عمل» و«صنع» یا به عبارت دیگر همه افعال ظاهری انسان را دراحکام وتعالیم شریعت می توان یافت...مسئولیت اخلاقی که این شریفه(مائده/1) بر دوش مومنان نهاده است، علاوه بر عبادت به کار نیز تسری می یابد ومطابق با احکام وتعالیم شریعت-که به روابط انسان با خدا ونیز هم نوعان وحتی خودش اهتمام دارد- تمام زندگی انسان را دربرمیگیرد.»(نصر، 1386، صص66-67) درنهایت نصر وجود نظام اخلاقی مستقل از دین را برای جوامع ناممکن می داند وباور برخی متجددین را که تلاش نموده اند تا اخلاق رابا معیار های خارجی واجتماعی و اقتصادی بسنجند وآنرا امر نسبی بدانند نادرست می خواند. ایشان گرچه در فرهنگ های مختلف اخلاق متفاوت می بیند؛ اخلاق مسیحی، اخلاق هندو، اخلاق یهودی، اخلاق اسلامی،... ولیکن چنین تفاوتی را صوری میداند ودر ریشه ومعنای درونی همه را یکی می یابد. (نصر، 2004-2010) نصر وانگه که پیامدهای تخریبی توسعه مدرن را بر می شمرد تاکید بر ارزش های اسلامی واخلاقی می نماید که از سوی آن به چالش کشیده شده است. مثل تبعیت وبردگی انسان از توسعه وانباشت وفراموشی نقش زمان ساز آدمی و ارزش انتظار وتسلیم جبر تاریخ شدن...ودر مجموع گسست رابطه انسان با طبیعت، انسان با جامعه و هم نوعان خودش، انسان با خدا ودر آمدن آنها در قالب مفاهیم کمی و بازرگانی و.... وراه درمان را همانا باز سازی سنت اسلامی و برگشت به دین وباز تعریف توسعه ورشد دربستر واز سوی اسلام می داند. (نصر،1386، 202-204)

شش-رویش وزایش علم دانش ومعرفت از دیگر کارکرد های دین به شمار می رود. زیرا سنت گرایان باور دارند که اسلام ووحی الهی سرچشمه وخاستگاه اصیل تمامی علوم می باشد.«قرآن بر طبق نظرگاه اسلام سنتی اصل وریشه ی تمام دانش ها را در خوددارد البته نه تفصیل وجزء به جزء» (نصر،1386 ، 210)

 

ساحت اجتهاد وفهم دین:

سنت گرایی افزون بر قرآن وسنت، تعقل شهودی رانیز بمثابه منبع احکام و معرفت می شناسد واعتبار فراوانی برایش درروانه فهم دینی قائل اند.

توانمندی دین درجهت تحقق اهداف جامع (دنیوی و اخروی)که برای بشریت ترسیم نموده است در گرو پویایی و روزآمد سازی اجتهاددینی می باشد. سازوکار چنین اجتهادی همانا از طریق اصول و آموزه های ثابت و فراتاریخی دین انجام میگیرد؛ بدین صورت که تمامی مسائل نوشونده ومتغییر وامور ریز و جزئی که درحوزه های گوناگون زندگی چون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، امنیتی،حقوقی، فردی و.... به عنوان نیاز، ضروریات و یا خواست پدیدارمی شوند، جایگاه،مقبولیت و مشروعیت دینی آنان به اصول و آموزه های ثابتی که دین باز نمود آنهاست بر میگردد و از آنها استخراج و استنباط می شوند.( وبه تعبیر اصولی رد فروع بر اصول) ومسائل نوین به یاری همان قواعد سنتی اجتهاد مثل، اجماع، قیاس، استحسان، مصلحت وعرف و... از آموزه های ثابت ولا یتغییر وحیانی استفهام میگردند. افزون بر آن قرآن واجد معانی باطنی وگوهری است که بایستی ظواهر را بر بنیاد آنها استوار نمود وبه فهم درآورد. از اینرو درفرایند فهم واجتهاد دینی تفسیر حِکمی- عرفانی وتأویلی که ظواهر به آنها تحویل داده می شوند ومقصود ومرادشان استنباط میگردند لازم بوده وانجام می پذیرد.چون با این سازوکار هم خلوص دینی محفوظ می ماند و باب بدعت مسدود میگردد و هم نقش تعیین کننده و زمان ساز دین تأمین میگردد.«بدون فهم امر مطلق، هرگز فهم کامل امور نسبی میسر نمی شود وبدون درک امر ثابت، سمت وسوی فرایند تغییرات را نمی توان تشخیص دارد... تنها یک راه برای رهایی از این زنجیره ی موذیانه ی انحراف که به انحطاط می انجامد وجوددارد وآن این است که به اصول ثابت وجاودانه اسلام که فوق همه صیرورت ها است وفادار بمانیم؛ وانگهی این اصول را درمورد هر موقعیت مبتلا به مسلمانان ودرمورد هر عالم فراروی آنان به کار ببندیم. اگرمجموعه ای از شرایط زمانی- مکانی گذرا یا عالَم خود را معیار اعتبار مبادی و تعالیم اسلام قرار دهیم درواقع نظام طبیعی امور را معکوس ساخته ایم.» (نصر،1383، 271-277) ازاین رو است که«اسلام سنتی از شریعت به عنوان قانون الهی آنگونه که در طی قرنها فهم وتفسیرمی شده ودر مذاهب اصیلی فقهی تبلور یافته به طور کامل دفاع میکند. علاوه براین امکان ارائه نظرات جدید با تکیه بر اصول معتبر ونیز سود جستن از سایر روشهای انطباق فقه بر شرایط مستحدثه البته همواره مطابق با اصول معتبر سنتی نظیر قیاس، اجماع واستحسان را می پذیرد...سنت همیشه بر اهمیت تفاسیر حکمی وسنت دیرپای تأویل قرآن درفهم معنای آیات این متن مقدس تاکیددارد.» (نصر،1386،31 و 36) ایشان بر بنیاد سازوکار یادشده فهم دینی تکفیر وتسلیم یا مومن و کافر را تفسیر می نماید که در نتیجه آن مشخصات ظاهری و رفتاری کفر که بیشتر بازتاب شرایط ومقتضیات زمانه بوده تحویل به معنای باطنی و عمیق آن که چونان اصول ثابت در اجتهاد عمل می نمایند، میگردد.وملاک ومرز کفر و اسلام و یا مومن وکافر را همانا پایبندی و دلبستگی به توحید ودینداری می داند که در آن فرق بین مسلمان، مسیحی ویهودی نبوده و برپیروان ادیان نامبرده بکار برده می شود. هرچند در اسلام تاریخی شاهدچنان تمایزات و فرق گذاریهای هستیم.

درباب جهاد مجموعه اقدامات، احکام و دستوراتی که برای اعمال جهادی در شریعت ترسیم گردیده است را تابع و برساخته اوضاع سیاسی، اجتماعی زمانه میداند که بمثابه عملیات دفاعی انجام می گرفته است نه تجاوز وکشور گشایی که غربی های گمان دارند و یا تهمت می زنند.این خصوصیات واحکام ظاهری استوار به بر اصول وآموزه های ثابتی هستند که در شرایط متحول و متغییر از آنها استنباط واستخراج شده و بر اساس آنها شکل می گیرد. اصول ثابت که همان معنای باطنی ودرونی جهاد وبه تعبیر اسلامی جهاد اکبر است هماره ثابت وجاویدان بوده وتمامی ساحات فعالیت انسان را پوشش میدهد ودر اوضاع متنوع صورت های خاصی به اعمال می دهد، به معنای تلاش وپویش بی وقفه ،پیوسته وخستگی ناپذیرانسان درجهت تعالی و تکامل ونزدیکی به خدا ودوری از ستم وبی عدالتی می باشد. بنابراین هرنوع فعالیت؛ تولیدی، سیاسی،آموزشی، خدماتی، عبادی، تربیتی،و... که در راستای یادشده انجام بیگیرد مصداق جهاد اکبر است به این ترتیب این معنای درونی جهاد چونان اصل ثابت در فرایند استنباط احکام جهاد در شرایط گوناگون حضور فعال دارد. درمورد رابطه زن ومرد ایشان احکام و قوانین شریعت در این مساله را از یک سوی بر محور ومبنای نگرش اسلام به طبیعت زن ومرد که چونان آموزه واصل ثابت عملگربوده و اعتبار دارد واز سوی دیگر تطبیق و تجلی زمانی ومکانی این آموزه در قالب تکالیف و مسئولیت های اجتماعی و اقتصادی آندو جنس، تبیین تحلیل می نماید. از اینرو ارتباط تکالیف ومسئولیت های زن ومرد در عرصه اجتماعی واقتصادی را نه برابرانه بلکه مکملانه می یابد واین را نه نقص وفرودست پنداری زنان بلکه امتیاز ودادن نقش تعیین کننده برای آنها میداند. مثلا دوبرابر ارث بردن مردرا با توجه به چند برابر بودن مسئولیت اقتصادی واجتماعی او در مقابل زن وهمسرش که بر اساس طبیعت آنها شکل گرفته است می داند.وهمینطور برابرنشینی دو شاهد زن در مقابل یک شاهد مرد در پاره ای از امور حقوقی به خصوص در حوزه جنایی رابا توجه به رابطه تکمیلی مسئولیتهای آندو در بافت اجتماعی واقتصادی خاص ونیز بر بنیاد طبیعت آندو در نظر میگیرد.(نصر،1383، 228-238و309-314)

 

تمایز با بنیادگرایی

گرچه رویکرد وگرایش به دین در میان بنیادگرایان نیزداری مراتب و مدارج است وطبعا همین امر داوری درمورد آنها را مدرج وتا حدودی دشوار می سازد. اما با آنهم ممیزات مشترکی از سنت گرایان(به ویژه از منظر سنتگرایانی چون نصر) دارند که آنها را از سنتگرایان متفاوت می نماید تفاوتها وتمایزات در سه ساحت ذیل بدین گونه است.

ساحت ساختار:

بنیادگرایان سلفی بنیاد قلمرو تحت پوشش دین- اسلام راگسترده وفراخ می دانند طوریکه شئونات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، خانوادگی، علمی و... همه را در برمیگیرد. ولیکن ساختاردو لایه تجدد گرایان وسه لایه سنت گرایان را بر نمی تابند ودر واقع ساختار یک لایه که حقیقت با شریعت در هم آمیخته و غیر قابل انفکاک اند را می پذیرند. طبعا در این ساختار شریعت بمنزله قلب اسلام عمل نموده ومقصد دینداری ودین ورزی می باشدکه در فقه بازتابیده است. از اینروی هنر، تصوف وعرفان، بمثابه نمادها وعناصر باطنی نه تنها نادیده انگاشته می شود بلکه مضر وبیگانه با اسلام دانسته می شود.« ومعمولا نوعی مخالفت یا بی اعتنایی نسبت به تمام جنبه های باطنی اسلام تمدن وفرهنگ پدید آمده توسط آن از قبیل عرفان وتصوف،فلسفه اسلامی وهنر اسلامی ومانند آن....این جنبش ها در تلاش خود برای احیاء شریعت واعمال ومناسک مربوط به زندگی روزانه غالبا از هنر اسلامی و اصول مابعد الطبیعی وفلسفی زیر بنایی آن غفلت کرده اند...جوّی به وجود می آورد که در آن تنها چیزی که اهمیت دارد جنبه فقهی دین است نه بعد هنری آن. در بهترین حالت خداوند به منزله حقیقت آنهم در مرتبه ای خاص در یاد ها می ماند اما جنبه حضور او از یاد می رود. » (نصر،1386، 148، 380) بنیادگرایان ازآنرو که حقیقت، درستی و سعادت را منحصر در یک دین وشریعت می دانند طبعا ادیان و شرایع دیگر را برنمی تابند از اینرو تکثرگرا نبوده و به تکثر دینی باور ندارند.

 

ساحت کارکرد

در باب کارکرد دین بنیادگرایان سلفی بنیاد باوردارندکه:

اولا- اسلام برنامه ای برای حکومت و مدیریت جامعه داردکه در شریعت بازنموده شده است وبا رجوع و اجرای شریعت می توان جامعه بشری را اداره نمود. زیرا قواعد و قوانین، احکام و دستورات، معارف واخلاقیاتی که در شریعت آمده است ویا از آن استخراج میگردد برای سیاست گذاری و تنظیم امور اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... بسنده می باشد. البته نصر بنیادگرایان ویا جنبش های که تحت پوشش آنها قرار میگیرند ویا عمل می نمایند در باب حکومت را به دو دسته تقسیم می نماید دسته ای که حکومت کردن را حق صنف خاص بنام عالمان دین می داند وپایه های حکومت را بر دوش آنها استوار می سازد ونماینده آنرا حکومت اسلامی ایران معرفی میکند . ودسته ای دیگر در پی تضعیف موقعیت عالمان دین در عرصه حکومت هستند.جنبشهای اخوان المسلمین مصر، جماعت اسلامی پاکستان و حکومت پادشاهی عربستان نماینده این طیف می باشند. (نصر،1386، 488)

ثانیا- ازاینرو جهت برآوردن نیازهای انسانی به منبع غیر از شریعت نیاز وجود ندارد وبا استمداد از فقه می توان آنها را فراهم آورد.

ثالثا- سکولاریسم با اسلام ودین به هیچ وجه جمع نمی شود؛ یعنی ممکن نیست که جامعه دینی ومردم دیندار باشد، اما حکومت آن سکولار و غیر دینی. چون اسلام-دین با سیاست، حکومت، اجتماع و تمام رفتارو فعالیت های آدم دیندار همپوشان ودرهم تنیده است(شریعت معرف وبازنمود آن است) وجدا افتادن و تفکیک دریک بخش تمام پیوستگی وهویت ارتباطی دین و جامعه را بهم می ریزد و آسیب می رساند.

رابعا- تفصیل بین کارکرد دین به این صورت که هدف اصلی دین آخرت است و پرداختن به دنیا بالعرض می باشد، نادرست بوده واز منطق مستحکم دینی برخوردار نمی باشد. زیرا رضامندی خداوند هدف اصلی بوده که آنهم از طریق عمل درست وخالصانه به شریعت درهمین دنیا تأمین میگردد و به تعبیر دیگر در واقع دینداری خالصانه همانا دین ورزی شریعت محور می باشد وبا نفوذ شریعت درتمامیت جامعه، دینی بودن آن بیمه می گردد. ودر این رضامندی الهی فرقی میان آخرت و دنیا ندارد. درنتیجه می توان گفت که شریعت بهترین و منحصرترین سازوکار ارتباط با خداوند(ج) و نیزایجاد جامعه و حکومت دینی-اسلامی می باشد.

خامسا- ملاک ومبنای تغییرات و تحولات در ساحات گوناگون حیات شریعت و دین است بدین معنا که از یک سوی شریعت مولد وسرچشمه تغییرات و اصلاحات درحوزه های مختلف زندگی است و از سوی دیگر هرگونه اصلاح و تحول در ساختار ها، روش ها واندیشه ها که در جامعه و زندگی آدمیان پدیدار می گردد، بایستی مطابق و همسو با شریعت باشد درغیر این مطرود خواهد بود. بنابراین اصلاحات و تغییرات با شریعت ودر عینیت زندگی آغاز وپدیدار شده وبا مقررات وقواعد سخت گیرانه ادامه یابیده وبه انجامی می رسدوبا عمل به شریعت تغییرات و اصلاحات دربیرون وظاهر بوجودآمده که درون رانیز دگر می سازد نه اینکه در درون واز باطن شروع گردد وانگه دربیرون سرایت نماید.« این نیرو ها همه ظاهر گرا وظاهر محور اند؛ بدین معناکه می خواهند با برقراری مجدد ضوابط ومعیار های قانونی واجتماعی بیرونی، جامعه اسلامی را بازسازی کنند، به جای اینکه از راه تزکیه ی درونی ویا بر طرف ساختن اشکالات فکری وفلسفی ای که بر سر راه بسیاری از مسلمانان معاصر قرار گرفته، دست به احیاء اسلام بزنند.... این جنبش ها در تلاش خود برای احیاء شریعت واعمال ومناسک مربوط به زندگی روزانه غالبا از هنر اسلامی و اصول مابعد الطبیعی وفلسفی زیر بنایی آن غفلت کرده اند...جوّی به وجود می آورد که در آن تنها چیزی که اهمیت دارد جنبه فقهی دین است نه بعد هنری آن.. » (نصر،1386، 148، 380)

سادسا- علم و تکنولوژی مدرن در معنا وصورت جدیدش با اسلام ودین ناسازگا نبوده، بلکه در بستراسلام زایش داشته و از قرآن وسنت قابل استخراج ورویش هستند. بنابراین یکی ار کارکرد های دین همانا زایش ورویش دانش های متناسب با هر عصر وزمان می باشد.نصر این شاخصه ای بنیادگرایی را که آنها را از سنت گرایی متمایز می سازد اینگونه باز گو می نماید:«این امر در پذیریش کامل وبی چون وچرای علم وتکنولوژی مدرن از سوی آنان به وضوح مشهود است.بسیاری آنها با اشاره به اینکه قرآن به انسان فرمان داده زمین را«تسخیر»کند به دنبال دست وپا کردن مبنایی قرآنی برای تسخیر وتخریب طبیعت به دست انسان مدرن هستند...این افراد ادله ی مفصلی ساخته وپرداخته اند تا اثبات کنند که علوم اسلامی چگونه نقش بستر لازم را برای علوم غربی ایفا کرده وبا جود مخالفت مسیحیت، پیدایش این علوم را میسر ساخته است ولی بالکل ازیاد برده اند که ماهیت وسرشت علوم اسلامی وعلوم غربی با یکدیگر کاملا متفاوت است.» (نصر،1386، 37) نصر در مجموع در ساحت نامبرده وبه ویژه در حوزه حکومت وجامعه کلیدی ترین تضاد بنیادگرایان با سنت گرایان (که شاخصه های چندگانه تمایز پیش گفته را نیز به گونه ای بازتاب می دهد) و نیز چالش و خطری که از سوی بنیاد گرایان جهان اسلام را تهدید می کند واز آن به خطر وتهدید درونی یاد میگردد، همانا دگر شدن ودرآمدن دین واسلام به صورت ایدئولوژی تمامیت طلب بوده که اسلام را از طریق شریعت و با ابزار خشونت با تمامیت جامعه در هم می آمیزد و اسلامی می نماید.«مسأله محوری ویرانی اسلام از درون توسط نیروهایی است که دم از اسلام می زنند... همچنین در سال های پیش رو، بحث بین آن عده که اسلام را به عنوان یک دین به معنای سنتی آن تفسیر میکنند، درمقابل کسانی که از آن به عنوان یک ایدئولوژی سخن می گویند، مسلما ادامه خواهد داشت؛... در مقابل کسانی که در نظر آنها اصلاح تنها با تغییر ناگهانی وخشونت آمیزهنجارها وساختارهای یک جامعه از بیرون حاصل می شود ادامه خواهد یافت. کسانی خواهند بود که در صدد اند اسلام را با تمام ابعاد جامعه درآمیزند،درتقابل با کسانی که لزوماً بی دین نیستند(واغلب درست عکس این است)، اما معتقدند که برای حفظ خلوص دین خود نباید از نام مقدس آن درعرصه های سیاسی- اقتصادی که ماهیت نیروهای دخیل درآن می تواند نام دین را لکه دارکند استفاده کرد.» (نصر،1386، 503)

 

ساحت اجتهاد وفهم

بنیادگرایان سلفی بنیاد در باب اجتهاد براین نظر اند که:

یک- عقل استدلالی و شهودی هیچکدام درکنار قرآن و حدیث منبع احکام وشریعت نیستند و مستقلا درحوزه دین حجیت ندارند و تنها به عنوان ابزار درخدمت شریعت قابل استفاده می باشند.« وعقل را گذشته از این نقش ابزاری که برای آن قائل است، عملا منبعی در کنار دو منبع کتاب و سنت نمی داند واز این حیث شدیداً نص گرا ونقل گرا است.» (ملکیان،1378،12) پیداست که نص مبنایی و نقل محوری نقش و سهم تعیین کننده و اولی را از عقل خواه شهودی و خواه استدلالی می ستاند ودر خوشبینانه ترین وضعیت به آندو منزلت ابزار کشف و تفیسر مدلول ومفهوم نقل و یا نص بیش نمی دهد.

دو- منبع احکام وقوانین تنها قرآن و سنت است و درگمانه برخی آنها این منبع تنها به یک منبع فرو می کاهدو آنهم حدیث یا سنت معتبره می باشد. چون تنها درسایه وبوسیله آن می توان ظواهر قرآن را فهمید وپیامش را دریافت.بنابراین نه به تأسیس اصول جدید در اجتهاد نیاز است و نه به تأویل واستنباط مسائل و فروعات جدید از اصول ثابت و لا یتغییر محدود. به این ترتیب هم با تجددگرایان فاصله پیدا میکنند زیرا آنها عقل بشری را با مظاهر متنوعش مثل عقل استدلال گر چونان منبع درکنار قرآن وسنت می دانند. وهم با سنت گرایان متمایز می شوند چون اینها عقل شهودی را بمثابه منبع درکنار قرآن وسنت می شناسند.

سه- ما موظف ومکلف به فهم ظواهرمنابع یادشده شریعت هستیم نه باطن وتأویل آن واساسا تفسیر وتأویل کار ما ها نبوده ودر حوزه صلاحیت ماها نیست، بلکه تنها ازعهده پیامبران و معصومین بر می آید. ازاینجاست که دو رویکرد شکل می گیرد؛ یکی اجتهاد را لازم نمی داند زیرا حدیث یا سنت همه را بیان نموده است و کافی است تا به آن مراجعه نموده ومعنای ومقصود را بدانیم. ودیگر همه را به یک معنا مجتهد می خواند. چون مکلف به دانستن ظواهر هستیم و دانستن ظواهرخود اجتهادی است که برای همگان میسر می باشد. نصر می گوید:«آنها بیشتر یک فهم ظاهری(قشری) وشبه علمی از قرآن را ترغیب می نمایند» (نصر،1382،-گفت وگو-) همچنین نصر هم پیامد و هم عامل قشری گرایی وفهم سطحی در ساحت اجتهاددینی از سوی بنیادگرایان را همانا در این واقعیت می بیند که آنها برخی از مولفه های ساختاری و کارکردی کلیدی دین(عرفان وتصوف، هنر و عقل شهودی) را نادیده میگیرند و از اینروی در مقام فهم دینی، مواجهه واجتهاد عرفانی، فلسفی و هنری را مغفول و مردود می دانند. (نصر،1386، 36) وپس لرزه های ظاهری گرایی در ساخت اجتماع به این صورت نمایان می شود که تنها تغییرات و اصلاحات از ظاهر شروع شده و در لایه های ظاهری بسنده و منحصر گردیده وبا عامل ظاهری یعنی شریعت هدایت می شود.

چهار- بنابراین فهم ومعرفت دینی مقدس والهی ودرضمن تغییر ناپذیر می باشد؛ چون فهم مبتنی وبرساخته نص و نقل است که هردو ریشه وخاستگاه وحیانی و الهی دارد.درنتیجه هیچ نوع داد وستد انبساطی وانقباضی با دیگر معارف بشری نخواهد داشت؛ زیرا مدلول ومقصود از ناحیه نص تعین میگردد وهچنین نص استوار بر اصول ثابت و تغییر ناپذیر می باشند. پیداست که این بینش ونگرش کاملا متضادو مخالف با بینش تجددگرایان درباب فهم ومعرفت دینی می باشد.

 

منابع

1- نصر،سیدحسین (1383الف)،قلب اسلام، ترجمه مصطفی شهر آئینی،تهران-انتشارات حقیقت.

2- نصر،سید حسین(1380)،معرفت ومعنویت، انشاءالله رحمتی،تهران-نشرسهروردی.

3- نصر،سیدحسین(1383ب)،آرمانها وواقعیتهای اسلام،شهاب الدین عباسی،تهران-دفترپژوهش های سهروردی.

4- نصر،سیدحسین(1383ج)،اسلام و تنگناهای انسان متجدد، انشاءالله رحمتی، تهران-پژوهش ها ونشرسهروردی.

5- نصر،سیدحسین(1386)، اسلام سنتی در دنیای متجدد، محمد صالحی، تهران- دفتر نشر وپژوهش های سهروردی.

6- نصر،سیدحسین(1382)،اسلام وغرب؛/گفت وگوبا ایشان/،ترجمه فاضل لاریجانی،نشریه همشهری20و21/6/1382. بر گرفته ازمجله:Voice Across Boundaries

10-نصر،سیدحسین(بی تا)، فلسفه اسلامی وخاستگاه های آن،ضیاء تاج الدین، نشریه نامه فرهنگ13.

11-نصر،سیدحسین(1383)،گفت وگو جهانبگلو با نصر، وقایع اتفاقیه7و9/2/1383.

12-نصر،سیدحسین(بی تا)،جهان سنتی ما اخلاقی است؛گفت وگو با نصر، برگرفته از سایت آکادمی مطالعات ایرانی-لندن2004-2010.

13-ملکیان،مصطفی(1378)،سخنی در چند وچون ارتباط اسلام ولیبرالیسم،نشریه کیان شماره48/سال نهم/مرداد وشهریور 1378.

 

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « مرکز پژوهشی جامعه المصطفی مشهد» بلامانع است .

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در پنج شنبه, 12 بهمن 1396 11:01
  • اندازه قلم