شکاکیت اخلاقی

باید بین دو نوع شکاکیت درباره امکان داوری های اخلاقی دارای اعتبار آفاقی، تفکیک قائل شویم. شکاکیت درونی و شکاکیت بیرونی. با اینحال تنها نوع معقول از شکاکیت اخلاقی شکاکیت اخلاقی درونی است.

 

 

شکاکیت اخلاقی[1]

نوشته رونالد دورکین

ترجمه روح الله موحدی

باید بین دو نوع شکاکیت درباره امکان داوری های اخلاقی دارای اعتبار آفاقی، تفکیک قائل شویم. شکاکیت درونی استدلال می کند که در داوری اخلاقی، انجام برخی ارزیابی ها یا انتقادهای اخلاقی یا انجام تمامی انواع چنین داوری هایی (آنجا که شکاکیت درونی فراگیر باشد) نادرست است. مثال های شکاکیت اخیر، یعنی شکاکیت فراگیر، شامل استدلال های زیر می شود: اخلاق مزخرف است، چون خدایی وجود ندارد، اخلاق نوعی بدفهمی است، زیرا همه تصمیم ها و اعمال انسان از پیش معین شده است، اخلاق بی ثمر است، زیرا هیچ هدف و غایتی در زندگی انسانی وجود ندارد. این نوع انتقادات از اخلاق، در مقایسه با اخلاق، درونی محسوب می شود، زیرا مبتنی بر مفروضات هنجاری و اخلاقی درباره صدق یا مبانی کافی مدعیات اخلاقی است؛ این نوع انتقادات فرض را بر این می گذارد که اگر خدایی وجود داشته باشد، یا اگر اعمال انسانی واقعاً اختیاری باشد، یا اگر جهان، به شمول زندگی انسان، دارای برنامه و هدف باشد، آنگاه اخلاق وجود خواهد داشت. به رغم اینکه هر یک از این مفروضات مدعی اند نتایج شکاکانه به بار می آورند، هر یک بازنمود یک داوری هنجاری انتزاعی است؛ یعنی بازنمود فرضیه ای درباره مبانی درست تعهد اخلاقی. شکاکیت درونی برای کسانی که مفروضات زیرین این نوع شکاکیت را قانع کننده می یابند، قدرتمند و تهدیدآمیز است، زیرا این نوع شکاکیت در عمل خود را نشان می دهد: این نوع شکاکیت باید رفتار کسی را که به چنین شکاکیتی گرویده است، تغییر دهد. کسانی که به دلیل توهم دانستن اختیار، صادقانه اخلاق را مزخرف می دانند، باید قیود اخلاقی فراروی خود را کنار گذاشته و از دیگران انتقاد نکنند که چرا متقلبانه عمل می کنند یا کارهایی انجام می دهند که دیگر مردم اخلاقاً آن کارها را بد می دانند.

در سمت مقابل، شکاکیت بیرونی، بنا بر فرض، مبتنی بر مفروضات هنجاری انتزاعی یا کلی درباره مبانی کافی تعهد یا مسئولیت اخلاقی نیست. بلکه شکاکیت بیرونی مبتنی بر مفروضات فلسفی درباره امکان صدق یا امکان معرفت آفاقی است. این مفروضات به هیچ وجه جنبه اخلاقی ندارند. مثال های معاصر این نوع شکاکیت شامل استدلال های زیر می شود: استدلال گیلبرت هارمن که می گوید داوری های اخلاقی نمی توانند معرفت آفاقی تلقی شوند، زیرا معلول هیچ چیزی در جهان نیستند و استدلال جان مکی که می گوید واقعیت اخلاقی وجود ندارد، زیرا اوصاف اخلاقی اوصاف بسیار عجیب و غریبی هستند. عموماً تصور بر این است که شکاکیت بیرونی صرفاً نتایج نظری در پی دارد نه نتایج عملی. معنای این سخن این است که بر اساس این نوع شکاکیت، کسی که به این عقیده فلسفی گرویده است که اخلاق نه دارای صدق و کذب آفاقی که نوعی عکس العمل انفسی است، نیاز ندارد که عقاید اخلاقی درجه اول خود را تغییر دهد. او ممکن است هنوز بی صداقتی را نفرت انگیز و نسل کشی را شرارت آمیز بداند. البته وی اکنون متوجه شده است که عقاید اخلاقی درجه اولش باورهای معمولی درباره برخی حقایق آفاقی نیستند، بل بازنمود حالات ذهنی انفسی وی هستند.

با وجود این تصور، درک اینکه کسی واقعاً به شکاکیت اخلاقی بیرونی معتقد باشد، بسیار دشوار است. اظهاراتی را که بنا به فرض بیانگر این نوع شکاکیت است، در نظر بگیرید: برای نمونه اظهاراتی همچون این اظهار که نسل کشی «در واقع» و به لحاظ «آفاقی» غیراخلاقی نیست، یا غیراخلاقی بودن در «جهان خارج بیرونی» وجود ندارد، یا غیراخلاقی بودن «بخشی از جهازیه جهان نیست». در واقع محال است که معنای شکاکانه ای به چنین اظهارات استعاری دارای بار فلسفی نسبت بدهیم که آن ها را به لحاظ معنایی معادل اظهارات شکاکیت درونی ساده (که مسلماً پر از نتایج عملی هستند) مانند این اظهار که نسل کشی غیراخلاقی نیست، قرار ندهد. به این دلیل که اظهار دوم آشکارا داوری اخلاقی است و توجیه آن (اگر اساساً دارای توجیهی باشد) تنها از طریق مدعیات اخلاقی انتزاعی از نوع پیش گفته که شکاکیت درونی ادعا می کند، صورت می گیرد، چیزی به نام شکاکیت بیرونی نمی تواند وجود داشته باشد. تنها نوع معقول از شکاکیت اخلاقی شکاکیت اخلاقی درونی است.

این نتیجه گیری بسیار مهم است. در میان دیگر دلایل، یکی از دلایلش این است که بسیاری از فیلسوفان فرض گرفته اند که انفسی انگاری، نسبی انگاری و دیگر انواع شکاکیت اخلاقی به صورت پیشفرض می توانند اثبات شوند؛ یعنی چون ما نمی توانیم برای کسانی که نظرشان با ما فرق دارد، ثابت کنیم که سقط جنین، مالیات، یا تبعیض نژادی به لحاظ اخلاقی بد هستند یا نه، نتیجه اش این می شود که هیچ حقیقت آفاقی در موضوعات اخلاقی وجود ندارد. اما اگر انکار حقیقت آفاقی اخلاقی را بخشی از شکاکیت درونی بدانیم، نه بنا به فرض بخشی از شکاکیت بیرونی، آنگاه متوجه خواهیم شد که این دیدگاه دقیقاً مانند دیدگاه های اخلاقی دیگر به استدلال اخلاقی ایجابی نیاز دارد؛ لذا حامیان این دیدگاه های شکاکانه نمی توانند در مقایسه با مخالفان غیرشکاک خود به صورت پیش فرض در نزاع غلبه کنند. اینکه شما موضعی شکاکانه در قبال اخلاق ـ برای نمونه دیدگاه انفسی انگارانه که می گوید الزامات اخلاقی تنها برای کسانی است که آن را قبول دارند، یا دیدگاه نسبی انگارانه می گوید الزامات اخلاقی تنها در جامعه ای که اخلاق عرفی آن، آن الزام را می پذیرد، وجود دارد ـ اتخاذ می کنید یا نه، باید مبتنی بر این باشد که شما برای این نوع خاص از شکاکیت، استدلال اخلاقی قائل هستید یا نه، برای نمونه، به استدلالی مانند این: نادرست است که مردم را به لحاظ اخلاقی محکوم کنیم، مگر در صورتی که آنان به گونه ای رفتار کنند که به باور خودشان آن رفتار نادرست باشد. در واقع، عده بسیار اندکی از مردم (از جمله فیلسوفانی که ادعای شکاکیت بیرونی دارند) می توانند در عمل این استدلال ها را بپذیرند یا نتایج شکاکانه درونی ای را که آن استدلال ها پیشنهاد می دهند، پذیرفته و بر طبق آن عمل کنند.

منابع برای مطالعه بیشتر

Ronald Dworkin, Law’s Empire (Cambridge, Mass., 1986).
Gilbert Harman, The Nature of Morality (Oxford, 1977).
R. Joyce, The Myth of Morality (Cambridge, 2002).
John Mackie, Ethics: Inventing Right and Wrong (Harmondsworth, 1977).

 

[1]. این نوشتار ترجمه ای است از:

Ronald Dworkin, “Moral Scepticism,” in The Oxford companion to philosophy (Second Edition), edited by Ted Honderich (New York: Oxford University Press Inc.), p. 632.

 

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « مرکز پژوهشی جامعه المصطفی مشهد » بلامانع است.

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در دوشنبه, 23 مهر 1397 09:25
  • اندازه قلم