توهم انگاری

  • چهارشنبه, 09 اسفند 1396 11:05
  • منتشرشده در گفتگوي اديان
  • خواندن 214 دفعه

توهم انگاری یعنی باور به اینکه «جهان» صرفاً واقعی به نظر می‌رسد. حواسمان ما را فریب می‌دهند. توهم انگاری با انکار وجود شر، مسئله شر را حل می‌کند. توهم انگاری وجود خدا را تصدیق و وجود شر را انکار می‌کند؛ درحالی‌که خدا ناباوری وجود شر را تصدیق و وجود خدا را انکار می‌کند. خداباوری وجود هر دو را تصدیق می‌کند، اما تناقض بین آن دو را نمی‌پذیرد.

 

توهم انگاری[1]

نوشته نورمن ال. گیسلر

ترجمه روح‌الله موحدی

توهم انگاری یعنی باور به اینکه «جهان» صرفاً واقعی به نظر می‌رسد. حواسمان ما را فریب می‌دهند. ذهن یا روح است که ما را به سمت واقعیت هدایت می‌کند. توهم انگاری پیوند تنگاتنگی با وحدت انگاری یا همه خدا انگاری دارد. پارمیندس، فیلسوف بزرگ یونانی نمونه‌ای از وحدت انگارانی است که معتقد است جز واحد مطلق همه چیز توهم است. تفسیر شانکارا از آیین هندو نیز نمونه‌ای از همه خدا انگاری توهم انگار است.  فرقه مسیحی مری بیکر نیز هم همه خدا انگار است و هم توهم انگار.

توهم انگاری با انکار وجود شر، مسئله شر را حل می‌کند. توهم انگاری وجود خدا را تصدیق و وجود شر را انکار می‌کند، درحالی‌که خدا ناباوری وجود شر را تصدیق و وجود خدا را انکار می‌کند. خداباوری [باور به وجود خدای متشخص] وجود هر دو را تصدیق می‌کند، اما تناقض بین آن دو را نمی‌پذیرد.

در توهم انگاری هندویی، توهم جهان خارج مایا و توهم کثرت ماتیا نامیده می‌شود. شانکارا، متفکر هندوی قرن نهم استدلال کرد که برهمن (نام هندوییِ واقعیت نهایی) تنها واقعیت موجود است. همان‌گونه که ریسمان از دور شبیه مار به نظر می‌رسد، جهان خارج نیز صرفاً امری واقعی به نظر می‌رسد. اما وقتی‌که جهان را به‌دقت بررسی کنیم، می‌بینیم که تنها واقعیتی که فراسوی توهمات وجود دارد، برهمن است. همان‌طور که ریسمان «موجب می‌شود» مار برای ما جلوه‌گر شود، برهمن موجب می‌شود جهان متکثر و مملو از شر به نظر آید.

توهم انگاری غربی اشکال گوناگونی به خود گرفته است. نخستین مدافعان توهم انگاری در غرب، دو چهره یونانی پارمیندس و زنون بودند. پارمنیدس (متولد ۵۱۵ قبل از میلاد) از نخستین فیلسوفانی بود که توجهش را بر این مسئله مابعدالطبیعی که واقعیت واحد است یا کثیر، متمرکز کرد. او استدلال کرد که حواس ما مورد اعتماد نیست (پارمنیدس، صص ۲۶۶-۲۶۷). پارمنیدس معتقد بود که ممکن است امور متکثر و بد به نظر برسند، اما آن‌ها درنهایت امری واحد و خوب هستند. حواس به‌آسانی فریب می‌خورند و درنتیجه آن، آدمیان به‌اشتباه واقعیت را متکثر و بد می‌بینند.

زنون (متولد ۴۹۰ قبل از میلاد)  یکی از شاگردان پارمنیدس، کوشید که مدعای پارمنیدس را از طریق منطق به اثبات رساند. «استدلال مسابقه دو»ی زنون وجود حرکت را انکار می‌کند. دونده‌ای که مسافتی را می‌دود، تعدادی متسلسل از نصف‌های مسیر را می‌پیماید. برای انتقال از نقطه الف به نقطه ب، دونده باید نقطه وسطی (ن۱) را پشت سر بگذارد. اما برای انتقال از نقطه الف به نقطه ن۱، آن شخص باید نقطه وسطی (ن۲) را پشت سر بگذارد. و به‌منظور پشت سر گذاشتن نقطه ن۲، شخص باید نقطه وسطی (ن۳) را پشت سر بگذارد. بنابراین به نظر می‌رسد که به‌منظور طی مسافت به هر سمتی، ما باید از تعدادی نامتناهی از نقاط میانی عبور کنیم، امری که محال به نظر می‌رسد. از نگاه زنون، معنای این سخن این است که حرکت محال است و لذا وجودش توهمی بیش نیست.

شکل مدرن توهم انگاری غربی را می‌توان در فرقه مسیحی مری بیکر سراغ گرفت. طبق دیدگاه ادی مری بیکر، شر وجود واقعی ندارد، بلکه ادراکی کاذب است؛ شر محصول «خطای ذهن فانی است». علم مسیحی مدعی است که خداوند حقیقت است و «هیچ رنجی در حقیقت وجود ندارد و هیچ حقیقتی در رنج وجود ندارد». بنابراین، گناه، بیماری و مرگ توهماتی فانی هستند که درواقع وجود ندارند (ادی، ص۱۱۳، ۲۸۹ و ۴۸۰).

ارزیابی

بسیاری از انتقادات توهم انگاری مشابه همان انتقاداتی که به همه خدا انگاری وارد است. توهم انگاری خود مخرب است. شخص تنها در صورتی می‌تواند به توهم بودن همه چیز پی ببرد که واقعیتی وجود داشته باشد. امر متوهم یعنی امر غیرواقعی. پس باید معیاری واقعی وجود داشته باشد که برحسب آن توهم را تعریف کنیم.

البته توهم انگار می‌تواند مدعی شود که او همه واقعیات را انکار نمی‌کند، بلکه تنها واقعیت جهان خارج را انکار می‌کند. برهمن واقعی است و جهان خارج در تقابل با واقعی بودن برهمن، امری غیرواقعی دانسته می‌شود. این پاسخ هرچند اشکال منطقی توهم انگاری را حل می‌کند، اشکالی معرفت‌شناسانه فراروی توهم انگار قرار می‌دهد. ازآنجاکه ما در جهان قرار داریم و علی الادعا بخشی از این توهم هستیم، چگونه می‌توانیم بدانیم که کل جهان توهم است؟

توهم انگارانی که مدعی‌اند ما واقعیت نهایی (خدا) هستیم و لذا بخشی از جهان نیستیم، مرتکب مصادره به مطلوب می‌شوند. چگونه می‌دانیم که ما خدا هستیم؟ توهم انگاران اذعان می‌کنند که آنان همیشه از این واقعیت که خدا هستند، آگاه نیستند. اما اظهار این مطلب که «من متوجه شده‌ام همواره خدا بوده‌ام» اظهاری خود مخرب است. دلیل این مطلب این است که خدا (واقعیت نهایی) تغییرناپذیر است. تغییر فقط بخشی از توهم است. بنابراین خداوند همیشه به این مطلب که خدا بوده است، آگاهی داشته است. حال از آنجا که ما همواره به این مطلب که خدا هستیم آگاهی نداشته‌ایم، نتیجه این می‌شود که ما خدا نیستیم.

افزون بر این، اگر شر توهم باشد، از کجا ناشی شده است؟ چرا هرکسی آن را از نخستین لحظات آگاهی‌اش تجربه می‌کند؟ این توهم چگونه به وجود آمده است و چگونه به نسل بعدی منتقل شده است؟ منشأ، دوام و جهان‌شمولی این به اصلاح «توهم» نشان‌دهنده عینی بودن و واقعی بودن آن است. چه تفاوتی وجود دارد بین اینکه بگوییم همه همواره شر را تجربه می‌کنند و نمی‌تواند از تجربه آن خلاصی بیابند و اینکه بگوییم شر دارای واقعیت عینی است؟

معقول‌تر آن است که بگوییم خود توهم انگاری توهم است. به نظر می‌رسد که هیچ تفاوت عملی وجود ندارد بین اینکه درد و رنج یا شر را توهم بدانیم یا واقعیت. درد و رنج یا شر بخشی از تجربه آدمی است که همه آدمیان با آن مواجه می‌شوند. چه آن را توهم بدانیم و چه واقعیت، تجربه آن به شکل واحدی است. با توجه به این مطلب، معقول‌تر می‌نماید که نتیجه بگیریم که کسانی که درد و رنج یا شر را غیرواقعی قلمداد می‌کنند، گرفتار آرزو اندیشی هستند. اگر بخواهیم سخن زیگموند فروید را به گونه دیگری بیان کنیم، می‌توانیم این پرسش را طرح کنیم که چرا بااینکه شر این‌قدر جهان‌شمول، پردوام و اجتناب‌ناپذیر است، مذبوحانه آرزو داریم که آن را غیرواقعی بدانیم. آیا ممکن است باور ما به غیرواقعی بودن شر، توهمی بزرگ باشد؟

کسانی که همه چیز را توهم می‌دانند طبق باورشان زندگی نمی‌کنند. آنان مانند هر کس دیگری، از درد و رنج گریزان‌اند. آنان همچون دیگران، می‌خورند و می‌آشامند. آنان دوست ندارند که به‌زودی توهم مرگ را تجربه کنند. بنابراین، واقعیت این است که توهم انگاری فلسفه‌ای است که زیست عملی طبق آن ممکن نیست. کسانی که این فلسفه را قبول دارند، در عمل آن را انکار می‌کنند.

منابع

 

  1. B. Eddy, Science and Health with Key to the Scriptures.
  2. Clark, the Pantheism of Alan Watts.
  3. ———, et al., Apologetics in the New Age.
  4. L. Geisler, the Roots of Evil.
  5. Parmenides. “The Poem” in G. S. Kirk and J. E. Raven, the Pre-Socratic Philosophers.

 

[1]. این نوشتار ترجمه‌ای است از:

Norman L. Geisler, "Illusionism" in Baker Encyclopedia of Christian Apologetics (Grand Rapids, Mich.:Baker Books, 1999).

 

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « مرکز پژوهشی جامعه المصطفی مشهد » بلامانع است.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در چهارشنبه, 09 اسفند 1396 11:05
  • اندازه قلم
محتوای بیشتر در این بخش: « شکاکیت اخلاقی