نگاهی گذرا به اخلاق اسلامی

 

یکی از مسائلی که متفکران مسلمان در حوزه اخلاق اسلامی بدان پرداختند این بود که چگونه از سعادت به گونه ای حرف بزنند که برای همه در دسترس باشد. فارابی و ابن سینا تلویحاً گفتند که مسیر توده ها به سوی رستگاری از طریق دین و اخلاق است، در حالیکه مسیر فیلسوفان به سوی رستگاری از طریق فلسفه است.

 

نگاهی گذرا به اخلاق اسلامی[1]

 

نوشته الیور لیمن (ترجمه روح الله موحدی)

اخلاق اسلامی حوزه ای است که به نحوی عجیب نزاع چندانی در آن وجود ندارد، زیرا اکثر اندیشمندان مسلمان درباره اصول کلی اخلاق با یکدیگر اتفاق نظر دارند. یک نزاع الاهیاتی درباره چگونگی عینیت اصول اخلاق وجود داشت، اما این نزاع در واقع بدل به بخشی از مباحث فلسفی نشد. نزاع دیگر زمانی سر برآورد که فیلسوفان مسلمان با آرای افلاطون و ارسطو، به ویژه با مفهوم جامعه عادلانه در جمهوری افلاطون و فضیلت به مثابه حد وسط در اخلاق نیکوماخوس ارسطو، آشنایی پیدا کردند.

یکی از مسائلی که متفکران مسلمان بدان پرداختند این بود که چگونه از سعادت به گونه ای حرف بزنند که برای همه افرادی که حاضرند رفتار خوب انجام دهند، در تقابل دقیق با کسانی که عاقل هستند، در دسترس باشد. بحث ارسطویی درباره اینکه زندگی اخلاقی و زندگی اجتماعی، در مقایسه با زندگی عقلانی چقدر مهم است، مورد علاقه خاصی قرار گرفت، زیرا این نظریه که نجات محدود به کسانی است که استعداد عقلانی داشته باشند، به سختی با آموزه های اسلام سازگار بود. فارابی و ابن سینا تلویحاً گفتند که مسیر توده ها به سوی رستگاری از طریق دین و اخلاق است، در حالیکه مسیر فیلسوفان به سوی رستگاری از طریق فلسفه است.

ابن مسکویه (متوفای ۱۰۳۰م) و نصیرالدین طوسی (متوفای ۱۲۷۴م) مباحث مبسوطی درباره اخلاق پدید آوردند. علم النفس فلسفی که آنان از آن سخن می گفتند گویای تیزهوشی آن دو بود. آنان خداوند را مظهر شریعت دانستند، شریعتی که هم شامل خوبی های معنوی می شد و هم شامل خوبی های مادی. از نگاه آنان، ما نه تنها باید از خداوند پیروی کنیم، بلکه همچنین باید از نمایندگان خداوند بر روی زمین و نیز از همه کسانی که برتری اخلاقی بر ما دارند، پیروی کنیم. این دیدگاه این که انسان ها نمایندگان خداوند هستند به طور خاصی برای متفکران شیعه جذاب واقع شد، چه آنان می توانستند بدین طریق امام یا رهبر معنوی را به خداوند منتسب کنند.

یکی از مباحثی که جذابیت ویژه ای داشت در آثار غزالی (متوفای ۱۱۱۱م) و پاسخ وی به استدلال ابداعی ابن مسکویه، پدید آمد. ابن مسکویه استدلال می کرد که دستورات شرعی و اخلاقی مبتنی بر مصالح ما آدمیان است و ما می توانیم با جستجو درباره چیستی هدف این دستورات، به هدف آن ها پی ببریم. اما غزالی پاسخ داد که تنها هدف دستورات شرعی و اخلاقی این است که هیچ هدفی ندارند؛ آن ها کاملاً وضعی هستند و بر هیچ چیزی جز اراده الاهی ابتنا ندارند. ممکن است برخی مردم به دلیل این نظریه مغشوش که اصول اخلاقی اصول درست هستند، به آن ها عمل کند، اما تا زمانی که  مردم این اصول را به دلیل این اعتقاد که خدواند به انجام آن ها امر کرده، انجام ندهند، کارشان ارزشی ندارند. غزالی در اینجا از مباحثی که در یک بحث قدیمی الاهیاتی بین معتزله و اشاعره درباره مبنای اخلاق جریان داشت، بهره می برد. از نگاه معتزله، اخلاق متخذ از عقل است و از همین روست که خداوند بدان حکم کرده است، چه او مطابق عقل عمل می کند. در مقابل، اشاعره استدلال کردند که اخلاق جز آنچه خداوند از ما خواسته است، معنا و مبنایی ندارد.

از میان این دو دیدگاه، دیدگاه اشاعره بود که در فلسفه اسلامی رواج یافت. اعتقاد بر این بود که تبیین عینی گرایانه ای که معتزله از اخلاق به دست می دهند، با چندین اشکال مواجه است. این دیدگاه بیشتر بر توانایی عقل انسانی برای تعیین وظیفه اخلاقی متکی بود. همچنین لازمه این دیدگاه این بود که دین نقش چندان مهمی در تعیین اخلاق ندارد و شریعت بخش لاینفکی از اخلاق نیست. البته خود قرآن مکرراً به اهمیت هدایت برای انسان ها اشاره می کند و روشن است عقل در ارزیابی اعتبار هدایت مهم است. با وجود این نکته، عقل نمی تواند جایگزین مرجعیت خداوند شود، آنگونه که به نماینده خدا بر روی زمین وحی می شود. این دیدگاه که انسان ها نماینده خداوند هستند، اغلب از لحاظ اخلاقی مهم تلقی می شود، چه این دیدگاه در این زمینه که چگونه رفتار کنیم و روابطمان با یکدیگر و کل محیط اطرافمان چگونه باید باشد، لوازمی در پی دارد. اما نکته گفتنی آنکه نقطه آغاز ما برای حل این پرسش که وظیفه ما به مثابه نمایندگان بر روی زمین چیست، متون مقدس است. بدون هدایت الاهی ما هیچ طرحی برای اینکه چگونه رفتار کنیم، نداریم.

 

منابع برای مطالعه بیشتر

Oliver Leaman, Brief Introduction to Islamic Philosophy (Oxford, 1999).

Oliver Leaman,Introduction to Classical Islamic Philosophy (Cambridge, 2002).

 


[1]. این نوشتار ترجمه ای است از:

Oliver Leaman, “Islamic ethics,” in The Oxford companion to philosophy (Second Edition), edited by Ted Honderich (New York: Oxford University Press Inc.), pp. 446-447.

 

 

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « مرکز پژوهشی جامعه المصطفی مشهد » بلامانع است.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در دوشنبه, 23 مهر 1397 09:40
  • اندازه قلم