تمایز واقع و ارزش

تمایز واقع/ارزش گویای این است که اخلاق هنجاری نهایتاً نوعی مراقبه انفسی است که نمی‌توان آن را برحسب صدق و کذب، ارزیابی کرد. از دیدگاه اخلاق پست‌مدرن و برخی نظام‌های اخلاقی اواخر قرن بیستم اخلاقاً نادرست است که ارزش‌ها را امور واقع بدانیم، یا ماهیت گرانبار از ارزشِ اظهارات و داوری‌های ناظر به‌واقع را پنهان کنیم.

 

تمایز واقع/ارزش[1]


نوشته دیوید لوتز (ترجمه روح‌الله موحدی)

 

تعریف: تمایز بین آنچه یا صادق است یا کاذب و آنچه نه صادق است و نه کاذب.

اهمیت: توجیه این مدعا که داوری‌های اخلاقی به حوزه امور واقع مربوط می‌شوند، دشوار است؛ لذا تمایز واقع/ارزش گویای این است که اخلاق هنجاری نهایتاً نوعی مراقبه انفسی است که نمی‌توان آن را برحسب صدق و کذب، ارزیابی کرد. از دیدگاه اخلاق پست‌مدرن و برخی نظام‌های اخلاقی اواخر قرن بیستم اخلاقاً نادرست است که ارزش‌ها را امور واقع بدانیم، یا ماهیت گرانبار از ارزشِ اظهارات و داوری‌های ناظر به‌واقع را پنهان کنیم.

تمایز واقع/ارزش بر این شهود مبتنی است که تفاوت مهمی بین دو نوع جمله زیر وجود دارد: جملاتی که می‌توان ارزش صدقشان را از طریق تجربه (با یک یا چند تا از حواس پنج‌گانه) یا ریاضیات (با تأمل درباره روابط منطقی، عددی و فضایی) تعیین کرد و جملاتی که نمی‌توان از این طریق ارزش صدقشان را تعیین کرد. ازجمله جملاتی که ارزش صدقشان را از طریق تجربه یا ریاضیات نمی‌توان تعیین کرد، جملات اخلاق هنجاری هستند: جملاتی درباره آنچه به لحاظ اخلاقی لازم، مجاز یا ممنوع، خوب و بد، درست و نادرست است. بااینکه عده اندکی این تفاوت و اهمیت آن را انکار می‌کنند، اختلاف‌نظر عمیقی درباره ماهیت این تفاوت وجود دارد. در یک اردوگاه، کسانی قرار دارند که مدعی‌اند هرچند تعیین ارزش صدق زبان هنجاری اخلاق با بررسی تجربی و تأمل ریاضیاتی ممکن نیست، زبان هنجاری اخلاق دقیقاً مانند زبان فیزیک و زیست‌شناسی، هندسه و منطق، صادق یا کاذب است.

دقیقاً همان‌طور که جهان واقعی مادی و جهان ریاضیات وجود دارد، واقعیت اخلاقی نیز وجود دارد. اظهارات هنجاری اخلاق زمانی صادق‌اند که با واقعیت اخلاقی مطابق باشند و زمانی کاذب‌اند که با واقعیت اخلاقی مطابق نباشند. در اردوگاه مقابل، کسانی قرار دارند که می‌گویند، ازآنجاکه ارزش صدق اظهارات هنجاری اخلاق از طریق ابزارهای تجربی یا ریاضیاتی تعیین نمی‌شود، این اظهارات نه صادق‌اند، نه کاذب. (این تقسیم‌بندی را بر مبنای ساده‌سازی بیش‌ازحد انجام دادیم، چه بین طرفداران هر گروه اختلاف‌نظر وجود دارد و برخی نظریه‌پردازان اخلاق نیز می‌کوشند دیدگاه‌هایی بین دو گروه اتخاذ کنند. باوجوداین، برای فهم اهمیت پاسخ‌گویی به پرسش از مانعه الجمع بودن دو حوزه امور واقع و ارزش‌ها، مشاهده اختلاف‌نظر بین دورترین دیدگاه‌ها بهترین راه است.)

 

تاریخ مفهوم
تمایز واقع/ارزش همچون بیشتر مفاهیم در فلسفه اخلاق تاریخ بلندی دارد. بااینکه می‌توان ریشه‌های این تمایز را در فلسفه اخلاق سنتی پیدا کرد، رشد سریع آن در عصر روشن‌اندیشی آغاز شد. در فلسفه اخلاق انگلیسی‌زبان، «امر واقع» قبل از آنکه در تقابل با «ارزش» قرار بگیرد، در تقابل با «درست» قرار می‌گرفت. توماس هابز در کتاب لویاتان(۱۶۵۱) بین «امور واقع» و «امور درست» تمایز قائل می‌شود و اِرل سوم از شاتفسبری در کتاب تحقیقی درباره فضیلت یا ارزش(۱۷۱۱) تمایزی بین «خطای در تشخیص امر واقع» و «خطای در تشخیص امر درست» تمایزی ترسیم می‌کند. معنای واژه انگلیسی «Value» (ارزش) آن‌گونه که در عباراتی چون «تمایز واقع/ارزش» و «ارزش داوری» به کار می‌رود تا حدودی در اثر تأثیرات نویسندگان قرن نوزدهم آلمان، مخصوصاً آلبرت ریشل الهی‌دان و فردریش نیچه فیلسوف، شکل گرفت.

احتمالاً روشن‌ترین و صریح‌ترین تمایز بین عبارات ناظر به‌واقع و داوری‌های ناظر به ارزش، در کتاب زبان، حقیقت و منطق (۱۹۳۶؛ ۱۹۴۶) نوشته فیلسوف بریتانیایی ا. ج. آیر، یافت می‌شود. بسیاری از فیلسوفان بین جملات و گزاره‌ها تمایزی ترسیم می‌کنند. آنان با این تمایز در پی توضیح دو واقعیت زیر هستند: (الف) جملات مختلف، می‌تواند معنای واحدی داشته باشند، برای نمونه در زبان‌ها یا زمینه‌های مختلف؛ (ب) جمله‌ای واحد می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد، برای نمونه، زمانی که توسط یا درباره اشخاص مختلف نوشته شود. با در نظر گرفتن تمایز بین جمله و گزاره، گزاره‌ها یا صادق‌اند یا کاذب؛ باوجوداین، جمله ممکن است نه صادق باشد و نه کاذب، زیرا تمامی جملات بیانگر گزاره‌ها نیستند. آیر با در ذهن داشتن این تمایز، می‌نویسد: «ازآنجاکه اظهار ارزش داوری یک گزاره نیست، پرسش از صدق و کذب دراین‌باره مطرح نمی‌شود.» درجایی دیگر وی می‌افزاید: «وقتی‌که می‌گویم عمل خاصی درست یا نادرست است، هیچ جمله ناظر به واقعی را اظهار نمی‌کنم.»

ادعای آیر این نیست که سخن گفتن از درستی یا نادرستی عملی خاص هیچ کارکردی ندارد. بل استدلال او این است که جملات اخلاق هنجاری بیانگر احساسات هستند تا بیانگر گزاره‌ها. از نگاه وی، گاه منظور از این جملات این است که با تحریک احساسات دیگران، در رفتار آن‌ها تغییر ایجاد کند. لذاست که این نظریه فرا اخلاقی که زبان اخلاق هنجاری بیانگر گزاره نیستند، «احساس‌گرایی» نامیده می‌شود.

بااینکه انفسی انگاری اخلاقی، نسبی انگاری اخلاقی و احساس‌گرایی اخلاقی در سطح نظریه‌پردازی فرا اخلاقی، کاملاً از همدیگر متمایزند، نزد کسانی که کارشان مطالعه فلسفه اخلاق نیست، اغلب این دیدگاه‌ها از ارزش نقدی یکسانی برخوردارند. هم طبق انفسی انگاری و هم طبق احساس‌گرایی، معنای زبان هنجاری اخلاق باید برحسب احساسات فهمیده شود. تمایز این دو دیدگاه در این است که طبق انفسی انگاری چنین زبانی بیانگر گزاره‌هایی درباره احساسات گوینده است، درحالی‌که طبق احساس‌گرایی چنین زبانی اظهار احساسات گوینده است. هم طبق نسبی انگاری و هم طبق احساس‌گرایی، هیچ حقیقت مطلقی در اخلاق هنجاری وجود ندارد. تمایز این دو دیدگاه در این است که طبق نسبی انگاری تنها حقیقت نسبی در اخلاق هنجاری وجود دارد، درحالی‌که طبق احساس‌گرایی هیچ حقیقتی وجود ندارد. دلیل یکسان بودن ارزش نقدی این سه دیدگاه این است که برای کسی که مثلاً درباره نادرستی اخلاقی سقط‌جنین پرسش دارد، این تمایزات اغلب ربط اندکی دارند و اغلب احتمالاً محو می‌شوند.

بااینکه پرسش از مانعه الجمع بودن دو حوزه امور واقع و ارزش‌ها را نمی‌توان با مشاهده تجربی و تأمل ریاضیاتی پاسخ داد، منطق به‌سادگی به ما نشان می‌دهد که برای مانعه الجمع دانستن آن دو، شخص باید بر چه حجم عظیمی از مشکلات فائق آید. حتی اگر یک جمله درباره غیراخلاقی بودن بهره‌کشی از اطفال، شکنجه، تجاوز، قتل، آدم‌خواری، یا نسل‌کشی هم ارزش داوری انجام دهد و هم واقعیت را بیان کند، آنگاه دیگر نمی‌توان هیچ مرزی بین امور واقع و ارزش‌ها ترسیم کرد.

 

برای مطالعه بیشتر

Arkes, Hadley. First Things: An Inquiry into the First Principles of Morals and Justice. Princeton, N.J.: Princeton University Press, 1986.

Ayer, A. J. Language, Truth, and Logic. London: V. Gollancz, 1936. Reprint. Introduction by Ben Rogers. London: Penguin, 2001.
Holmes, Arthur F. Fact, Value, and God. Grand Rapids, Mich.: W. B. Eerdmans, 1997.
Nietzsche, Friedrich. On the Genealogy of Morals. Edited and translated by Walter Kaufmann. New York: Vintage Books, 1967.
Putnam, Hilary. The Collapse of the Fact/Value Dichotomy, and Other Essays. Cambridge, Mass.: Harvard University Press, 2002.
Ritschl, Albrecht. The Christian Doctrine of Justification and Reconciliation. 2d ed. Edinburgh: T & T Clark, 1902.
Stevenson, Charles L. Facts and Values: Studies in Ethical Analysis. New Haven, Conn.: Yale University Press, 1963.

 

[1]. این نوشتار ترجمه‌ای است از:

David Lutz, “Fact/value distinction,” in Ethics (Revised Edition), ed. John K. Roth (New Jersey: Salem Press, Inc.), pp. 505-506.

 

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « مرکز پژوهشی جامعه المصطفی مشهد » بلامانع است.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در پنج شنبه, 12 بهمن 1396 11:44
  • اندازه قلم