جستاری در مفهوم و ویژگی‌های بنیادگرایی- بخش دوم

برای بنیادگرایی ویژگی‌ها و نشانه‌های زیادی از سوی پژوهشگران و تحلیل‌گران ارائه شده است که بسیاری از آنها قابل مناقشه است. در این میان، اما به نظر می‌رسد که برخی از ویژگی‌هایی که پژوهشگران شیکاگو از بنیادگرایی برشمرده‌اند وافی به مقصود بوده و تا اندازه‌ای قابل‌پذیرش است. ما در اینجا به ویژگی‌هایی که آنها برشمرده‌اند اشاره نموده و پاره‌ای از نشانه‌های دیگر را نیز که به نظر می‌رسد در شناخت پدیده‌ی بنیادگرایی باید موردتوجه قرار داد، یادآور می‌شویم. 

 

  جستاری در مفهوم و ویژگی‌های بنیادگرایی- بخش دوم

سید یحیی موسوی

در بخش نخست این یادداشت به مفهوم بنیادگرایی اشاره نموده و یادآور شدیم که هرچند خاستگاه اصلی بنیادگرایی در مسیحیت ایالات‌متحده است، ولی به مرور زمان این مفهوم از بستر تاریخی و جغرافیایی خود فراتر رفت تا جایی که امروزه می‌توان از مفهوم بنیادگرایی یهودی و بنیادگرایی اسلامی سخن گفت. بنیادگرایی نوعی نگرش و به بیانی دقیق‌تر گونه‌ای ایدئولوژی است که همواره هویت خود را با تفسیر واژگونه و هراسناک از دیگری تعریف می‌کند. در این بخش تلاش می‌کنیم تا به پاره‌ای از ویژگی‌های عام، فرافرهنگی و فراجغرافیایی بنیادگرایی بپردازیم.   

 

در یک دسته‌بندی کلان، گروه‌ها و جریان‌های اسلامی را می‌توان به پنج دسته تقسیم نمود:

 

1) سنتی‌ها‌

که اکثریت مؤمنان جامعه‌ی مسلمان را تشکیل می‌دهند و با آسودگی خاطر تمام، به انجام اعمال و شعایر سنتی دین مشغول‌اند و به چیزی ورای آن شعایر و آموزه‌ها توجه ندارند. اسلام این گروه را می‌توان «اسلام عوام» نامید.

2) جریان سنت‌گرایان

اینها گروهی هستند که با مدرنیته زاویه و مسئله دارند و شدیداً با آن مخالفت می‌کنند. کسانی مانند رنه‌گنون و سید حسین نصر را می‌توان در این دسته جای داد. سنت‌گرایان بر این باورند که مدرنیته فضای رستگاری و رویارویی با امر مقدس را از آدمی سلب نموده و انسان مؤمن، در تنگنای دنیای متجدد و آسمان غبارآلود و دوداندود مدرن، نمی‌تواند به‌راحتی در فضای قدسی تنفس کند و از هوا و فضای معنویت جان بگیرد.

3) اصلاح‌گرایان

دغدغه‌ی این گروه، بیشتر اصلاح و انطباق متن گذشته‌ی ابدی، ثابت و پایدار با امر متغیر نوینِ اکنون و اینجاست. اصلاح‌گرایان همواره از تطبیق نص بر تاریخ رنج می‌برده‌اند. کسانی مانند سید جمال‌الدین و محمد اقبال لاهوری تلاش می‌کردند تا نصِ ثابت و لایتغیر دینی را بر تاریخ، به‌مثابه‌ی امری متغیر و سیال تطبیق دهند. ازاین‌رو، می‌توان گفت پروژه‌ی اصلی اصلاح‌گرایی تطبیقِ نص بر تاریخ است.

4) بنیادگرایان

دغدغه‌ی کانونی این گروه بازگرداندن خلافت اسلامی و حکومت خداوند بر روی زمین، یا دست‌کم در سرزمین‌های اسلامی است. نوستالژی بازگشت به دوران خلافت آشکارا در گفتاورد بنیادگرایی و شیوه‌ی رفتار بنیادگرایان نمایان است.

5) اسلام‌گرایان

این گروه بر پیوند دیانت و سیاست پای می‌فشارند، هرگز سکولاریسم را برنمی‌تابند و خواهان حضور اسلام در همه‌ی عرصه‌های زندگی فردی و جمعی مؤمنان هستند. تفاوت آنها با بنیادگرایان، اما در این است که اولاً هدف کانونی آنها، برخلاف بنیادگرایان، لزوماً استقرار دوباره‌ی خلافت اسلامی نیست، بلکه تلاش می‌کنند تا جایی که ممکن است به شکلی بسیار نرم، آرام و مسالمت‌آمیز عناصر مدرنیسم را در خدمت اسلام قرار داده و آموزه‌های اسلامی را مترقی جلوه دهند. ثانیاً از طریق مؤلفه‌ها و سازوکارهای مدرن مانند انتخابات، دموکراسی و رقابت‌های سالم اقتصادی پست‌های سیاسی را به دست گرفته و مراکز اقتصادی را تسخیر کنند.

     تأکید بر این دسته‌بندی در اینجا به این دلیل است که درزمینه‌ی اسلامی هنگامی‌که می‌خواهیم ماهیت بنیادگرایی اسلامی را درک کنیم، مرزهای مشخص هر یک از این جریان‌ها را بشناسیم تا در مقام تحلیل، داوری و ارزش‌گذاری میان آنها خلط صورت نگیرد.

 

از منظر جامعه‌‎شناختی، ادیان و مذاهب و جامعه‌ی مؤمنان در مواجهه با مدرنیسم و هر نظم جدید و سامان نوین اساساً چهار گزینه پیش‌ رو دارند:

  1. جامعه‌ی مؤمنان خود را از هرگونه درگیری و رویارویی با نظم نوین کنار بکشند. این گزینه به‌مثابه‌ی بستن دروازه‌های ارتباط با دیگران و پشت کردن به دنیای مدرن و گونه‌ای امتناع اصولی از تعامل و دادوستد با جهان بیرون به شمار می‌رود.
  2. جوامع مذهبی به دنبال انطباق و همسان‌سازی سهل و آسان سنت‌ها با نیروهای فرهنگی و اجتماعی جهان مدرن باشند. در چنین گزینشی، سنت‌ها به نحو فزاینده‌ای با پیش‌فرض‌های علمی، فلسفی، سیاسی و هنجاری جامعه‌ی سکولارِ مدرن همنوایی می‌کنند و زبان طب، سیاست یا علم مدرن جایگزین زبان دین و ایمان سنتی می‌شود.
  3. جوامع سنتی در مقابل مدرنیته و تنگناها، فشارها و تحمیل‌هایی که یکپارچگی باورهای دینی را از هم گسسته و آموزه‌ها و احکام مذهبی را کم‌رنگ و گهگاه بی‌رنگ و بی‌تأثیر می‌کند، مقاومت و مبارزه می‌کنند.
  4. جوامع مذهبی با دنیای جدید وارد تعامل و گفتگوی دوسویه باشند. در این گزینش جوامع مذهبی نه با نظم نوین وارد پیکار شده و آن را یکسره نفی و انکار می‌کنند و نه خود را به‌صورت مطلق تسلیم ساختارها، ریشه‌ها، شاخ و برگ‌ها و میوه‌های دنیای جدید می‌دانند. شاید بتوان گفت اصلاح‌گرایان نماینده‌ی چنین تصویری از مواجهه با نظم نوین هستند.

     به باور پاره‌ای از پژوهشگران غربی، بنیادگرایی هویت اصلی‌اش را عمدتاً از چگونگی مقاومت و مبارزه در برابر مدرنیته یا نظم نوین جهانی اخذ کرده است. برای نمونه، کاپلان بر این باور است که یک جنبش بنیادگرا را باید به‌واسطه‌ی اهمیت «دیگری» تعریف کرد که دائماً در تضاد و درگیری با اوست. این دیگری از نگاه کاپلان همان «مدرنیته» است. وی با اینکه بنیادگرایی را پدیده‌ای مدرن می‌داند، نسبت به اینکه بنیادگرایی و دیگریِ مفهومیِ آن یعنی مدرنیته را دوقلوهای متضاد بدانیم هشدار می‌دهد. وی بر این باور است که باید بنیادگرایی و مدرنیته را در رابطه‌ی دیالکتیکی با یکدیگر فهم کرد. (یُت، 1389: 8)

     اما در نقد این دیدگاه می‌توان گفت که چنین برداشتی به‌صورت مطلق چندان موجّه نیست. روشن است که پیش‌فرضِ چنین دیدگاهی این است که بنیادگرایی از اساس و بنیان، خیزشی علیه مدرنیته و اندیشه‌ی کانونی آن ضد مدرنیسم است. مشکل اما در اینجاست که اگر این دیدگاه را بپذیریم باید دو گروهِ آشکارا مخالف و منتقد مدرنیته یعنی سنت‌گرایان و مکتب انتقادی فرانکفورت را که مدرنیسم را به زیر تیغ نقد برده‌اند نیز بنیادگرا بنامیم، درحالی‌که چنین تحلیلی از اساس باطل خواهد بود.

     به نظر می‌رسد که وجه ممیز بنیادگرایی از دیگر جریان‌های فکری ضد مدرنیته، مبارزه‌ی فیزیکی و نظامی با برخی از نمادهای مدرنیسم است که البته به‌مثابه‌ی واپسین گزینه‌ی ممکن، مورداستفاده بنیادگرایان قرار می‌گیرد. درحالی‌که سنت‌گرایان و مکتب انتقادی همواره به شکل نظری و فرهنگی با مدرنیسم مبارزه می‌کنند، بنیادگرایان ابایی از کاربست ابزارآلات نظامی و جنگی در مبارزه با مدرنیسم ندارند. افزون بر این، پاره‌ای از بنیادگرایان مسلمان هیچ ابایی از درهم‌آمیزیِ اسلام با شمار بسیاری از آموزه‌های مدرنیسم ندارند و تنها چیزی که آنها را نگران نموده و به چالش فرامی‌خواند، مسئله‌ی سکولاریسم است. به‌جرئت می‌توان گفت که اگر بنیادگرایان، اکثریت برتر باشند و قدرت را در کشورهای اسلامی به دست گیرند، بسیاری از مؤلفه‌های مدرنیته را در راه ترویج آموزه‌های اسلام به خدمت گرفته و از آنها به‌مثابه‌ی ابزاری برای پیشبرد اهداف و انگیزه‌های دینی سود خواهند جست.

     به‌هرروی، برای بنیادگرایی ویژگی‌ها و نشانه‌های زیادی از سوی پژوهشگران و تحلیل‌گران ارائه شده است که بسیاری از آنها قابل مناقشه است. در این میان، اما به نظر می‌رسد که برخی از ویژگی‌هایی که پژوهشگران شیکاگو از بنیادگرایی برشمرده‌اند وافی به مقصود بوده و تا اندازه‌ای قابل‌پذیرش است. ما در اینجا به ویژگی‌هایی که آنها برشمرده‌اند اشاره نموده و پاره‌ای از نشانه‌های دیگر را نیز که به نظر می‌رسد در شناخت پدیده‌ی بنیادگرایی باید موردتوجه قرار داد، یادآور می‌شویم.

 

 ویژگی های بنیادگرایی

از نگاه پژوهشگران شیکاگو، بنیادگرایی به معنایِ عام و فراجغرافیایی‌اش، چنین ویژگی‌هایی دارد:

1) بنیادگرایان غالباً در واکنش به بحرانی ظاهر می‌شوند که تصور می‌کنند هویت گروهی آنها را تهدید می‌کند؛

2) خود را درگیر با مجموعه‌ای از «دیگران» شامل سکولارها، نوگراها، ناسیونالیست‌های سکولار و نمادهای مدرنیستی و سکولاریستی می‌بینند که توسط مدافعان این ارزش‌ها ایجاد شده است؛

3) همواره محیای آن‌اند تا به‌گونه‌ای خیالی «دیگران» را شیطانی جلوه دهند؛

4) اغلب رویدادهای تاریخی را بخشی از یک الگوی بزرگ و رستاخیز شناسانه می‌دانند که در پرتو آن همه‌چیز در جهت هدف غایی موردنظر آنها پیش می‌رود؛

5) هرگونه خودآگاهی تاریخی را رد می‌کنند؛

6) برای محافظت از خود در برابر «دیگران» به دور خود مرزهای فرهنگی، ایدئولوژیکی و اجتماعی محکمی می‌کشند؛

7) اندیشه و عمل آنها بر پیروی محض از رهبر کاریزماتیک استوار است که درعین‌حال مفسر متون کلاسیک مذهبی آنها نیز خوانده می‌شود.» (همان: 6)

به این ویژگی‌ها باید چند مورد دیگر را نیز افزود که عبارت‌اند از:

8) تنفر و ترس توأمان از سکولاریسم؛

9) تفسیر ظاهرگرایانه و قشری از متن؛ یعنی خواندن قرآن یا کتب مقدس به سرراست‌ترین و ظاهری‌ترین شکل ممکن. ظاهرگرایی در خشک‌ترین تعریف خود به این معناست که: کلمه یا عبارت دقیق یک متن، حامل کل وزن معنایی آن، فارغ از هر داده‌ی اضافی خارجی دیگری است.

10) تلاش برای آیینی ساختن فراگیر همه‌چیز؛

11) باور به جهان‌شمول بودن همه‌ی آموزه‌های کتاب مقدس؛

12) ازلی و ابدی بودن و قابل تطبیق بودنِ همه‌ی کلام خداوند در همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها؛

13) باور به مجموعه‌ای از آموزه‌ها، نگرش‌ها و مفروضات قطعی بی‌چون‌وچرا و پرسش برانداز؛

14) سرسپردگی تمام به متن‌های مقدس؛

15) تعلق اغلب آنها به طبقه‌ی نخبه‌ی درجه دو و فعالیت بر محور رهبر کاریزما؛

16) صلاحیت درک و دریافت معنای راستین متون مقدس و تفسیر حقیقیِ آن را در انحصار گروهی از رهبران برگزیده می‌دانند.

17) باور به اینکه تاریخ در مسیری اشتباه و در سراشیبی انحراف افتاده و به بیراهه رفته، یا دستِ‌کم هنوز به حقیقت نپیوسته است.

     البته این نکته را نباید از یاد برد که در جهان اسلام، شیعه و سنی هردو در اینکه تاریخِ اسلام پس از خلفای چهارگانه، بخشِ اعظمش رقت‌بار، دردآور و تأسف‌بار بوده و از مسیرِ اصلی و حقیقیِ خود منحرف شده است، باهم اشتراک دیدگاه دارند. تفاوت نگرش سنی و شیعه اما، در این است که در تفکر سنی سیر تاریخ از دوران خلفا بدین سو هرچه به پیش می‌رود از وضعیتِ آرمانیِ خویش دورتر شده و بیشتر در انحطاط و گمراهی فرو می‌رود. در اندیشه‌ی سیاسی شیعی اما، با توجه به نگاه آخرالزمانی که در میان شیعیان وجود دارد، سیر تاریخ به‌سوی وضعیت آرمانی به پیش می‌رود و هرچه از دوران خلفا دورتر می‌شود یک گام به مسیرِ حقیقی خود نزدیک‌تر و وعده‌ی موعود قریب‌الوقوع خواهد شد. (عنایت، 1392: 53)

 

منابع

 

  1. عنایت، حمید (1392)، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ترجمه بهاء‌الدین خرمشاهی، تهران: خوارزمی، چاپ ششم.
  2. یُت، لاورنس، زیلبر، اشتاین ((1389)، رویکرد مقایسه‌ای به بنیادگرایی یهودی: مذهب، ایدئولوژی، بحران مدرنیته، ترجمه شجاع احمدوند، تهران: دانشگاه علامه طباطبایی، چاپ اول.
  3. روتون، ملیس (1391)، بنیادگرایی، ترجمه بیژن اشتری، تهران: نشر نقد افکار، چاپ اول.

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « مرکز پژوهشی جامعه المصطفی مشهد » بلامانع است.

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در دوشنبه, 23 مهر 1397 09:30
  • اندازه قلم