تمایزات سلفی‌گری و بنیادگرایی

در بسیاری از نوشته‌ها، تحلیل‌ها و داوری‌های علمی غالباً دو مفهوم سلفی‌گری و بنیادگرایی به یک معنا و گاهی مترادف هم انگاشته می‌شود. نویسنده در این یادداشت به تمایزات اساسی این دو مفهوم می پردازد.

 

  تمایزات سلفی‌گری و بنیادگرایی

سید یحیی موسوی

  

مقدمه

پیش از ورود به بحث، به عنوان مقدمه سه نکته شایان یادآوری است: یکم؛ در تعریف سلفی‌گری باید گفت که این جریان گرایشی در جهان اسلام است که توجه و تمسک به آراء و اندیشه‌های صحابه و سلف را وجهه‌ی همت خود قرار می‌دهد. علمای تابعینِ شهر مدینه به آراء و اندیشه‌های صحابه توجه ویژه‌ای داشتند و از این اقوال با عنوان اثر یاد می‌کردند. (فرمانیان و دیگران، 1395: 22) منظور ما از سلفی‌گری در این یادداشت، قرائتِ خاصِ سنی از آن است که در دوران معاصر در سیمای وهابیت تبلور یافته و با دیگر فرق و مذاهب اسلامی چندان سر سازش ندارد. نکته‌ی دوم؛ پیرامون مفهوم و ویژگی‌های بنیادگرایی پیشتر در دو یادداشت پیوسته توضیحات مفصلی داده شده است[1]و از بازگویی آن در اینجا خودداری می‌کنیم. از این رو، خواننده‌ی محترم برای رفع هرگونه ابهام در مورد بنیادگرایی می‌تواند به آن یادداشت‌ها مراجعه کند. نکته‌ی سوم؛ از آنجایی که به شکلی نادرست در بسیاری از نوشته‌ها، تحلیل‌ها و داوری‌های علمی غالباً دو مفهوم سلفی‌گری و بنیادگرایی به یک معنا و گاهی مترادف هم انگاشته می‌شود، بر آن شدیم تا در این یادداشت به تمایزات اساسی این دو مفهوم بپردازیم.   

  1. سلفی‌گری مفهومی بومی است که برخاسته از زیست‌جهان مسلمانان بوده و توسط برخی از عالمان مسلمان وارد ادبیات دینی، علمی و جریان‌های کلامی، سیاسی و اجتماعی جهان اسلام شده است. بنیادگرایی، اما خاستگاهی بیرونی و غیربومی دارد و زمینه‌های آن به باورهای مسیحیت پروتستان در ایالات متحده باز می‌گردد؛ هرچند شباهت‌های خانوادگی میان جریان‌های بنیادگرای مسیحی، یهودی و اسلامی باعث شده است که این مفهوم به جهان اسلام نیز تسری پیدا کند.
  2. سلفی‌گری مربوط به سده‌های نخستین اسلامی و جریانی است که ریشه در جهان سنت دارد. گرایش به سلف به مثابه‌ی یک رویکرد در شناخت عقاید و آموزه‌های اسلامی ریشه در مکتب اثرگرای مدینه دارد. عالمان مدینه در دو سده‌ی نخست به شدت بر آثار، اقوال و فتواهای پیشینیان خود اهمیت می‌دادند. این روش به ویژه مورد توجه مالک ابن انس، شافعی و بیشتر از همه احمد بن حنبل بود. بنیادگرایی، اما پدیده‌ای است که از دل مدرنیسم و به منظور مبارزه با برخی از وجوه مدرنیته و پاره‌ای از آموزه‌های مدرنیسم سر برآورد.
  3. سلفی‌گری در آغازِ شکل‌گیری خود خاستگاهی صرفاً کلامی- فقهی داشت و از ورود به سپهر سیاست خودداری می‌کرد. بعدها، اما سایه‌روشنهایی از سیاسی‌گراییِ بیشتر نظری در اندیشه‌های ابن تیمیه نمایان شد و پس از دوره‌ای طولانی، سلفی‌گری با ظهور جنبش وهابیت ورود به عرصه‌ی عملی سیاست را وجهه‌ی همت خود قرار داد و عملاً وارد پیکار سیاسی شد و به این شکل از سنتِ صرفاً مذهبی سلف خود مانند احمد حنبل و دیگر عالمان سلفی مذهب، سرپیچی کرد. بنیادگرایی، اما از همان آغاز خاستگاه‌هایی سیاسی و اجتماعی داشت و از همین رو، ابایی از درافتادن با سیاست نداشت. اساساً یکی از چالش‌های اساسیِ بنیادگرایان مسلمان با مدرنیسم به مسئله‌ی سکولاریسم برمی‌گردد. بنیادگرایان همواره تلاش می‌کنند تا میان دیانت و سیاست پیوند برقرار نموده و به این شکل با اندیشه‌ی سکولاریسم به مبارزه برخاسته و آن را از اساس نفی کنند.
  4. سلفیه یک مذهب است با چارچوب فکری کلامی و فقهی معین و حرکت‌های سیاسی و اجتماعی مشخص. از سده‌ی هشتم هجری قمری اصطلاح «سلفیه» به عنوان مذهب سلف در تقابل با دیگر مذاهب کلامی و فقهی در جهان اسلام، شکل گرفت. سلفیه در پیوستار تاریخی خود تقریباً پس از جنبش وهابیت و اندیشه‌های محمد بن عبدالوهاب به یک مذهب جدید تبدیل شد و به نفی و تکفیر دیگر مذاهب اسلامی پرداخت. بنیادگرایی، اما دارای ویژگی‌هایی است که می‌تواند در بسیاری از فرق و مذاهب اسلامی و غیراسلامی انعکاس بیابد. از این رو، این مفهوم از زمان ظهور خود در ایالات متحده تاکنون به شکل مذهبی خاص در نیامده است. بنابراین، در مقام تحلیل و بررسی علمی می‌توان از «مذهب سلفیه» سخن گفت، ولی عنوان «مذهب بنیادگرایی» کاربردی نادرست و غیرعلمی است. به دیگر سخن، بنیادگرایی بیشتر تجدید کننده‌ی یک آموزه‌ی سنتی است تا مذهبی جدید، سلفیه اما در دوران معاصر به یک مذهب جدید بدل شده است.
  5. سلفیه، مذهبی بیشتر «فردمحور» است و غالباً اندیشه و چارچوب فکری خود را به فرد و یا افراد خاص که از آنها به عنوان «سلف» یاد می‌کند، به مثابه‌ی متن ناطق، ارجاع می‌دهد؛ هرچند قائل است که این افراد نیز اصول فکری خود را از قرآن و سنت گرفته‌اند. جریان‌های سلفیه‌ی کلاسیک و جدید نیز غالباً بر مدار یک فرد می‌چرخند؛ کلاسیک‌ها و محمد بن عبدالوهاب، ابن تیمیه را کانون اندیشه‌ها و رفتارهای خود قرار می‌دادند و سلفیه‌ی معاصر و نماینده‌ی برجسته‌ی آن یعنی وهابیت بیشتر بر آراء و اندیشه‌های محمد بن عبدالوهاب تکیه می‌کند. تعبیر سلفیه معادلی برای اصحاب حدیث است. ابن تیمیه که از پیشگامان کاربرد اصطلاح سلفیه بود و در آثار خود پیوسته باورها و اندیشه‌هایی را به مذهب سلف نسبت می‌داد، تأکید داشت که مقصود از سلفیه، همان مذهب اصحاب حدیث است. سلفیه با استناد به احادیثی چون حدیث «ما قضی به الصالحون» از زبان پیامبر اسلام (ص)، اقوال سلف را در صورت نبود حکمی مشخص پیرامون یک موضوع خاص در قرآن و سنت، مرجع نهایی می‌شمارند. بنیادگرایی، اما بیشتر «متن‌محور» است و تکیه بر قرآن و سنت به مثابه‌ی دو متن و منبع اصیل دارد؛ هرچند قول و عمل صحابه و سلف را نیز در راستای حجیت قرآن و سنت، حجت می‌داند.
  6. هرچند «گذشته‌گرایی» ویژگی مشترک هر دو جریان سلفیه و بنیادگرایی است و چشم‌انداز آرمانی و افق دید اتوپیاییِ هر دو گرایش را نگاه به گذشته ترسیم می‌کند. با این وجود، اما تمایز آنها در این است که سلفیه همواره تلاش می‌کند تا انسان مؤمن امروزین را از متن و زمینه‌ی جامعه‌ی اکنون بَرکَند و به گذشته و جامعه‌ی سنتی دوران سلف ببرد. بنیادگرایی، اما ابایی از پیدا کردن راه‌حل و چاره‌ای برای زندگی در اینجا و اکنون و در دل مدرنیته، از میان دو منبع قرآن و سنت ندارد. به دیگر سخن، از منظر سلفیه تداوم حیات مؤمنان فقط در گرو بازگشت به دوران کهن و زمانه‌ی بامداد اسلام است. ولی بنیادگرایی از یافتن راه‌های بدیلِ زندگی در دنیای جدید مطابق با قرآن و سنت پروا نمی‌کند.

منابع

  1. فرمانیان، مهدی و دیگران (1395)، سلفیه از گذشته تا حال، قم: انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، چاپ اول.
  2. هوشنگی، حسین، پاکتچی، احمد (1390)، بنیادگرایی و سلفیه: بازشناسی طیفی از جریان‌های دینی، تهران: دانشگاه امام صادق، چاپ اول.

 

[1] . برای آگاهی از خاستگاه، تعریف و ویژگی‌های بنیادگرایی ر.ک: «تأملی در مفهوم و ویژگی‌های بنیادگرایی» یادداشتی از این قلم در همین سایت.

 

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « مرکز پژوهشی جامعه المصطفی مشهد » بلامانع است.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در دوشنبه, 23 مهر 1397 09:06
  • اندازه قلم