سرگشتگی هویت- بیماری روزگار ما

سرگشتگی هویت پدیده¬ای نوظهور است که از محصولات ناخواسته¬ی مدرنیته به شمار می¬آمده است؛ زیرا هیچ فرد انسانی و هیچ جامعه¬ای و اجتماعی سرگشتگی و بی¬هویتی را آرزو نمی¬کند. هر جامعه¬ای تعاریفی برای هویت دارد و هر جامعه‌ای با تکیه بر نهادها، سازمان‌ها و ساختارهای خودش سعی دارد به افراد جامعه-ی خودش هویت ببخشد؛ بنابراین بی‌هویتی یا سرگردانی هویت از پدیده¬های منتج از مدرنیته و به‌ویژه مدرنیته¬ی متأخر است.

 

 

سرگشتگی هویت- بیماری روزگار ما

 

رضا اکبری- پژوهشگر مطالعات اسلامی و آینده پژوهی

 

 

 

نیل پستمن، صاحب‌نظر در امر رسانه و علم ارتباطات، در یکی از آثار خودش به‌عنوان زندگی در عیش و مردن در خوشی که به مسئله¬ی تأثیر رسانه‌ها بر فرهنگ و جامعه¬ی غرب می‌پردازد، تحلیل و بررسی خودش از وضعیت زندگی انسان‌ها در غرب را، با آوردن قطعه¬هایی از دو داستان علمی تخیلی می‌آغازد.
وی ابتدا قطعاتی از رمان علمی تخیلی آلدوس هاکسلی؛ دنیای شگفت‌انگیز نو می¬آورد، در پایان نقل آن قطعات، جامعه¬ی توصیف شده در رمان را بسیار نزدیک به آنچه در غرب جاری است؛ می‌بیند. وی می‌گوید:

«دنیایی که هاکسلی برای آینده¬ی بشریت پیش‌بینی می‌کند؛ دارای حکومتی واحد است، واحد و جهانی و برخوردار از نظمی بسیار پیشرفته. آدم‌ها مانند موریانه و زنبورعسل دارای زندگی سامان‌یافته و منظمی هستند و همان‌طور که گفته شد در آن از اندیشه و تفکر و اراده¬ی مستقل خبری نیست.
انسانی که در دنیای شگفت‌انگیز نو مبتلا به بیماری اندیشه شود و احساس خودآگاهی کند، سرانجام دو راه در مقابل خود می‌بیند: پناه بردن به سوما برای حصول و وصول بی‌خبری، مجدداً هضم شدن در جمع و همرنگ جماعت شدن یا انزوا و فرار از جمع و سرانجام خودکشی.
زمانی که هاکسلی کتاب خود را منتشر ساخت؛ اغلب پندارهای او را اغراق‌آمیز و غیرقابل تحقق می‌پنداشتند. امروز بخش عظیمی از این پیش‌گویی‌ها تحقق‌یافته است. خصوصاً آنچه درباره¬ی روابط اجتماعی و زندگی بدون اندیشه و یکسان‌سازی انسان‌ها گفته است. نمونه‌های بارز و شاخص آن را در جامعه¬ی امروز امریکا می‌توان دید» .


دنیای ساخته¬ی مدرن سرشار از خوشی‌ها، لذت‌ها و سرگرمی¬هایی است که لااقل توده¬های بسیاری (طبقه¬ی بالا و متوسط) را به خود مشغول داشته است. این امکانات و رفاه نسبی گرچه برای همه میسر نیست اما دارندگان به داشتن و مصرف کردن آن می¬بالند و ندارندگان در آرزوی آن بسر می¬برند یا آنکه به مصرف نمادین آن توسط رسانه¬ها و وسایل ارتباط‌جمعی می¬پردازند. شاید مهم‌ترین امری که در رمان یاد شده اتفاق می¬افتد سرگشتگی هویت باشد.
سرگشتگی هویت پدیده¬ای نوظهور است که از محصولات ناخواسته¬ی مدرنیته به شمار می¬آمده است؛ زیرا هیچ فرد انسانی و هیچ جامعه¬ای و اجتماعی سرگشتگی و بی¬هویتی را آرزو نمی¬کند. هر جامعه¬ای تعاریفی برای هویت دارد و هر جامعه‌ای با تکیه بر نهادها، سازمان‌ها و ساختارهای خودش سعی دارد به افراد جامعه-ی خودش هویت ببخشد؛ بنابراین بی‌هویتی یا سرگردانی هویت از پدیده¬های منتج از مدرنیته و به‌ویژه مدرنیته¬ی متأخر است.
جامعه شناسان، پیرامون هویت بررسی¬های نسبتاً زیادی کرده¬اند اگرچه نه لزوماً با همین عنوان، بلکه تحت عناوین دیگری به آن پرداخته¬اند. به‌عنوان نمونه کارل مارکس تحت عنوان خودآگاهی و ازخودبیگانگی به این مفهوم و به انسانِ بی‌هویت عصر سرمایه‌داری پرداخته است. نظریه‌پردازان نئومارکسیست عموماً و به‌ویژه پیروان مکتب انتقادی به مفهوم انسان از خود بیگانه به‌عنوان محصول فرهنگ سرمایه¬داری نظرکرده‌اند.
گئورگ زیمل از دیگر جامعه‌شناسانی است که به مفهوم چیره شدن و بزرگ شدن فرهنگ و خرد شدن انسان تحت فشار فرهنگ عینی می¬پردازد و به‌طور غیرمستقیم اشاراتی به سرگشتگی هویتی دارد. به‌ویژه در مقاله حیات ذهنی در کلان‌شهر و نیز تأثیرات پول بر انسانیت انسان در کتاب فلسفه پول. علاوه بر مارکس و زیمل دیگر جامعه شناسان هم به مفهوم یادشده پرداخته¬اند.
مزید بر جامعه‌شناسانی که غیرمستقیم و ذیل عناوینی دیگر به سرگشتگی هویت پرداخته¬اند، برخی دیگر از جامعه شناسان مستقیماً به این مسئله پرداخته است. ریچارد جنکینز در اثری نسبتاً جامع با عنوان هویت به ترسیم ساخت هویت می‌پردازد. علاوه بر وی دیگر جامعه شناسان از کشورهای مختلف توجه خاصی را به این مفهوم داشته¬اند.
وضعیت هویت در جهان غرب هر چه باشد، هویت در جوامع اسلامی وضعیت مناسبی ندارد، هویت دستخوش تغییر و دگرگونی است. وضعیت نابهنجار هویت در جوامع دینی معاصر از آنجایی حائز اهمیت است که این مسئله را به خاطر داشته باشیم که وضعیت هویت در غرب نتیجه و برآمد فرایندی است که از درون فرهنگ و تمدن غرب به وجود آمده است پس پدیده‌ای درون‌زا و متعلق به همان جغرافیای فرهنگی است.
اما سرگشتگی هویتی در جوامع دینی مسئله‌ای برون‌زا و تحمیل شده از فرهنگ و تمدنی بیگانه است. بی‌هویتی در این جامعه حاوی اشاراتی به قدرت و ثروت است که جامعه¬ی دینی از کف می‌دهد و به فرهنگ بیگانه تقدیم می‌کند، زیرا هویت امری سیاسی است؛ زیرا امر شخصی خود امری سیاسی است اگر به پیوند خرد و کلان و پیوستگی ذهن و عین باور داشته باشیم.
از دست دادن هویت علاوه بر نتایج سیاسی¬ای که دارد، پیوند جدانشدنی‌ای با مسئله تعهد یا عدم تعهد به دین و دین‌داری پیدا می‌کند زیرا که هویت در جامعه¬ی دینی چیزی به‌غیراز هویت دینی نیست. در جامعه¬ی دینی از هویت یاد می‌کنیم پسوند دینی آن را بدون آنکه ذکر نماییم از پیش، مسلم می‌گیریم، حتی پسوندهای ملی، قومی، نژادی و... در ذهن بسیاری از مؤمنان در مقابل پسوند یاد شده رنگ می‌بازند یا آنکه آنها هم‌رنگ دینی به خود می‌گیرند.
بسیاری از متدینان در توجیه و استدلال بر علایق ملی و تأکید بر هویت ملی بر این حدیث استدلال می‌کنند که «حب الوطن من الایمان»، فارغ از اینکه این حدیث تا چه اندازه از وثاقت سندی و محتوایی برخوردار باشد.
کسی که هویت خودش را از دست داده است پایبندی به تعهدات دینی ندارد اگر هم به امور دینی خود پایبند باشد معرفت کافی نسبت به الزامات دینی و عقاید و اخلاق آن ندارد. افرادی که از هویت دینی برخوردارند نسبت به تعهدات و الزامات دینی وفادارتر هستند. در مقابل افراد بی‌هویت علاوه بر آنکه میزان تعهد به دینشان بسیار کاستی می‌گیرد به موارد ذیل هم به‌عنوان نتایج سرگشتگی هویتی مبتلا می‌گردند:
الف) بی‌اعتقادی به خداوند.

ب) احساس پوچی و بی‌هدفی و بی‌معنا شدن جهان و زندگی.

ج) نداشتن تعهد شخصی و گروهی و اجتماعی در عرصه‌های مختلف.

د) عدم مسئولیت‌پذیری در برابر خود، جامعه و دیگران.

ه) سست شدن ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی فرد.

و) ضعف باورهای دینی و کاهش کنترل بر خود.

ز) بی‌اعتمادی به خود و جامعه و متقابلاً سلب شدن اعتماد دیگران نسبت به او.


این‌ها تنها چند نمونه از نتایجی بودند که از سرگشتگی هویتی منتج می‌گردند. نتایجی که می‌تواند برای هر فردی و هر جامعه‌ای یک فاجعه باشد. زیرا سلامت جامعه به‌سلامت افراد و نهادهای سازنده¬ی آن بستگی تام دارد.

 

نقل مطالب با ذکر منبع و عنوان « پژوهشکده بین المللی امام رضا علیه السلام- مشهد مقدس» بلامانع است.

 

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در دوشنبه, 23 مهر 1397 09:53
  • اندازه قلم